من زنم، اهل ایرانم … منظر ضرابی

من زنم. اهل ایرانم. تنم در مالکیت من نیست. تنم به مردانی تعلق دارد که با نگاهی اختیار از کف می‌دهند. من باید ناموس پدرم، عمویم، برادرم، همسرم و دیگر مردان خانواده باشم و برای حفظ ناموس حق دارند داس بر گردنم بگذارند؛ گیسوانم را دور مچ دست انداخته در شهر بگردانند. به خاطر تن ندادن به حجاب اجباری فتوای کشتنم را صادر کنند.

من زنم، یک دختر کشته شده، دختری با چشمی بسته، یک همسر به آتش کشیده شده، یک خواهر با سری بریده، یک نابینا شده با اسید، به بهانه‌ی حفظ ناموس به بهانه‌ی حفظ نظام، به بهانه‌ی این‌که پروای نه گفتن پیدا کرده‌ام.

من  زنم یک مادر، تا با چارقد سیاه، همیشه عزادار فرزندان به قتل رسیده‌ توسط مردان به ظاهر مسلمان باشم. تا در لجنزار دروغ، دزدی، جنایت، خیانت، فساد حکومت، چادر سیاهم تنها نشانی از حکومت اسلامی‌شان باشد.

من  زنم زنی که لباس عروسیم به آتش کشیده شده
من‌ زنم، یک مادر که برای حفاظت از جان فرزند خردسالم کمربندش را بستم، دستان کوچکش را در دستانم محکم نگه داشتم تا در آسمان کشورم به سوی آمال و آرزوهایی که سالها برایش تلاش کرده بودم پرواز کند که با شلیک موشک‌های نا‌مردمانی بزدل، سپربلای شان شدم.

من یک زنم، یک مادر، یک خواهر، یک دختر، یک همسر، زنی ایرانی با تن پوش سیاه ولی مصمم، دست در دست همدردانم، متحد و یک‌صدا ایستاده‌ام و برای ابتدایی‌ترین حقوق انسانی، حق زندگی، حق نفس کشیدن خود و عزیزانمان و برای دادخواهی مبارزه می‌کنم.
بانگ زن زندگی آزادی ما تن جهان مردسالار را به لرزه درآورده است.

ما پیروزیم