چند روزی است که خبر اخراج ابولفضل رحیمی شاد، کنشگر صنفی-مدنی کوشا و خوشنام فضای مجازی معلمان را درنوردیده است؛ یکی دو هفته پیش نیز چنین خبری برای محمد حبیبی و جعفر ابراهیمی، و برخی دیگر از کنشگران صنفی منتشر شد؛ و شوربختانه اینها بخش اندکی از خبرهای وابسته به احکام اداری صادر شده برای کنشگران صنفی معلمان در چند ماه گذشته است. بعنوان یک کنشگر صنفی-رسانهای که در بیش از بیست سال گذشته کموبیش در چنین فعالیتهایی شرکت کرده و در بسیاری از رویدادهای صنفی، مدنی و رسانهای معلمان حضور داشتهام تاکید میکنم که هیچگاه با چنین حجمی از احکام اداری برای معلمان روبرو نبودهایم. نه تنها در نوع احکام، که شامل اخراج، تبعید، کسر گروه و رتبه و حتی حذف آن، گرفتن مدیریت و معاونت و بازگردادن آنها به کلاس و … میشود که در گستردگی نیز بیسابقه است؛ به این معنی که پیش از این تنها افراد شناخته شده در گستره صنفی دچار احکام اداری-قضایی میشدند اما اکنون بسیاری از معلمان معمولی که پیگیر خواستههای صنفی-آموزشی در مدرسه یا بیرون از آن هستند نیز درگیر چنین احکامی شدهاند و این بسیار شگفت و آزاردهنده است.
هریشمن، جامعه شناس آلمانی نظریهای دارد که در آن به طور کلی به ساختار سازمانی شرکتها پرداخته است. هریشمن کارکنان یک سازمان در برخورد با ناکامیهای ساختاری-مدیریتی سازمان را به سه دسته تقسیم میکند. کسانی که در رویارویی با چنین ناکامیهایی از مجموعه خارج میشوند (ترک کردن سازمان)، گروهی که با هر شرایط و با هر سرنوشتی برای مجموعه در آن میمانند و تحمل میکنند و دم برنمیآورند؛ و گروهی که میمانند و در همان حال برای بهبود شرایط سازمان دل میسوزانند و خون دل میخورند و برای بهسازی آن میجنگند. هریشمن بر این باور است که بخش سوم کارکنان که سرنوشت سازمان برای شان اهمیت دارد و برای بهبود شرایط میمانند و سختیها را بر خود هموار میکنند باید قدر دانسته شوند و در روند بهسازی سازمان از اندیشه و عملشان سود برده شود.
همین چند خط کافی است که بدانیم و باور داشته باشیم بسیاری از کنشگران صنفی معلمان از دلسوزترین و متعهدترین کارکنان آموزش و پرورش هستند. شوربختانه بسیاری از همکاران ما گزینه ترک یا خروج (به شکل خارج شدن فیزیکی از آموزش و پرورش یا به شکل درونی و غیرفیزیکی، یعنی ماندن و بیتفاوتی نسبت به شرایط موجود و حتی بی تفاوتی نسبت به تعهدهای حرفهای خویش) را برگزیدهاند و اندکی از آنان ماندن و مبارزه کردن برای بهسازی ساختار آموزشی را برگزیدهاند؛ گمانی نیست نه تنها این همکاران نباید دچار چنین احکام قضایی-اداری شوند بلکه باید ساز و کاری فراهم شود تا در راستای بهسازی آموزش بکار گرفته شوند و … اما افسوس و صد افسوس که چنین نیست!
همکاران نامبرده و احتمالا بسیاری از آنهایی که دچار گرفتاریهای چنین هستند (تا آن جایی که میشناسم) از متعهدترین، دلسوزترین و محبوبترین معلمان کشورند. با چنین معلمانی چنین رفتاری نه انسانی است، نه اخلاقی است، نه قانونی است و نه عاقلانه! دست اندرکاران نمیدانند که با چنین کارهایی بر شاخ نشسته و بن میبرند! گرچه انتظارِ دانستنِ چنین خطری از سوی برخی، رویایی و البته آب در هاون کوفتن است!
٢٤ مهر ١٤٠٢
کانال صنفی معلمان ایران