ایران تبدیل به یک جامعه جنبشی گردیده است
یک سال گذشت، یک سال پر از رخدادهای بزرگ در کف خیابان و یا در دیگر میدانهای اجتماعی. سالی که با پرواز دختر ایران( ژینا امینی-۱۴۰۱) رقم خورد و با فریادها، اعتراضات، مطالبهگریها و پرسشهای بی پاسخ انباشته شده مردم، ادامه یافت. نگاهی اجمالی به مسیر طی شده، حاکی از درگیر شدن طبقات و گروههای اجتماعی مختلف، هم پا شدن تمامی سنین با اولویت جوانان در خیابان، مشارکت اقوام و شهروندان شهرهای مختلف و حتی دیدگاههای سیاسی و مذهبی در طیفهای نه الزاما متشابه را، به نمایش گذاشته و مقایسه آن با اعتراضات سالهای پیشین، حاکی از این است که این جنبش حوزه عمومی و تمام زیست جهان ایرانی را درگیر کرده است و دیگر صدا و مطالبه بخشی از جامعه متکثر و متنوع ایران نیست، این زیست جهان متحول گشته و انقیاد نظام و ساختارهای کنترل کننده و نیز فنون و گفتمان انضباطی را با تمام فشارها و سازوکارها؛ بر نمیتابد. این تغییر یک نوع نوزایی است، نوزایی که حاصل تغییر در سبک زندگی، مطالبات، دغدغهها و در کل تعریف روشن از زندگی است.
رشد شهرنشینی، گستردگی حضور اقشار مختلف در آموزش عالی، به میدان کنشگری آمدن گستردهتر زنان با مطالبات ویژه که تاکنون جدی گرفته نشده و حتی در صورت بیان آنها، با انگهای اجتماعی و مذهبی مواجه میگردید، رشد رسانه و امکان انتقال افکار، خواستهها، امیدهای مدفون شده، اخبار، تحلیلها و امکان ایجاد شبکهای از تبادل اطلاعات و همکاری در بین مردم، انبوه مطالبات پاسخ داده نشده و یا بهتر است بگوییم در حسرت یک زندگی معمولی بودن، افشای مستمر فساد مالی و اخلاقی برخی داعیهداران مخالفت با هر گونه انعطاف، چند دستگی در بدنه ساختار رسمی نظام و … از جمله عواملی هستند که در طی این چند دهه همانند یک سینرژی وارد میدان زندگی روزمره شدهاند و بعنوان تکانههای اصلی تداوم جنبش دختر ایران(ژینا امینی)، عمل کرده و خواهند کرد.
امروز دیگر جهانهای اجتماعی متفاوت، گفتمان غالب و مسلط را بر نمیتابد و نکته این است که این جهانها، منشا اجتماعی یکسان، سازوکارهای متشابه و پیشینه الزاما هم پیوند نداشته و نخواهند داشت. این جهانها مستعد تغییرند، دیگرگونگی و گریز از قالببندیهای معمول از ویژگیهای آنهاست. انسان زیستمند در این جهانها، فاقد بنیانهای فکری الزاما یکسانند و بنابر این نمیتوان برای آنها الگوها و قالبهایی یکسان و بسته را تجویز نمود، نمیتوان خویشتنهای اجتماعی آگاه شده را، با مناسبات قدرت بهنجارساز و در ترازو و سنجش درست و نادرست و تصمیمات از بالا به پایین، کنترل نمود، دیگر اعمال قدرت و یا گفتمان سلطهپذیری به عناوین مختلف، در جامعه ایران بیمعنا گشته است و نمیتوان از طریق نهادها و یا سازوکارهایی که تا پیش از این از شیوههای مختلف انقیاد استفاده میکردند، در زیست جهان ایرانی رسوخ کرد.
شاید یکی از بهترین تفسیرهای شرایط در این میان، سامان اجتماعی فوکویی باشد. او بیان میدارد که در جامعه انضباطی “نظم از طریق تکنولوژیهای کنترلی همچون تفکیک فضا، مدیریت زمان، محبوس کردن، مراقبت و سیستم امتحان که انسانها را به منظور بهنجار ساختن رفتار اجتماعی دسته بندی و رتبه بندی میکنند، حفظ میشود. اگر نهاد نمونه در جوامع مبتنی بر قدرت مطلق، پادشاه باشد، در جامعه انضباطی ارتش، کارخانه، بیمارستان و زندان است” و نگاهی به مسیر پشت سر ایران بویژه یک سال گذشته، نمایانگر این است که نظام در تلاش بوده که علاوه بر بهره از شیوه های سرکوب مستقیم، از سامان انضباطی بهره برداری کند و خویشتنهای اجتماعی مردم تبدیل به ابژههایی گردند که هراسهای گوناگون آنان را از هر گونه کنشگری باز دارد، اما نافرجام بوده است. اگر این نافرجامی را به مسدود بودن میدان فهم، گفت و گو و پاسخگویی و تظاهرات رفتاری و صف آرایی در مقابل با خود و مردم، را پیوند زنیم با آنتروپی روبرو میگردیم که هر روز موجبات نحیف شدن و تبدیل هواداران به یک اقلیت کوچک را، فراهم نموده است، این صفوف، متاسفانه پارادایم ذهنی بسته و غیر منعطفی را پیش رو قرار دادهاند و با تاسی به گذشتهی بدون عبرت آموزی، هر آنچه که در ساختار عقیدتی و باوریشان قابلیت تفسیر نباشد، تهدیدآمیز فرض نموده و به مواجهه میپردازند.
