آتش شاکرمی، خاله نیکا شاکرمی که از لحظههای نخست قتل حکومتی این جانباخته راه آزادی دادخواه او شده است، همزمان با فرارسیدن سالگرد نیما با انتشار مطلبی نوشت:
دیگر نه زندهام و نه زندگی میکنم جایی میان مرگ و زیستن نفس نفس میزنم در مرگ زندگی میکنم
تو رفته ای و من مانده ام روی این زمین بیرحم و قرار است کشته ی ترا تو که تکرار من بودی را در خود حمل کنم و بجای تو هم زندگی کنم و این نفرینی است که مرا بلعیده
که شکنجه میشوم لحظه به لحظه. که درد میکشم و تا لبه ی مرگ میروم و حق مردن ندارم……. که من به تو دچارم روله روله روله….. روله ی دلیرم…….
آنها همه جا هستند پشت خطهای نامرئی ،تلفن توی خیابان زل میزنند به خانه ام زل میزنند به صدایم که از از میان خطوط نامرئی تلفن رد می شود تهدید تهدید تهدید…. حبس خانگی بی حکم حبس خانگی……. به من حمله می شود
به روحم به تنم آنقدر که گر می گیرم یخ میزنم….
اورژانس میاید میرود مرا به بیمارستان میبرند با پولیوری بر تن در تابستانی گرم و دکترها نمی فهمند نمی فهمند این حمله ی مغزی را چطور بفهمند حتا …… زخم میخورم مدام مدام مدام …… حتا وقتی کسی می گوید بفکر سلامت ات باش من زخم میخورم تو در درونم زخم می خوری…… بوی تن تازه بالغ ات می پیچد بوی زندگی توی خانه ای که دیگر به هم نمیریزد یخچالی که خیلی کم درش باز میشود، فریزری که دیگر بستنی به خود نمی بیند…. بوی تو می پیچد در رگ و پی خانه بوی تو که اینروزها پر از خشم……. بوی تو در خانه ای که دیگر بهم نمی ریزد و این یعنی که خالی از شور زندگی ست……
جوجو جانم، روله جانم…… تو دختر دلیر جنگجوی ملت ات هستی……. تو در خاطره ی جمعی ملتات ،تصویری نمادی نازدودنی هستی عشق و سوگی توامان در جان مردمات اینروزا تپیدن گرفته است….. و این یعنی تو آنهایی را کشته ای که ترا کشته اند. امروز روز توست امروز تو ساعت ۵:۱۵ دقیقه بعد از ظهر با کوله کوچک و حوله و قمقمه ی کوچک ات از در بیرون میروی و دیگر برنمیگردی…. و با مداد سی ام ساعت ۴:۴۵ دقیقه ی صبح کشته می شوی.