پاسخ به این سئوال دشوار است چون داده ای نداریم. اما سکوت اکثریت و صدای بلند و کر کننده جریان راست اپوزسیون و حامیان اسرائیل این تصویر را می سازد که ایرانیان کجا ایستاده اند. این تصویر می گوید آنها در کنار اسرائیل ایستاده اند.
اما سکوت آن اکثریت متأسفانه ناشی از تمایز سازی با حاکمیت نیست. بیشتر آنها به دلیل دروغ های مکرر حکومت به این سمت متمایل شده اند که مبادا در این جریان نیز باز این همه جنایت که علیه کودکان رخ داده است دروغ باشد. حکومتی که در جریان مهسا دروغ گفت، در جریان اعتراضات دروغ گفت، و در هزار جریان دیگر دروغ گفت چگونه می تواند درباره قتل کودکان فلسطینی راست بگوید.
به عبارتی مرجع حقیقت یابی حکومت شده است اما به شکل معکوس.
اما این سکوت دلیل دیگری دارد: نخبگانی که ساکت شده اند. به نظر می رسد آنها واقف هستند که چه در حال رخ دادن است، اما می ترسند با صحبت کردن با «عامه» در بیفتند. به عبارتی آنها از ترس اکثریت است که چیزی نمی گویند.
روزگاری آیت الله مطهری در نقد روحانیت نوشته بود: تا زمانی که آخوندها از دست مردم پول می گیرند و با تخم مرغ مخاطبانشان زندگی می کنند نباید انتظار گفتن حقیقت از آنها را داشت. متأسفانه فضای مجازی هم جریان روشنفکری را تحت تأثیر قرار داده است و باید گفت تا زمانی که آنها با لایک و دیس لایک و تعداد فالور زندگی می کنند نباید انتظار داشت که حرف حقی که مخاطب ندارد را بگویند. حتی اگر جنایت و نسل کشی به وسعت غزه در جریان باشد. آنها ساکت می مانند تا مبادا….
و در همین سکوت و صدای بلند جریان ضد ایرانی اپوزسیون خارج نشین است که این تصویر ساخته می شود که ایرانیان کجا ایستاده اند!
اما از آنجا که ایران تنها تهران و مرکز نیست، این سکوت تبعات دیگری دارد. سکوت آنها به معنای همراهی شان با اسرائیل خوانده می شود. نه از سوی نگارنده که از سوی هر کس که از خارج از میدان نظاره گر وضع فعلی است.
برای مثال مردم عرب، اهل سنت کرد و اهل سنت بلوچ و ترکمن و دیگر گروه هایی که در پیرامون هستند جهان را از زاویه دیگری می بینند.
اتحاد بازنشستگان