معلوم بود که وقتی خر نظاممقدس از پل انتخابات بگذرد، مجدداً قصهٔ پر غصهٔ حجاب مسئلهٔ اول کشور خواهد شد تا کلیهٔ کاستیهای موجود از فساد و تباهی گرفته تا ناکارآمدی و راهبردهای ضدملی، از پیامدهای فاجعه بار تحریم و سرمایهگذاری بر روی هلال شیعی تا سیاستهای منجر به مرگ جمهوریت نظام، از برآمدن فرقهٔ ضالهٔ مصباحیه تا شکست فاحش استراتژی محو اسرائیل، از خزانهٔ خالی و افول تمامی شاخصهای اقتصادی تا انحطاط فرهنگی و دینستیزی نسل نو و دهها معضل دیگری که جمهوریاسلامی سخت دست به گریبان آن گردیده، تحتالشعاع قرار گیرد و به فراموشی سپرده شود.
اما در این میان ارتش سایبری و افراد به ظاهر تئوریسین نظام ولایی نیز، تمام قدرت خود را به میدان آوردهاند تا از طریق استدلالهایی که از ظن آنان قدرت اقناع مردمان را دارد، به مصاف طرفداران حجاب اختیاری رفته و به خیال خود بنا دارند کار را خاتمه داده، به پایان برسانند.
پیش از آنکه به مطالب مطرح شده در این مورد بپردازم، باید عرض کنم که بحث حجاب اختیاری مستقل از حامیان و عملکرد طرفداران آن میباشد. لذا اگر هزاران نقد هم به کنشگران حاضر در این عرصه وارد باشد، هیچیک از اینها ثابت نمیکند که اندیشهٔ مخالفت با حجاب اجباری از ریشه غلط است و مادران، همسران، خواهران و دختران ما حق انتخاب پوشش خود را ندارند.
شاید به دلیل فهم همین مطلب از ناحیهٔ کارگزاران حاکمیت است که اتاق فکر نظاممقدس با طرح مطالبی به ظاهر منطقی، در پی جا انداختن این موضوع است که به دلایل مبتنی بر عقل و به جهت حمایت از حقوق اجتماعی جامعه با حجاب اختیاری مخالف است.
گمان من این است که همینان موارد ذیل را در جامعه برجسته و به تبلیغ آن میپردازند:
– عدم رعایت حجاب و نداشتن پوشش مناسب، باعث رواج لاابالیگری، نهادینه شدن بیعفتی و در نهایت متلاشی شدن بنیان خانواده میگردد.
– مسئلهٔ پوشش با قرائت اسلامی موجود، تنها یک مسئلهٔ شرعی نیست و اینک به صورت قانون درآمده و لذا تبعیت از آن حکم عقل میباشد.
– بنا بر مبانی حقوق بشری، آزادی تا جایی قابل قبول است که حق و حقوق دیگران را ضایع نگرداند و موجب آزار و اذیت خلایق نگردد. با این مبنا بانوان باید پوشش حداکثری داشته باشند تا برخی از مردانی که بواسطهٔ نگاه به آنان دچار سختی شده و به گناه میافتند، از حق تردد در مجامع عمومی و داشتن یک زندگی سالم محروم نشوند.
– مشکل مملکت ما این نیست و باید به گرفتاریهای اساسی پرداخت. این معلوم است که با تن دادن به بالاترین سطح حجاب اختیاری که در کشورهایی چون برزیل و آمریکا مجاز میباشد، گرهی از کار کشور باز نمیشود که اصولاً معضلات مملکت ربطی به این مسئله ندارد.
– آزادی نوع پوشش حد یقف ندارد و به برداشتن روسری و مقنعه متوقف نمیگردد، کما اینکه هماکنون با همهٔ سختگیریهای موجود، هستند کسانی که به شکل نیمه برهنه در مجامع عمومی حاضر میشوند.
با نیم نگاهی به این مطالب مشخص میگردد که باورمندان به این مطالب، براهین خود را بر تحریف واقعیات و جعل حقایق ابتناء نمودهاند و بنا دارند از طریق سفسطه به مقصود خود دست پیدا کنند.
قابل انکار نیست که در جهان معاصر تنها دو کشور ایران و افغانستان به پوشش اجباری با حدود شرع اسلام پای میفشارند. با این حساب و طبق ادعاهای حضرات، اکنون میبایست در جایجای گیتی لاابالیگری سکهٔ رایج باشد، بانوان بیعفت و چیزی از بنیان خانواده به جا نمانده باشد. اما آیا واقعاً چنین است؟ یعنی مردم سوئد و دانمارک، آفریقای جنوبی و مصر، شیلی و کانادا و حتی تایلند و سنگاپور همه لاابالی میباشند و یا حداقل قریب به اتفاق بانوان این کشورها به بیعفتی رویآورده، مفهوم خانواده در این ممالک از بین رفته و به کل مضمحل گشته است؟
اگر مدعی شوند که منظور این نیست که ابتلاء عمومی رخ داده، اما حجم ناهنجاریهای ناشی از این کم نیست، باید پاسخ دهند که با کدام آمار و ارقام مدعی زیادتی این معضل نسبت به کشور ما میباشند؟ آمار تجاوز در ایران و سایر کشورها تفاوت معناداری دارد؟ میزان ازدواج و طلاق چطور؟ وفاداری و عدم خیانت به همسر تا چه اندازه متفاوت است؟ اصولاً چه کسی گفته که یک خانم محجبه عفیفتر از یک بانوی مکشفه است، که تعدد هر یک از آنها معادل میزان عفت جامعه ارزیابی گردد؟
اما استناد به قانون بودن آن که مرغ پخته را نیز به خنده وا میدارد. بیائید از اینکه مصوبهٔ مورد نظر تا چه اندازه به قانون شباهت دارد بگذریم و به این نپردازیم که قانون حجاب و عفاف به چه میزان منطبق بر شرایطی است که بتوان عنوان قانون بر آن نهاد. به گمان من، سیر قانونگذاری در کشوری که نمایندگان مجلس آن هیچگونه وکالتی از جانب مردم خود ندارند و منصوب حاکمیتند، نشان از بیمایگی این استدلال دارد.
