برانگیزاننده‌ی تولید گفتمان زن‌ زندگی‌ آزادی، فریبا نظری

محصول رویکرد ایدئولوژیک/ امنیتی با چاشنی قدرت است

بررسی و دقت در تجربه‌ی زیسته‌ی چهاردهه‌ی گذشته‌ی جامعه‌ی ما، یک نکته را آشکارا نشان می‌دهد که بیشتر از هر گروه، رده، و طبقه‌ی اجتماعی؛ برای زنان، شرط و شروط در قالب و تعریف هنجارهای اجتماعی شامل: قانون، عرف، ارزش، و رسوم؛ تولید و ترویج شده است.
این فرآیند بادخالت ساختارهای آشکار و پنهان قدرت، شکل گرفته و سیر طبیعی خود را طی نکرده است. از همین‌رو شکننده بوده و با کنش گروه‌های مختلف جامعه روبرو شده و می‌شود.

منبع صدور این گزاره ها نیز به‌طور عمده ترکیبی از مناسبات قدرت با رویکردهای ایدئولوژیک و امنیتی* است.
_ زنان، چه بپوشند
_ زنان، به چه کاری مشغول باشند
_ زنان، کجا بروند
_ زنان، چگونه فکر کنند
_ زنان، چگونه سخن بگویند
_ زنان، چگونه زندگی کنند و چگونه بمیرند
این‌ها گستره‌ای از باید و نبایدهای گفتمان رسمی جامعه برای زنان است که با رنگ و لعاب کمک به خود زنان و ادعای داشتن منافع برای آنان، همواره ازسوی حاکمیت اصرار بر اجرای تمام و کمال آن دیده می‌شود.

آن‌چه زنان ایران را به کنش‌گری و دادخواهی حقوق شهروندی خود واداشته و می‌دارد و آنان را به مطالبه‌ی زن‌زندگی‌آزادی رسانده است، نه رسانه‌های خارجی و نه اپوزیسیون خارج‌از کشور؛ که معجون آزادی ستاننده و خاموش کننده‌ی زندگی است با ترکیب قدرت+ رویکرد ایدئولوژیک و امنیتی در داخل کشور؛
به‌ویژه ازسوی نهاد حکومتی روحانیت ایدئولوژیک و نهادهای امنیتی و سیاسی.

تا زمانی که این معجون به هنجارسازی با هدف کنترل، محدودیت، سرکوب، و ایفای نقش نمایشی ازسوی عده‌ی معدودی از طرفداران این شیوه‌ی کنترل‌گری در جامعه ادامه دارد، دادخواهی حقوق پایمال شده و مطالبات اعتراضی برای حق یک #زندگی‌معمولی به‌سوی #زن‌زندگی‌آزادی که استعاره و نمادی برای برابری‌خواهی، دوری از تبعیض و بی‌عدالتی برای گروه‌های متکثر جنسیتی، دینی، مذهبی، قومی و طبقاتی است؛ تداوم و استمرار خواهد داشت.
و این‌چنین #زندگی‌خواهی و #آزادی‌طلبی، ابتدا ازسوی #زنان به‌عنوان بخشی‌از جامعه که همواره تحت کنترل و چون‌و‌چرا و شرط و شروط بوده و هستند، و سپس با همراهی سایر گروه‌های مختلف شامل مردان، نوجوانان، دانشجویان، معلمان، اقوام و مذاهب، استادان دانشگاه، کارگران؛ محور مطالبات اعتراضی قرار گرفته است.

برخی‌از مهم‌ترین کارکرد و برون‌داد این ترکیب کنترل‌گر را می‌توان چنین برشمرد:

۱- ورود به حوزه‌ی خصوصی زنان و مردان جامعه
۲- ستاندن اختیار و آزادی افراد
۳- نابودی و مسخ آموزه‌های اخلاقی و معنوی دین و تبدیل آن به ایدئولوژی تخدیرگر و مناسک‌گرا
۴- فراموشی و سرزنش زندگی و شادکامی
۵- سرگرمی جامعه به مناسک‌گرایی و مرگ‌اندیشی
۶- ایجاد رانت‌های ویژه برای زندگی با رفاه و آسایش کامل برای خود و خانواده و بستگان در فرصت مشغولیت مرگ‌اندیشی جامعه
۷- کنترل حوزه‌ی خصوصی و عمومی جامعه برای ادامه‌ی حکمرانی
۸ – ترس از تکثر و تنوع جامعه به‌عنوان عاملی در جلوگیری از تمامیت خواهی
۹- تلاش در یک‌دست‌سازی ذهنی و عینی جامعه برای کنترل آسان و تداوم تک‌صدایی در ساختار قدرت
۱۰- محدودسازی نقش و پایگاه‌های زنان و مردان
۱۱- طرد و خاموشی کنش‌گران زندگی و آزادی با زندان، اخراج، تبعید
۱۲- منزوی نمودن کنش‌گران زن‌زندگی‌آزادی با انواع برچسب‌ها و انگ‌های ایدئولوژیک و امنیتی
۱۳- قطبی کردن فضای اجتماعی با تعابیر ایدئولوژیک و امنیتی_سیاسی
۱۴- بهره‌برداری ابزاری از نهاد فرهنگ و هنر و آموزش در بازتولید و ترویج بایدها و نبایدهای گفتمان رسمی
۱۵- بهره‌مندی از خشونت ایدئولوژیک و امنیتی در خاموشی و مقابله با کنش‌گران مدنی و اجتماعی

از آنجاکه فرآیند تولید این گزاره های هنجارگونه‌ی گفتمان رسمی برای محدودیت و کنترل حوزه‌ی خصوصی زنان و مردان جامعه و تداوم تک‌صدایی و تمامیت‌خواهی در ساختار قدرت، سیری غیرطبیعی با مداخله‌ی قدرت در پیوند با نهادهای ایدئولوژیک و امنیتی داشته و دارد؛ با تداوم کنش‌های فردی و جمعی طرفداران بهره‌مندی از حقوق شهروندی و آزادی‌های مدنی هم‌چون دیگر جوامع، روبرو هستیم و خواهیم بود.

#زن‌زندگی‌آزادی، سنتز جدید دیالکتیک گزاره‌های گفتمان رسمی و کنش‌گری معترضین مورد تبعیض و نابرابری است.
و این نکته‌ای راهبردی است که حاکمیت باید بدان توجه داشته و از آن غفلت نورزد.

فریبا نظری
۱۲ مهر ۱۴۰۲

کانال جامعه شناسی زن روز

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»