مهرماه و درس‌هایی که معلم‌های اخراج شده می‌دهند، محمدحسین روانبخش

این روزها در آغاز مهرماه، اسماعیل عبدی معلمی که به خاطر فعالیت صنفی سال‌هاست زندانی است در سوگ پدر نشسته است و محمد حبیبی معلم فعال دیگری حکم اخراج را در دست دارد و از خانه‌اش رانده شده است؛ نماد و نمونه‌ای از معلم‌هایی که راه دیگری جز عافیت و سربه‌زیری و سربه‌راهی انتخاب کرده‌اند.

این روزها که وزیر آموزش و پرورش با افتخار از تغییر ۲۰ هزار مدیر مدرسه به بهانه ایجاد تحول سخن می‌گوید (و پیام و منظور نهفته در سخنش را همه می‌دانیم) قبول کنید که کم نیستند معلم‌هایی که غم‌هایی بزرگ در دل دارند؛ مهرماه است و موعد دیدار دوباره فرزندان؛ اما عذرشان خواسته شده که دردسرساز هستند. آن‌هایی که نام‌شان در رسانه‌ها نمی‌آید اما وقتی در اولین روز مدرسه، بچه‌ها جای خالی‌شان را می‌بینند، می‌فهمند و می‌دانند که داستان از چه قرار است.

این معلم‌ها حکم نبودن خود را با اشک و لبخند گرفته‌اند؛ اشکی برای دوری از خانه و خانواده و لبخندی برای اینکه ایمان دارند به همه چیزهای باارزشی که به آن باور دارند و به خاطرش از شغل خود… نه، از عشق خود رانده شده‌اند. لبخندی برای اینکه می‌دانند در این سال تحصیلی جدید، درس‌شان را با نبودن‌شان در کلاس، با غیبت یک‌باره و بدون دلیل خود ادامه می‌دهند؛ و روزهایی را می‌بینند که دانش‌آموزانی که درس آزادگی فرا گرفته‌اند از معلمی یاد می‌کنند که با نبودنش آن‌ها را پرورش داد.

آن که می‌پرسد چطور از سیستم فشل و از رده خارج آموزش و پرورش ایران، این همه نخبه بیرون می‌آید، متوجه نیست که آن‌ها چگونه پرورش یافته‌اند؛ آن‌ها درس زندگی را از معلم‌های اخراجی و از مدیران برکنار شده آموخته‌اند.

تلگرام خاطرات و روزنوشت ها