از حساب کاربری نرگس محمدی :
هر روز طبق عادت، ساعت شش غروب، گوشی تلفن را برمیدارم تا نرگس با خنده بگوید؛ سلام بابا جان… اما نمیگذارند لااقل صدایش را بشنوم. ای که خانه ظلم خامنهای ویران باد.
هر روز ساعت شش غروب منتظر صدای تلفنم تا گوشی را بردارم و دخترم با خنده چند بار بگوید: سلام بابا جان. سه هفته است که صدای تلفن را نمیشنوم. بعد از چند روز انتظار پرسیدم؛ پس چرا نرگس زنگ نمیزند؟ گفتند؛ تلفن و ملاقاتش را قطغ کرده اند! گفتم؛ به چه جرمی؟ گفتند؛ بیانیه و نوشته به بیرون فرستاده…بیست و یک ماه است بدلیل ناتوانایی در سن بالا نمیتوانم به ملاقات بروم و ندیدمش. تمام این مدت امیدم به ۱۵ دقیقه تلفنش بود. حالا دیگر سکوت است و بی خبری…
من نمیدانم حکومت ظالم، ظلمش را تا کجا پیش خواهد برد، اما میدانم و ایمان دارم که چنین ظلمی، ظالم را به کام آتش ویرانگر آه مظلومان خواهد کشید. میدانم نرگس که نه سال است ، کیانا و علی را ندیده و تاب آورده ، این بی خبری و نشنیدن صدای پدرش را نیز تاب خواهد آورد، اما من تاب نمیآورم.
روزهای واپسین عمر من است، نه دهه زندگی کرده ام. این روزها را داشتم با حسرت دیدن دختر و نوه هایم سر میکردم، گلایه ای هم نداشتم، اما حسرت شنیدن صدای دخترم از زندان ظالم را تاب نمیآورم.من شکایتم را نزد مردم این سرزمین و به خدای خود میبرم. از خداوند میخواهم پشتیبان و کمک همه مبارزان و مظلومان و دختر زندانی من باشد، و خانه ظلم را بر سر حاکم ظالم خامنه ای و حکومت ظالم جمهوری اسلامی ویران کند.