حق مردم ما این نبود! فرشته مزینانی

چند روزی مهمان بیمارستان بودم برای عمل تعویض مفصل مامان. چیزی که اینجا برای همه مشترک است درد است و بیماری. برای همین هیچ کس گله ای ندارد از دیگری! همه همدردند و منتظر، منتظر بهبودی بیمارشان و ترخیصش! هرچند برایشان گران تمام می شود، اما انگار چون چاره ای ندارند و مجبورند، می پذیرند، مثل همه مردم ایران که سالهاست با درد و کمبود و خلف وعده و تمام گرفتاریهایشان اخت شده اند!

بنا به شرایط خاصی که داشتیم، برای نگهداری مامان در خانه، پرستار خصوصی گرفتیم و چه تجربه خوبی بود آشنایی با این زنان زحمت کش سرزمین من! زنانی نازنین و رنج کشیده که رسالتشان کم کردن رنج و درد همنوع است. در این چند روز پرستارانی داشتیم از دیار کردستان، تکه ای از سرزمین ایران و چه دلسوز بودند و مهربان، انگاری عضوی از خانواده ما بودند، همانقدر نزدیک و صمیمی. یکی از این پرستاران، زنی بود از ابهر، از دیار ترکستان، و چقدر شاد و‌ پرانرژی. با وجودی که ۲۰ سال پرستار خانگی بود و شاهد دردها و رنجهای بی شمار اما گویی هر درد و رنجی یک لبخند به لبش آورده بود و مرهمی بر درد بی پایان انسان شده بود.

برخی از این زنان زخمی از یک مرد بر تن داشتند! مردانی که ترجیحشان در زندگی، یا مخدر بود یا بیعاری و یا زنی دیگر! و این زنان صبور، انتخابشان تنهایی بود و زحمت و صبوری، به عشق فرزند و فرزندانی که تنها امیدشان بالندگی و رشد علمی آنها بود.

طبق آمار رسمی در حال حاضر حدود سه میلیون و پانصد هزار زن سرپرست خانوار در ایران وجود دارند. زنانی که یا به علت فوت همسر و یا به دلیل طلاق تنها شده و سرپرستی خانواده به دوش آنها افتاده است و یا دختران مجردی هستند که به تجرد قطعی رسیده و تنها زندگی می کنند. تمام این زنان نیاز به حمایت ویژه دولت و نهادهای مردمی دارند تا بتوانند با کمترین آسیب، گذران زندگی کنند. اما با وجود موسسات عریض و طویلی چون بهزیستی و‌ کمیته امداد که عده ای از این زنان را تحت پوشش دارند، آنان تنها هر روز احساس تنهایی بیشتری می کنند. با وجود تورم کمرشکن کنونی و اجاره های نجومی، کمر مردان زیر این بار گران شکسته است، چه برسد به بدن ظریف و شکننده زنان!

زنان عزیز و نازنینی که در این چند روز با آنها زیستم و زیر یک سقف نفس کشیدم، پنجره ای دیگر از رنج زنان تاریخ را به رویم گشود. بدون شک در تمام جوامع هنوز زنانی تحت ستم زندگی می کنند اما بسیاری از کشورها تمهیداتی اندیشیده و حمایتهایی از این زنان می کنند تا فشار زندگی بر آنها کم شود. اما در ایران عزیز ما،  با وجود ثروتهای فراوان خدادادی، ظاهرا به این زودی امیدی به بهبودی نیست.

زنان سرپرست خانواری که من دیدم، فقط شبانه روز کار می کردند تا زنده بمانند و آینده فرزندان خود را ببینند تا بار کار یک عمر بر دوشهایشان را بر زمین بگذارند. البته آینده ای در کشور دیگری غیر ایران! این زنان مثل دیگر مردمان این سرزمین، برای یک زندگی بهتر به مهاجرت فرزندانشان می اندیشیدند. آنها همچون دیگر ساکنان این سرزمین، نه امیدی به اصلاح امور داشتند و نه جراتی برای تغییر آن. آنها در واقع زنده مانی می کردند نه زندگانی! حق زنان نازنین سرزمین من و به واقع همه مردم ما، این نبود!