آخوندها با همه بد هستند، از همه متنفرند، از زنان بیحجاب، از مردانی که آبجو مینوشند، از دخترانی که میرقصند، از پسرانی که موزیک گوش میدهند، از زن و مرد همکاری که با هم به یک شوخی میخندند، از آمریکاییها، از اروپایی ها، از دانشگاهی ها، از کسانی که موسیقی راک گوش میدهند، از هر کسی که میرقصد و شاد است، از کسی که سازی میزند یا ترانهای میخواند، از زنان و مردانی که در عروسی با همند، از کسانیکه گوشت را آنگونه که آخوندها میگویند ذبح نمیکنند، از اسرائیل و یهودی ها، از سازمان ملل، از منشور حقوق بشر، از چپی ها، از راستی ها، از لیبرالها، زمانی از پپسی و دوش حمام و رادیو و شناسنامه و مدارس دخترانه و…
حالا اما آنها از همه چیز تنفر دارند و از همه بیزارند و… به راستی چرا؟!
چرا این همه خشم و این همه نفرت؟!
برای جواب باید برگردیم به حدود ۱۵۰ سال پیش. آن زمان به کالبد نیمه جان ملت خواب زده و پژمرده ایران، روح تازه ای دمیده شد. از ورای مرزهای ایران، زمزمههای جدید و عجیبی به گوش اجداد خوابآلود ما رسید.
مفاهیم عجیب و غریبی مانند دموکراسی، رای گیری، مشروطیت، پارلمان و غیره کم کم وارد گفتمان ملی شد.
طبیعی است آخوندی که برای خودش طبقه و موقعیت نسبتا ممتازی درست کرده بود کنجکاو شد که این حرف های جدید مشروطه و دموکراسی و غیره چه تاثیری روی آخوندیزم دارد.
تا آن زمان آخوند برای خودش منافعی داشت. آموزش و پرورش تقریبا دست آخوند بود و ملاها به بچه پولدارها قرآن و الفبا یاد می دادند، بچه های فقرا هم آدم حساب نمی شدند، یا از گرسنگی می مردند یا می رفتند در بیابان ها چوپانی یا دنبال خر و گاو می دویدند.
آخوند در دادگستری یا به قول قدیمی ها عدلیه هم نفوذ زیادی داشت، با بلغور کردن غلط غلوط چند سوره قرآن خرید و فروش می شد یا مجرم را به جزایش میرساندند.
موقوفات دستشان بود و بساط مفتخوری به راه.
زمانی که پادشاهان به طور بخصوص احمقی سر کار بودند آخوند حتی در مورد مسائل لشکری و کشوری هم نظر میداد و برای دربار استخاره باز میکرد که یکی از این استخاره ها باعث شد ایران ۱۸ شهرش را به روس ها ببخشد.
پس خیلی طبیعی بود که آخوند منفعت طلب اولین سوالش این بود که خب، سهم ما از این نظام جدید دمکراتیک و پارلمانی و دانش محور و صنعتی و غیره چیست.؟؟؟
جوابی که آخوند از دنیا دریافت کرد و اصلا به مذاق آخوند خوش نیامد این بود که هیچی. در جهان جدید کسی اتوماتیک صاحب مقام و یا منافع نیست. همه شهروند اند.
در نظام جدید شمای آخوند یک شهروند هستی. نه بیشتر از کسی و نه کمتر از کسی. اگر کار و کوشش و جهد و اکتشاف و اختراع کنی، پیشرفت میکنی و زندگی ات بهتر میشود. اگر به ترویج خرافات و مزخرفاتی مانند روضه خوانی و رمالی و جن گیری و مداحی و این چرندیات ادامه دهی، در نظام جدید محتملا از گرسنگی خواهی مرد. و در عالم عمل آخوند دید که واقعا اینگونه است.
آخوند های اروپا (کشیشها) که زمانی دبدبه و کبکبه داشتند به داخل کلیساها رانده شدند و نفوذشان بسیار کمتر شد. مشروطه خواهان “مشروعه” خواهان حقه باز را عقب راندند و شیخ فضل الله نوری را دار زدند.
بعدها در ترکیه آتاتورک با تیپا آخوندها را محافل قدرت بیرون انداخت. چند سال بعد در ایران رضا شاه با پس گردنی و اردنگ بساط مفت خوری آخوند را برچید.
حالا برمیگردیم به سوال اول این مقاله: چرا آخوند موجود ناراحتی است؟
جواب اینکه میداند جهان به سمتی میرود که برای آخوند جایگاهی نیست. شواهد هم از درودیوار میبارند: در هر کشوری آخوندهای آن کشورها (کشیش ها، موبدان، خاخام ها . . . .) بساطشان برچیده شده و زندگی مختصری دارند. دیگر از مفتخوری و شکم چرانی و مزخرفگویی از بالای منبر و محراب دیگر خبری نیست. آخوند برای این از همه متنفر است چون میداند جایی در جهان فردا ندارد.
آخوند خودش هم نمیداند چه کند. هواپیما دوست دارد اما عقاید سازنده هواپیما را نمیخواهد مردم قبول کنند. پنی سیلین و آنتی بیوتیک نیاز دارد، اما فرهنگی که اینها را اختراع کرده میخواهد خارج از مرزهای ایران نگاه دارد. گوشی همراه و اینترنت از لوازم اصلی زندگی و سرکوب و سپاهیانش است اما نمیخواهد مردم عادی داشته باشند. از طرفی رویش نمیشود مدارس و دانشگاهها را تعطیل کند، از طرفی با خود دانش و آگاهی مشکل دارد. خلاصه خودش هم تکلیف خودش را نمیداند.
خودش هم نمی داند چه میخواهد. به هر دری میزند که منطقی برای وجود خودش بیابد اما هر بار کفگیر میخورد به ته دیگ. من و شما هم اگر بودیم و تمامی تفکر و وجود و نان دانی و منافع ما در خطر انقراض کامل بود، به در و دیوار می زدیم…
تلگرام نویسنده