هیس زنان دانشجو فریاد نمیزنند!
به مناسبت ۱۶ آذر؛ روز دانشجو
شاید برای بسیاری از افراد، قرار دادن دو واژه «دانشگاه» و «قلدری» کنار هم، ترکیب نامأنوسی باشد؛ چراکه تصور عامه از دانشگاه، مکانی مقدسسازی شده با علم است که نماینده فضای پیشاپیش تطهیرشده از آزار و تبعیض است، اما در واقعیت چنین نیست و قلدری در دانشگاه تبدیل به قانون نانوشته فضای آکادمیک شده است که شعار «هیس زنان دانشجو فریاد نمیزنند» را بر سردر محیط دانشگاهی به شکل نامحسوس نصب کرده است.
مکانی که قرار بود محیطی برای نقادی در باب معضلات اجتماعی از جمله آزار و تبعیض باشد، خود، آلوده به آن است و شکل درهمتنیدهای از ملغمه علم، قدرت و تبعیض و آزار بوجود آورده است. سلسله مراتب قدرت در فضای دانشگاه که به سلاح مقدس علم مجهز است، به راحتی میتواند آزار را به شکلی نهانتر و غیرملموستر اعمال کند؛ چراکه توجیهی از جنس وضعیت عادیسازیشده از روابط قدرت تکصدایی استاد_شاگردی (قدرتی که یک طرف پیشاپیش باید ساکت، مطیع و شنونده باشد و طرف دیگر دست بالا داشته باشد) دارد. «خشونت عمودی» وضعیتی است که آزارگر، ارعاب و تهدید را بر قربانیای که از نظر سلسلهمراتب سازمانی از او پایینتر است اِعمال میکند. قدرت و خشونت عمودی میان استاد و دانشجو که یکی را فرادست و دیگری را زیردست می سازد، در وضعیتی شکل بغرنجتری به خود میگیرد که جنسیت دانشجو، زن باشد و استاد، مرد باشد. موقعیت زن دانشجو، هم به سبب «زن بودن» و هم به سبب «دانشجو بودن» متزلزل است و متأثر از تقاطع «قدرت جنسیتی» و «قدرت علمی» است که «قلدری جنسی» را با «قلدری آکادمیک» توأم میسازد و شرایط ویژهای را برای زن دانشجو رقم میزند.
پیشاپیش از دانشجویان انتظار میرود که به دلیل وابستگی فرصتهای تحصیلی و شغلی به استاد، با او کنار بیایند، «نه نگویند» و به اصطلاح «لج استاد را درنیاورند» و نظر مثبت استاد را جلب کنند؛ چراکه استاد میتواند به راحتی از موقعیت فراتر خود سواستفاده کرده و انواع فشارها برعلیه دانشجو از جمله تهدید به اخراج و رد شدن در مصاحبه و پاس نکردن واحد درسی و نمره ندادن به دانشجو را اعمال کند و این ارعاب و تهدیدها برای زنان دانشجو با سویههای جنسیتی و اخاذی جنسی درهم میآمیزد.
اقتدار پدرسالار نرمالیزه شده در جامعه، با ورود به فضای دانشگاهی، ردای علمی به خود میپوشد و همان مناسبات نابرابر را در ظرف مناسبات سازمانی میریزد. «پدر» که سلطه و آمریت خود را از وابستگی زنان و هژمونی مردانه کسب میکند، این بار در مقام «استاد»، قدرت خود را از جایگاه برتر علمی و وابستگی آکادمیک زنان دانشجو کسب میکند.
در فقدان چهارچوب های اخلاقی حمایتکننده از دانشجویان، زنان دانشجو دو راه بیشتر ندارند: یا سکوت کنند و یا خود را در موقعیت مخاطره آمیز شکایت از استاد در فضای بیقانونی دانشگاه قرار دهند؛ چراکه این شکایت، برای زن دانشجویی که کارش پیش استاد گیر است میتواند بسیار گران تمام شود.
رویکردی که در قبال شکایات دانشجویان از استادان در پیش گرفته میشود، بسته به سابقه علمی استاد، طیفی از بیتوجهی به شکایات و تشکیل حلقه حمایتی از وی، حذف موقت استاد و یا انتقال به دانشگاهی دیگر و تغییر لوکیشن آزار و یا تقلیل به مشکل خصوصی بین فردی میان استاد و دانشجو و یا متهم کردن زن دانشجو به رفتاری مغرضانه را دربرمیگیرد.
درواقع چیزی که ما با نام رسیدگی به شکایات زنان دانشجو مواجهیم، در اغلب موارد «قانون پایستگی خشونت» و «چرخه انتقال خشونت» در دانشگاه است بدین معنی که هیچگاه در چنین سیستمی، خشونت از بین نمیرود؛ بلکه از جایی به جای دیگر منتقل میشود و یا از شکلی به شکل دیگری تغییر میکند و معمولا موارد قلدری و آزار جنسی را از مرکز به حاشیه (جایی که کمترین احتمال شکایت و کمترین احتمال پیگیری و رسیدگی به شکایات وجود دارد) منتقل میسازد و مجازات آزارگران چنانچه وجود داشته باشد، ناچیز و فاقد بازدارندگی لازم است.
در خوشبینانهترین حالت هم شکایات، به چارهاندیشی برای حل معضل قلدری در دانشگاه نمیانجامد؛ بلکه در بسیاری از مواقع، به این امر، به شکل خشونت فردی و مقطعی نگاه میشود تا یک خشونت ساختاری و رایج. گویی تنها چیزی که اهمیت دارد، حفظ وجهه اقتدار کاریزماتیک دانشگاهی است تا پرداختن به مشکل زنان در دانشگاه. بنابراین نهایت کاری که ممکن است در قبال این آزارگری در صورت شکایت صورت گیرد، حذف صورت مسئله و اخراج استاد و پایان همکاری با وی است درحالیکه از پرداختن به مشکل اصلی که همان مقابله با نابرابری قدرت و فرهنگ قلدری در دانشگاه است، بازمیماند.
منبع: جامعهشناسی زنان روز