مسائلی که دور از ایران در غرب خاور میانه در جریان است، درحال اثر گذاری عمیق روی محاسبات داخلی حکومت در زمینه امنیت ملی است.
استدلال حکومتگرا این بوده که بیش از دو دهه پیش، یک استراتژی امنیت ملی سنجیده و خردمندانه برای تضمین امنیت ملی ایران در پیش گرفته شده که بر اساس آن ایران میتواند با ایجاد تونلهایی تهاجمی در فاصله مناسب از مرزهای ملی، یا سنگرهایی دفاعی در همان مناطق، امکانات تحرک و مانور برای دفاع از خود فراهم کند.
این استراتژی که با ایجاد و تسلیح حزبالله لبنان شروع شد، زمانی با فرض اینکه موفق است حتی به تلاش برای ایجاد نیروی نیابتی در آفریقا هم گسترش یافت.
در خود خاورمیانه که دایره اول دفاعی ایران است ، این استراتژی با نتایج دو تهاجم ایالات متحده به افغانستان و عراق زمینه گسترش بیشتری پیدا کرد و به یک استراتژی کارکرد دار بدل شد: حکومت ایران توانست با هزینه کردن پول و تعمیق همخوییهای فرقهای، به یک بازیگر قابل توجه در منطقه تبدیل شود.
بخواهیم عینی نشان دهیم، سوارشدن بر اختلاف داخلی فلسطینیها، تعمیق جنگ قبیلهای دریمن به یک جنگ داخلی، سوارشدن بر تصمیم آمریکا برای لبنانیزه کردن نظام سیاسی عراق، باز کردن راه زمینی به سوریه، نشان دادن انعطاف حیرتانگیز برای تبدیل شدن به پیادهنظام روسیه در سوریه و نیروی غیرمنظم آمریکا در عراق (برای جلوگیری از پیشروی داعش وفرصت شکل دادن بهنیروی نیابتی) تصمیمات هماهنگی بودند که آن استراتژی را عینیت بخشیدند و به آن کارایی نسبی دادند.
تا قبل از رفتار خارجاز کنترل حماس که بهانه تهاجم همه جانبه بر پایگاههای تضمین امنیت ملی ایران را نزد آمریکا – اسرائیل فراهم کرد، این استراتژی تضمین نسبی برای در امان ماندن ایران از فشارهای بیشتر از تحریم را فراهم میکرد و تئوریسینها هم بعدا نام “بازدارندگیفعال” را برای آن جعل کردند.
نکته جدید این است که حالا دیگر ناکارایی بنیادی این استراتژی آشکار شده و طبعا کارایی نیز ندارد. معلوم شده نه بازدارنده است و نه فعال؛ یک باتلاق فروکشنده است!
چرا میگوییم ناکارایی بنیانی؟ ساده است: به خاطر اینکه استراتژی امنیت ملی یک کشور نمیتواند بر وجود نیروی خارج از کنترل حاکمیت ملی استوار شود. اینکه عبدالله ناصری مدیرعامل پیشین خبرگزاری جمهوری اسلامی اخیرا گفت که “سلیمانی هرگز “نماد” نخواهد شد چون برای مردم ایران کاری نکرده است” بازتابی از این اصل است و در مساله امنیتملی، از این اصل بنیادیتر نداریم . دلایل آن نیز آشکار است: همانقدر که یک کشور، نیرو یا دارودسته خارجی برای ما کارت بازی است، همیشه ما نیز برای آن کارت بازی هستیم و میتواند در هر شرایط مفروضی بازی خودش را بکند و ما را قال بگذارد (روسیه تقریبا هفتهای یک بار این کار را با حکومت مامیکند) .
تازه ترین مثالهای جهانی این امر کاری است که اخیرا حماس کرد و زمان و شیوه عملش در حمله سرخود در راستای حفظ موقعیت ایران نبود (مثل خر در گل ماندیم که چه بگوئیم).
مثال دیگر بزودی در یمن رخ خواهد داد و در حالی که همه توان نظامیاش مارک و رد ایرانی دارد، بزودی از کنترل سیاست ایران بکلی خارج خواهد شد و بازی مستقل خودش را خواهد کرد. اینجا هم مثل یک قاطر که بار سنگین دارد در گل و لای باتلاق در خواهیم ماند. همه هم حق دارند؛ حماس اطلاع نداد و مشورت نکردچون ارگانهای ایران پراز جواسیس اسرائیل است، حوثیها هماهنگ نخواهند ماند چون میخواهند به عنوان یک دولت سربرآورند.
همه اینها نشانی ناکارایی و غلط بودن آن استراتژی است. ما در جامعهنو طی سالهای گذشته بیشترین تلاش خود را برنشان دادن ناکارایی این شکل از استراتژی امنیت ملی قرار دادیم و استراتژی جانشین (استراتژی خارپشت) را توصیه کردیم.
طبیعی بود که صدای ما به جایی نرسد، ولی اکنون صدای سیلیهای متوالی به گوش امنیت ملی ما را حکومت به خوبی میشنود. هرچند خود را به کری میزند، ولی خیلی خوب میشنود. اما نمیداند چه کند: از کار حماس خبر نداشتیم، یمنی ها تصمیمسرخود هستند، دربرابر ضربههای مستقیم به انبار های تسلیحات در سوریه چشم ببندیم، پینگ پنگ مرزی نصرالله – نتانیاهو تنها کاری هست که میشود کرد(دعا میکنند بالا نگیرد)…. اسمش را گذاشتهاند بازدارندگی فعال!
دوباره میگوئیم: حکومت با مردم خودش کاری کرده که آشتی با آن را سخت کرده است، اما برای اصلاح موقعیت خودش در برابر فشارهای خارجی هنوز جای مانور دارد. لازم نیست کسی به او یاد بدهد این مانورها و اصلاحات کدامهاست، ولی در پایان تکرار میکنیم هر اصلاحی، هر سازشی، هر نوع همکاری و مذاکرات مخفی، هر نوع نقب زدنی ، و هر شکلی از دیپلماسی اگر در چارچوب تجدید نظر بنیادی در استراتژی امنیت ملی صورت نگیرد خوردن توامان چوب و پیاز است.
منبع: جامعه نو