با تمامی انواع مواجهههای رسمی و غیر رسمی با مردم در این جنبش؛ باید به چند نکته اشاره نمود که حیات و تداوم آن را موجب میگردد:
۱- ایران تبدیل به جامعه جنبشی گردیده است، این جامعه در دوره های مختلف و به دلایل مختلف با تحرکات اعتراضی وسیع و پر دامنه روبرو بوده است و این یعنی ورود به جنبش زن، زندگی، آزادی امری حادثه ای نبوده و نیست، این جنبش پس زمینه های ذهنی و عملی داشته و آزمون و خطاهای بسیاری را دارد و خواهد داشت.
۲- چند پارهگی و نحیف شدن بدنه نظام و هواداران پیشین و در عین حال بسته بودن چرخش نخبگان در هرم قدرت، منجر به حضور اقلیتی تک صدا با منافع هم بست گردیده است. اقلیتی که منافع آنها منوط به تداوم همین شرایط است و بنا بر این خود تبدیل به عامل گستردهتر شدن اعتراضات و مطالبهگریها خواهند شد.
۳- خشونت پرهیزی مردم در میدان کنشگری (مگر در مواردی که باید به مو شکافی آن پرداخت و مسببین اصلی را پیدا نمود) که نشان از مواجههی بالغانه و هوشمندانه مردم دارد.
۴- درهم آمیختگی مطالبات پاسخ داده نشده در طی چهار دهه و انباشت آنها در وجود انسان بی جهان ایرانی. مطالبات این جنبش دیگر به گروه، طبقه و یا شهر و قومیت خاصی وابسته نیست. گستردگی و در هم تنیدگی آن و در هم پیوندی بسیاری را با خود و در خود به نمایش در آورده است.
۵- تلاش اپوزیسیون خارج از کشور (که البته مواضع برخی از آنها به هیچ وجه مورد پذیرش مردم نیست) جهت انعکاس اعتراضات و طرح در مجامع بین المللی امکان این را دارد که در طولانی مدت نتیجه بخش باشد. اگرچه سیاست ورزی اروپاییها و آمریکاییها و نیز روسیه، چین، انگلیس و … از پیچیدگیهای بسیاری برخوردار است و آنان ابتدا منافع مردم خود را در نظر خواهند گرفت تا دیگر مردمان را.
۶- نسل جوان و حتی نوجوان ایران، نسل پرسشگر و مطالبهگر است، او برای هر عرصهای که برایش تنگنا ایجاد کند، به دنبال راه حل است و این راه حلها، الزاما صبورانه و منفعلانه نخواهد بود. او حسرت یک زندگی معمولی و نداشتن چشم انداز روشن را دارد و همین او را تبدیل به نیرویی در حال شدن کرده است.
تمامی آنچه که بیان شد و نیز نگاهی به گفتمان مسلط مردم، پختگی و رشد فزاینده آن در عرصههای مختلف؛ بیانگر بلوغ، تحول و بالندگی آن است، این جامعه میخواهد پوست اندازی کند، مطالبهگری جدی کند، حقوق خود را در میدانهای مختلف طلب نماید، خشونت پرهیز است، محدود به مرکز نشینان و یا طبقات اجتماعی خاصی نیست و نه تنها در میدان و در کف خیابان بلکه میدانهای اندیشیدن، گفت و گو و درخواست حقوق مسلم پاسخ داده نشده، همیاری و سازندگی را برای خود مکلف کرده است. این بار به زعم جان فوران ما با مقاومت شکننده روبرو نیستیم، این مقاومت مدنی است و تبدیل به یک جبهه مردمی شده که هر بار و در هر مناسبت خود را به نوعی به نمایش میگذارد، گاهی در تریبونهای مردمی، گاهی در کف خیابان، گاهی در دانشگاهها و حتی بازار، گاهی با اعتراض به حجاب اجباری، گاهی با جمعهای روشنفکری، گاهی با کنشهای یاریگری مدنی و حتی گاهی با جمعهای کوچک شادی آفرین و حتی با پیامهای امید بخش.
جامعه ایران بیدار است، رشد کرده و به عقب باز نخواهد گشت، مجدانه در عرصه اجتماع، فرهنگ، اقتصاد و سیاست و .. پرسش دارد، فاقد تریبون رسمی است اما با هر سازوکاری که شده صدای خود را میگستراند، او چشم به بیرون مرزها ندارد چون خود هم قدرت اندیشیدن، تحلیل کردن و تفسیر اوضاع و شرایط را کسب نموده است، او به دنبال فضاهای تازه برای گفت و گو، سیاست ورزی، پرسشگری و حتی پاسخگویی است. دیگر تمامی معادلات پیشین در جامعه ایران به هم خورده است، دیگر کمتر سلسله مراتب فکری در این جامعه معنادار است، قدرت در دست جامعه است. این جامعه چون میاندیشد پس، نامیراست و هستی دارد که با هیچ ابزار محدود کننده به نیست، تبدیل نمیگردد. مسیر سخت اما امیدوار کننده و نه چندان نزدیکی در پیش رو دارد که آهسته و پیوسته در میدانهای مختلف جلو خواهد رفت. بار دیگر کنشگر به میدان قدم گذاشته است اما این بار “بازگشت کنشگر” آگاهانهتر، دقیقتر و صبورانهتر است. بپذیریم تکثرها و تفاوتها، مطالبات و خواستههای متفاوت مردم را پیش از آنکه قلبها و چشمهای بیشتری اندوهگین و غمبار گردند، پیش از این که جوانان و متخصصین بیشتری کشور را ترک کنند، پیش از این که اندک سرمایههای اجتماعی نیز خرج شوند و به صفر برسند.
ایران فردا