بهجز سرزمین محنتزدهای بهنام ایران؛ بههر گوشهی جهان که بنگرید؛ مردم را میبینید که صبح وقتی از خواب بر می خیزند ؛ از هوای سرد و رنگ شگفتانگیز برگهای درختان و فرارسیدن سال نو؛ احساس شادمانی میکنند و با کوک کردن لحظههای پرامید زندگی؛ پای به روزی تازه میگذارند ۰
اما در این سرزمین به یُمن حکمرانی نزدیک به فاجعه زمامداران؛ حتی خدا هم با ما قهر کرده و از خنده و بارش آفرینش هم خبری نیست ۰
اینجا هر صبح که کارهای روزانه آغاز میشود؛ لحظههای مفید عمرمان از طریق بینظمترین شکل ترافیکِ جهان؛میسوزد و بهشکل نامحسوسی هستی واقعی ما توسط شهردار تیر باران میشود. به عبارتی دیگر؛ وقت و زمان ما همان جان و روان ماست یعنی هنگامی که این سرمایه عظیم و تکرار نشدنی هدر میشود؛ در حقیقت این قطره قطره جانمان است که در ترافیک شهر آب میشود و ما به شکلی نامرئی هر روز توسط جوخههای اعدام شهرداران؛ تیرباران جمعی میشویم ۰
ما برخلاف مردم دنیا؛ بجای لذتبردن از هوای پاييزي و تماشای برگهای رنگارنگ و چشم نواز درختان؛بهجای تماشای بازی گنجشکها و لبخند کودکانی که با عشق و تبسم راهی مدرسهها میشوند؛ صبح را با هوای تیره و تار و انتشار گازهای سمی آغاز میکنیم و هر روز شاهد مرگهای خاموشِ هزاران انسان بیگناهی هستیم که بدون بمباران و بی سر و صدا میمیرند و عزیزانشان را در غم و اندوه فرو میبرند ۰
شاید باورکردنی نباشد اما وقتی از نسلهای آینده در باره هولوکاست یا سوزاندن دسته جمعی مردم بپرسند؛ کسی به یاد اردوگاه نازیها در آشویتس نخواهد افتاد و بلافاصله در ذهنشان کشور ایران نقش خواهد بست ۰ همان جایی که به یُمن دولت بیکفایتی که با رانت ویژه بر سر کار آمده؛ هولوکاستی دردناکتر از هولوکاست اصلی رخ میدهد؛ آنهم نه یک بار بلکه هر سال؛ هر سال و هر سال