هنوز اپوزیسیون ما به این بلوغ سیاسی نرسیده است که در عرصه استراتژی نباید برخورد هویتی و ارزشی کند!

ما برای اینکه به وضعیتی نرسیم که عراقی‌ها(وقتی بازماندگان حزب بعث زیرزمینی شدند و همراه با داعش، امنیت عراق را به خطر انداختند) و یا مصری‌ها درحکومت مُرسی دچارش شدند(که یک فکرحاکم شد و بقیه را نادیده گرفت)؛ باید به رویکردِ همگرایی عملیِ معقول‌ها و میانه‌روهایِ دگرپذیر همه طیف‌های سیاسی برسیم.

دو الگوی برخورد مُرسی‌وار و راشد الغنوشی‌وار(که هر دو هم اخوانی بودند!)، پیش روی همه طیف‌های سیاسی در ایران است؛ چه اصلاح‌طلب باشد، چه جمهوری‌خواه و چه سلطنت‌طلب؛ چه مخالف و چه موافقِ مذهب، فدرالیسم، یک الگوی خاص اقتصادی و… .

همه این بحث در رابطه با مسیر سیاست‌ورزی است نه مسیر تشکل‌سازی. بحث این نیست که مثلا طرفداران فدرالیسم با مخالفان فدرالیسم وحدت تشکیلات داشته باشند، بحث این است که چه نسبت سیاسی‌ای با هم برقرار کنند که «متفق» سیاسی باشند(نه «متحد» تشکیلاتی).

برای بعد از خامنه‌ای ما نمیدانیم حکومت چه مسیری را در پیش خواهد گرفت و یا مردم چه عکس‌العملی خواهد داشت؛ اما میدانیم که ما باید رویکرد شبکه‌سازی را پیش ببریم، سیر بلوک‌بندی تشکیلاتی را ادامه بدهیم، یک نگرش سیاسی همگرایانه را تبلیغ کنیم و برایش تلاش کنیم و… و باید این «گشودگی ذهنی» را داشته باشیم که بتوانیم تغییر سناریو وبرنامه راهبردی بدهیم.

در بهترین سناریو، برای اینکه ایران به سمت یک گذار کم هزینه‌تر و کم خشونت‌تر و پس از گذاربه یک دموکراسی کارآمد و توسعه‌گرا دست یابد، باید «از سپاه تا سلطنت» (یعنی از بخشی پراگماتیست در درون سپاه گرفته تا نیروهای معقول و دگرپذیری در میان طیف وسیع مخالفان و منتهی‌الیه آن در بین سلطنت‌طلبان) به یک بلوغ سیاسی در رابطه با ضرورت همراهی عملی برای «نجات ایران» برسند.

بخش مهمی از اپوزیسیون گویی میخواهند اصلا اسم آنچه که مخالفش هستند(مثل مذهب، فدرالیسم، جمهوری یا سلطنت) هم به میان نیاید! نمیدانند که اگر اسمش را نادیده بگیرند، رسمش ولی در بخشی از جامعه وجود دارد.

سعید مدنی در بخش سوم گفتگویش با حسین رزاق میگوید استراتژی توافق روی آینده است نه وحدت نظر روی گذشته و بین ایدئولوژی و استراتژی نباید خلط کرد.

متفق عملی بودنِ نیروهای مختلف در مرحله پیشاگذار کنونی تسهیل‌گر گذار خواهد بود و در مرحله پس از گذار هم میتواند به حل مسالمت آمیز و نه خشونت گرای اختلافات بین آنها کمک کنند و تسهیل گر شکل گیری یک دموکراسی توسعه گرا شود نه رقابت و جنگ همه با هم روی قدرت سیاسی.

ریزشهای درون حکومت به نفع گذار خواهد بود و یا حتی اگر ریزش نکنند و درون ساخت قدرت باقی بمانند ولی در روز واقعه، به صورت پراگماتیستی خواهان کنار آمدن با جنبش مردمی باشند به نفع کشور و مردم است، مانند…

در نسبت بین مذهبی‌ها و غیرمذهبی‌ها و مسئله جدایی دین و دولت ما شاهد این نقطه بلوغ هستیم ولی در نسبت بین موافقان و مخالفان اصلاح‌طلبی، گذارطلبی و براندازی؛ جمهوریخواهی و مشروطه‌خواهی، فدرالیسم و مرکزگرایی و… هنوز به این نقطه نرسیده‌ایم.

در مرحله اول بین زندانی‌ها با گرایشات مختلف و در مرحله دوم بین مردمی که در داخل کشور زندگی میکنند زمینه‌های رسیدن به این بلوغ بسیار بالاتر است تا افرادی که در خارج زندگی میکنند و زندگی اقتصادی و سیاسی و اجتماعی شان زیر فشار ج.ا نیست…

این رویکرد امری راهبردی و ضروری است والبته خودش نیز آسیبها و آفتهایی دارد که باید حل شود ولی به خاطر آنها نمیتوان از اصل مسئله صرف نظر کرد.

من هر وضعیتی را به جز «جنگ»، کم ضررتر از ج.ا میدانم. حتی «اگر» به فرضِ ضعیف‌تر یک دیکتاتوری توسعه‌گرای متمایل به غرب باشد. در آن حکومت مای جمهوریخواه و یا فعال حقوق بشر امکان بیشتری برای فعالیت خواهیم داشت. مسلّم است که ما تلاش خواهیم کرد که دچار چنین وضعیتی نشویم و خطراتش را هم مرتبا مطرح خواهیم کرد. طبیعی است که بعد از دو دوره دیکتاتوری و پرداختن هزینه‌های تاریخی بسیار سنگین ما دیگر نمیخواهیم باز دچار دور جدیدی از دیکتاتوری بشویم.

رقابتهای هویتی و سیاسی هم در این رویکرد سرجایش هست و میتواند به اندازه خودش مطرح شود مثلا مخالفت با هر گونه مقام مادام‌العمر در آینده ایران و قانون اساسی‌اش و…

گفتگوی رضا علیجانی با سیمای جمهوری ایرانی

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»