بله اگر خانهٔ ملت توسط کودتاچیان اشغال نمیشد و اگر غاصبان کرسیهای مجلس نمایندگان واقعی ملت بودند، این دلیل موجهی برای تمکین مردم ایران بود. اما در حال حاضر به دلایل محکمه پسند، مصوبات مسئولان رژیم برای هموطنان ما از هیچگونه ارزشی برخودار نیست.
این درست است که حقوق یک فرد تا جایی قابل احترام است که حقوق دیگر شهروندان را تضییع ننماید. اما به کدام دلیل، انتخاب پوشش شخصی من موجب از بین رفتن حق دیگران میگردد. گیریم که برخی از متدینان از دیدن بانوان مکشفه آزردهدل گردند، آیا آنان چنین حقی را دارند که به یک جهانبینی خاص باور پیدا کنند که متضمن محدود کردن آزادی افراد دیگر جامعه باشد؟ البته این بدان معنا نیست که آن عزیز هموطن حق ندارد که معذب گردد که تالی تلو انتخاب فکری او خود به خود به این مسئله منجر میگردد، اما او باید بپذیرد که در حوزهٔ عمل و نه فکر، حق ندارد که بدلیل این گزینش دیگران را محدود نماید. اگر این حق را برای همهٔ افراد جامعه قائل باشیم، چرا نباید حکم به خانه نشینی بانوان بنماییم؟ مگر نه اینکه برخی از نرینگان با راه رفتن یک بانوی کاملاً محجبه نیز از خود بیخود میشوند و اختیار از کف میدهند. از طرفی آیا یک مرد ایرانی حق ندارد که از چادر و چاغچور کردن اجباری زنان ایرانی غمگین گردد و طالب آزادی بیحد و مرز آنان باشد، اگر دل متدینان دل است، دل مردانی که اینگونه میاندیشند، دل نیست؟
ممکن است بفرمایید راه چاره چیست؟ آنانکه گمان دارند که الله تعالی حکم به این محدودهٔ حجاب داده، قطعاً میدانند که همو در این باب پیشبینی لازم را انجام داده و بیدلیل نیست که آنها را به غمض عین و رعایت تقوا سفارش نموده است، که اگر بنا به در پستو نشاندن و و در ملحفه پیچیدن زنان بود که چه نیازی به چشمپوشی و خویشتنداری بود؟
دیگر دلیل اینان آن است که مشکلات کشور فراتر از اینهاست و این مسئله نقش چندانی در تصحیح امور ندارد. این موضوع کاملاً درست و مبتنی بر حقایق است، اما موجب نمیشود که از آن عبور کنیم و بانوان را از حق و حقوق خود محروم نماییم. مگر کسی مدعی است که حضور خانمها در استادیومهای ورزشی ریز و درشت معضلات این مملکت را حل میکند، اما به این بهانه نمیتوان آنها را از این حق مسلم محروم نمود.
اما شاید مهمترین دلیل قابل توجه موافقان حجاب اجباری آن باشد که اگر در برابر موی سر کوتاه بیاییم، موضوع به اینجا ختم نمیشود. بله نمیتوان منکر این حقیقت شد و طبیعتاً هستند کسانی که به این حد از آزادی پوشش رضا نمیدهند. اما راهکار چیست؟ راهحل این معضل، جریمه و چوب تر است؟ با این شیوه یک خانم طالب برهنگی مطلق قانع خواهد شد؟ امروز با این همه تضییقاتی که برای بانوان قائل شدید، وضعیت جامعه به سامان گردیده است؟
از این عبارت اینگونه استنباط نشود که نگارنده با حد و حدود گذاشتن برای پوشش مخالف است که این در بازترین جوامع بشری نیز قابل قبول نیست. اما میخواهم بگویم حد یقف آنجاست که عرف جامعه با آن توافق دارد. امروز اکثریت مردم با برداشتن پوشش سر مشکلی ندارند، فردا اگر جامعه به بیش از این نیز رضا داد، حق با آنان است. اگر موافقان حجاب اجباری این را به صلاح جامعه نمیدانند، به جای استفاده از زور و قدرت، به فکر اقناع مردمان باشند تا بانوان به انتخاب خود پوشش مطلوب آنان را بر تن نمایند.
عزت زیاد