سقوط سنگر غزه: سقوط دومینووار سنگرهای محور شرارت
سخنرانی رهبر گروه تروریستی حزبالله لبنان خیلیها را به تعجب و تصورات اشتباه واداشت، که همه اینها ناشی از فهم نادرست درباره محور شرارت است. عاشقان خجالتی و غیرخجالتی نصرالله این سخنرانی را یک کنش خردمندانه دانسته، و اغلب مخالفان و طرفداران مأیوس آن را نشانه بزدلی تلقی کردند. اما حقیقت این است که او هیچ انتخاب دیگری نداشت که عقل و بلاهت، یا شجاعت و ترس تعیینکننده انتخابش باشد. و این سخنرانی و این شکل از موضعگیری، ناشی از ذات محور شرارت است.محور شرارت را که جمهوری اسلامی با نام «محور مقاومت» (کذا) برای لنگ و لگد انداختن به نظم بینالمللی و ایجاد بحرانها و آشوبهای دائمی و پیدرپی در منطقه جهت حفظ بقای خود در راستای فتوای «خفظ نظام از اوجب واجبات است» ایجاد کرده است، برای جنگ واقعی هیچ کارآیی ندارد.
این محور شیطانی توان و جرأت جنگ با نظم بینالمللی و قدرتهای جهانی را ندارد.این محور در واقع برای جفتکاندازی (نه جنگ واقعی) علیه نظم بینالمللی و لاتبازی در کوچههای خلوت خاورمیانه و فضاهای خاص جهت تأثیرگذاری بر مناسبات قدرت در محیط منطقهای ایجاد شده است. روش کار آن هم بسیار احمقانه و توأم با سفاهت بیحدوحصر است. هزینههایی که کارفرمایان لاتهای کوچههای خلوت میکنند صدها برابر بیشتر از ارزش امتیازات و دستاوردهای ناچیزی است که از راه شرارت آنها به دست میآورند.به محض شلوغ شدن هر کوچه، لاتهای محور شرارت غلاف میکنند و به سوراخ موش میخرند، تا بعد از خلوت شدن کوچه دوباره از سوراخهای خود بیرون بیایند و مأموریت جدید خود را انجام دهند.
سران این محور شرارت توان تملک کامل کوچهها و آباد کردن آنها را ندارند، آنها حتی نمیتوانند سیستمی توتالیتر بنا کرده و یا با شیوه «استبداد منور»، اندکی وضعیت ممالک و ملتها را ارتقاء بخشند. آنها نهایتاً میتوانند یک سیستم تیرانی و نسخه تکاملیافته گروههای راهزنی را ایجاد کنند. به وضعیت تهران و بغداد و بیروت و دمشق و حلب و صنعا و عدن نگاه کنید، اوضاع هر روز بدتر از دیروز میشود. بیروت که یک زمانی عروس خاورمیانه بود، به لطف محور شرارت در حال تبدیل شدن به یک زبالهدانی در منطقه است.نسبت بین آبادی و محور شرارت، شبیه نسبت بین جن و بسمالله است. رونق و آبادانی و توسعه در گرو اتصال به نظم و اقتصاد و سیاست بینالمللی و پیوستن به قافله تمدن بشری است. کاری که با ذات و فلسفه وجودی محور شرارت در تضاد آشکار است.
برگردیم به بحث نصرالله. گفته میشود که در دو دهه اخیر کابینههای اسرائیل بارها طرح ترور حسن نصرالله که از سوی برخی از فرماندهان و مسئولان ارتش و موساد و شینبت پیشنهاد میشد را رد میکردند. حذف نصرالله برای اسرائیل کار چندان سختی نیست. اما حذف یک چیز است، و تبعات بعد از آن یک چیز دیگر.
حسن نصرالله هرچه باشد، در مقیاس محور شرارت، یک بازیگر نسبتاً عاقل و حسابگر محسوب میشود. او حتی از رهبر کل این محور شرارت هم عاقلتر است. همچنین نصرالله توان کنترل کل شبکه حزبالله و شعبات منطقهای آن را دارد و همه اعضاء از او حرفشنوی دارند. تقریباً هیچکس غیر از او توان مدیریت این شبکه بزرگ را ندارد. حالا تصور کنید او حذف شود و اعضای حزب الله از جانشینی او حرفشنوی نداشته باشند و هرکدام خودسرانه عملیات مسلحانه و شلیک انجام دهند.
