رفراندوم ۱۱ اسفند ۱۴۰۲، روزی که در تاریخ ایران می ماند

سیروس فیروزیان

ملت کولاک کرد. ملت با نیامدنش، با دست رد زدن به تقاضای پوشالی رهبر رژیم، با تحریم سیرک انتصابات، یکدست به صحنه انقلاب آمد. ملت به صورت کریه رژیم سیلی سخت نواخت. این غرش خشم ملت، این رعد که طنین آن در همه ایران‌ پیچید، صدای رسای طوفان انقلاب است. ملت از قاسم تا -به اصطلاح-نایب قائم، همه نظام‌ را به هیچ گرفت. آری، ملت شگفتی آفرید. عجبا تا آنجا که خاتمی هم آمد کنار مردم. اسفا، وا اسفا به حال زار ولایت جنایت و جهالت.

اگر چه خیلی دیر، و هزار افسوس، با هزینه گران انسانی، به بهای کشته شدن، شکنجه شدن و کور شدن بسیاری از بهترین های ملت، سرانجام خاتمی هم از خواب سنگین بیدار شد؛ سوی مردم ایستاد و به ولایت نکبت ‘نه‘ گفت. هنوز سخت است بگوییم که او تا کجا و تا کی در کنار ملت خواهد ماند. اما، بجاست این حرکت سیّد را تأیید وتشویق کنیم. آنهایی که پشت او ایستادند تا سیّد نلرزد و نلغزد باید همچنان کنارش باشند تا مبادا او دوباره بترسد، فریب بخورد و کنار بکشد.

آیا خاتمی و نزدیکان و هواداران او فهمیدند که باید از رژیم عبور کنند، پرسشی است که  هفته ها و ماه های پیش رو روشن خواهد ساخت. به هر روی، بازی نکردن آقای خاتمی در این سیرک مضحک مستهجن انتصابات به خودی خود خبر خوبی است که نشان از تفرقه، تردید و تشتت قابل تأمل در بدنه رژیم دارد. 

این انتصابات، صد در صد یک رفراندوم و رأی  ‘نه‘ قاطع مردم به کلیت نظام آخوندی- سپاهی بود. امروز مردم با نیامدن نشان دادند که محکم و استوار آمده اند به صحنه کارزار با رژیم. ترس و تردید فرو ریخت. دیگر، سخن از دیر و زود نیست، که باید گفت فروافتادن رژیم در چشم انداز است. این را می گویم چون یکی مانند سیّد محمد خاتمی که خودش را تدارکاتچی رژیم می دانست، حالا، ضرورت و اجتناب ناپذیر بودن تغییر بنیادین در اساس و کلیت رژیم را باور کرد.

زنده و برّنده باد انقلاب ژینا، مهسای بلند آوازه ایران ما