حذف سردسته یک گروه تروریستی زمانی مطلوب است که، نبود آن سردسته، باعث آشوب بیشتر نشود و یا جانشین احتمالیاش، سرسختتر و قویتر نباشد. بهطور مثال آمریکاییها در فقره کشتن ابومصعب الزرقاوی ملقب به امامالمجاهدین در عراق عجله کردند، جانشین او یعنی ابوبکر البغدادی متعصبتر و خطرناکتر و ماجراجوتر بود، به همین خاطر قبل از کشتن ابوبکر البغدادی، جانشینان بالقوه خطرناکتر او را حذف کردند.
این تاکتیک آمریکاییها، در مورد حذف رهبران القاعده هم جواب داد، بعد از اسامه بن لادن، ملقب به شیخالمجاهدین، فرد ضعیفی چون ایمن الظواهری جانشینش شد، اما باز شبکه القاعده در حال بازسازی خود بود که سران سیا به فکر کشتن الظواهری هم افتادند، اما او یک جانشین احتمالی بسیار قوی داشت به نام محمد المصری، که ابتدا او را کشتند و بعد خود ایمن الظواهری را به درک واصل کردند. و میبینیم که القاعده تا اطلاع ثانوی به مثابه یک گروه تروریستی اخته شده است. در مورد کشتن ق.س هم آمریکاییها حسابگری خاص خود را داشتند. چون فرد کشتهشده نه جانشین لایق و قدرتمندی دارد و نه واحدهای سپاه قدس بعد از مرگ او جرأت عملیات خودسرانه دارند. هرچند انگیزه اصلی ترامپ از صدور فرمان حذف ق.س، کشاندن خامنهای به پای میز مذاکره بود. وگرنه طرح حذف ق.س از اواخر دولت بوش روی میز سیا و پنتاگون بود.
اسرائیلیها در کشتن رهبران الفتح از خود حسابگری نشان داده بودند. آنها جانشین احتمالی یاسر عرفات، یعنی ایوجهاد خلیلالوزیر را کشتند و عرفات فهمید که در مذاکره و سازش باید جدی باشد. بعد از مرگ عرفات هم الفتح عملاً رهبر قدرتمندی ندارد.
البته اسرائیلیها در مورد شیوه حذف رهبران حماس اشتباهاتی را مرتکب شدند. شاید بخشی از مشکلات پرهزینه کنونی اسرائیل در باریکه غزه هم ریشه در همان اشتباهات داشته باشد. نسل اولیه رهبران حماس، به اندازه رهبران کنونی متعصب و ستیزهجو نبودند، حتی شیخ احمد یاسین بنیانگذار حماس قبل از تأسیس حماس، با مشی یاسر عرفات و الفتح در مبارزه مسلحانه با اسرائیل هم مخالف بود. حماس از دل شبکه مویرگی اخوانالمسلمین مصر که در باریکه غزه هم امتداد داشت سربرآورد. شبکهای که بیشتر دغدغه کار آموزش و امور خیریه داشت. از زمان انتفاضه اول بود که حماس وارد مبارزه مستقیم با اسرائیل شد. ولی با این حال رهبران اولیه آن یعنی شیخ احمد یاسین و عبدالعزیز رنتیسی، به اندازه رهبران کنونی، بیخرد نبودند. شیخ یاسین در سالهای آخر عمر خود حتی چارچوب قرارداد صلح اسلو را هم پذیرفته بود.
اما اسرائیلیها بدون در نظر گرفتن عواقب کار، ابتدا شیخ احمد یاسین را در ۲۲ مارس ۲۰۰۴ کشتند و فقط ۲۵ روز بعد از آن، جانشین او یعنی عبدالعزیز رنتیسی را ترور کردند. این ترورها باعث شد که جناح سنتی حماس تضعیف شده و رهبران جوان و تندرو و سلفی دست بالا را در حماس بگیرند. و حماس عملاً غیرقابل کنترل شود. همین الان اگر اسرائیل همزمان اسماعیل هنیه، خالد مشعل و موسی ابومرزوق را شکار کند، باز هم فایدهای ندارد و تأثیری در تضعیف حماس نخواهد داشت. بنابراین اسرائیل هیچ چارهای ندارد که کل باریکه غزه را تصرف کرده همه اعضای حماس را شکار کند و تمامی تونلها و امکانات حماس را نابود نماید. غیر از این اتفاق دیگری بیفتد، اسرائیل بازنده جنگ اخیر تلقی خواهد شد. حماس در روز ۷ اکتبر نبود که به سیم آخر زد، بعد از قتل رنتیسی نوعی آنارشیسم در سیستم رهبری حماس ایجاد شد، طوری که چند سال بعد فرماندهان جوان این گروه، نمایندگان تشکیلات خودگردان فلسطین را از غزه بیرون کرده و پای در راهی بیبازگشت گذاشتند.
اسرائیل قبلاً درباره حزبالله لبنان هم اشتباه مشابهی را مرتکب شد و آن ترور سیدعباس موسوی رهبر قبلی حزبالله است. شاید بتوان سیدعباس موسوی و سیدحسن نصرالله را به مثابه خمینی و خامنهای حزبالله تلقی کرد. سبک رهبری سیدعباس همانند خمینی به شدت حمع و جور و محدود و سنتیآخوندی بود، اما سبک رهبری نصرالله، شباهت زیادی به خامنهای دارد. خامنهای برخلاف خمینی که یک دفتر کوچک داشت، تشکیلات گسترده و چندلایه دارد که بیشتر به دولت مخفی پشت پرده شباهت دارد تا دفتر رهبری! حزبالله در دوران رهبری نصرالله هم از یک گروه تروریستی به یک «دولت در دولت» تبدیل شده است. اسرائیل یکبار اشتباه کرد و سیدعباس موسوی را ترور کرد و نصرالله این گروه را تبدیل به دولتی غیررسمی و در عین حال قدرتمندتر از دولت رسمی لبنان تبدیل کرد، اما حذف همین نصرالله لزوماً نمیتواند به نفع اسرائیل تمام شود و این را اسرائیلیها به خوبی میدانند.
جنگ کنونی غزه، فرصتی برای اسرائیل است که هم از دست حماس و جهاد اسلامی خلاص شود و هم حزبالله و حسن نصرالله را اخته و فشل کند. به شرطی که از پاکسازی کامل باریکه غزه از تروریستها کوتاه تیاید.
دلیل محبوبیت نصرالله در بین قشرهایی از عوام مسلمانان، و منشأ قدرت و جایگاهی که در پانزده سال اخیر به دست آورده این است که خیلیها فکر میکنند نصرالله میتواند در بزنگاههایی با اسرائیل درگیر شده و ضربه مهلکی بر آن وارد کند. حالا که حماس در غزه تحت شدیدترین فشار قرار گرفته است، نصرالله کار چندانی نمیتواند بکند. البته تا اینجای کار هم کم هزینه نداده است، بیش از شصت نیروی نخبه حزبالله که از تبمهای ورزیده ضدزره این گروه هستند در جریان عملیاتهای ایذایی کشته شدهاند. و اگر حزبالله وارد نبردی تمامعیار با ارتش به شدت خشمگین اسرائیل شود، کل لبنان با خاک یکسان میشود. میبینیم که دست نصرالله کاملاً بسته است، و این بزرگترین و مهلکترین ضربه بر پیکره حزبالله و نصرالله است. آرمان فلسطین در هیچ زمانی مثل اکنون به حضور میدانی و همهجانبه حزبالله نیاز مبرم نداشته است. اصلأ نصرالله و حزبالله برای چنین روزی پروار شده بودند.
غزه و جنوب لبنان به مثابه مچ و بازوی یکی از دو دست محور شرارت هستند، اگر مچ این دست که در غزه است بریده شود، بازوی این دست هم تقریباً بلااستفاده خواهد شد و برای قطع این بازو، نیازی به ضربه محکم شمشیر نخواهد بود. نصرالله از این به بعد تلاش خواهد کرد که وضعیت دولت در دولتی که خودش در لبنان ایجاد کرده، اندک اندک تغییر یابد و حزبالله به یک نیروی سیاسی در دل دولتملت لبنان تبدیل شود. این کار بسیار سختتر از جنگ تمامعیار با اسرائیل است و شاید موفق هم نشود. اما چارهای نیست، چون انتخاب دیگری در آینده نخواهد داشت.
بعدالتحریر: البته اهمیت غزه برای محور شرارت، بیشتر از مچ دست است و سقوط سنگر غزه باعث سقوط دومینووار بقیه سنگرهای محور شرارت خواهد شد. در این مورد در آینده بیشتر خواهم نوشت.
فیسبوک نویسنده