مرضیه حاجی هاشمی
در حالی سومین دهه قرن ۲۱ به میانه خود نزدیک میشود که جنبشها و گرایشهای دست راستی در کشورهای مختلف سعی میکنند، انحصار قدرت را به دست گیرند و از آنجا که یک ایدئولوژی منسجم سیاسی و اقتصادی را عرضه نمیکنند، سعی دارند از دیگر ایدئولوژیهای دنیای مدرن یا مکتبهای اعتقادی دنیای سنتی به عنوان پوشش استفاده کنند تا بر شیوه مدیریت سیاسی و اقتصادی خود سرپوش بگذارند.
از آنجا که این شیوه اداره جامعه هیچ جذابیت جهانی ندارد، آنها خود و گرایشهای خود را معمولاً با ترکیبی از مدلها یا گرایشهای شناخته شده و عموماً جذاب معرفی و عرضه میکنند، شامل ناسیونالیسم، دموکراسی، جمهوری، مردم سالاری و غیره؛ اما به واقع نمایش فریبنده از دموکراسی و ارائه تابلویی مخدوش از انتخابات و گردش نخبگان و یا تظاهر به ملیگرایی یا دینمداری ویژگیهای مشترک همه آنهاست.
همچنین این رژیمهای سیاسی تحت پوشش یک طبقه و نخبگان نفوذ، بیشترین ثروت و قدرت را به انحصار خویش در میآورند و برای پنهان کردن فساد و ناکارآمدی غیرقابل وصف خود سعی در کنترل شدید بر رسانهها دارند تا مشروعیت و قوانین خویش را در افکار عمومی جامعه خود خدشه ناپذیر کنند؛ از این رو الیگارشی حاکم با سلطه کامل بر رسانهها و ایجاد شبکه ملی اطلاعات و ارتباطات به بهانههایی همچون ملیگرایی، امنیت فضای مجازی، اینترنت امن برای خانوادهها و غیره در واقع فضای امن برای فساد سیستماتیک خود ایجاد میکند و مکرراً عامل شکستهای پیاپی خود در مدیریت جامعه را عوامل بیرونی و توطئههای دشمن معرفی میکنند تا توجهات را از فساد درونی و ناکارآمدی خود به بیرون معطوف کنند.
نمونه بارز این شیوه حکمرانی و اداره جامعه را که الگوی برخی از جنبشها و گرایشهای دست راستی قرار میگیرد، حتی اگر اعتراف بدان وجهه خوبی به آنها ندهد و مجبور به کتمان علنی آن باشند، در روسیه قرن ۲۱ شاهد هستیم.
«روسها وانمود میکنند که دموکراسی هستند و رهبرش وفاداری به ارزشهای ناسیونالیسم روسی و ارتودوکس را به جای الیگارشی جار میزند. افراطیون دست راستی در فرانسه و بریتانیا شاید به کمک روسیه تکیه کرده باشند و پوتین را ستایش کنند؛ اما به واقع رای دهندگانشان دوست ندارند در کشوری که مدل روسی را کپی کند، زندگی کنند، کشوری با فساد همه گیر، خدمات پرنقص، بدون حاکمیت قانون و نابرابری حیرت آور. بر اساس برخی سنجهها روسیه یکی از ناعادلانهترین کشورهاست با تمرکز ۸۷ درصد ثروت در دست ۱۰ درصد از ثروتمندترین مردم.»
برخی از کشورهای همسایه روسیه در حالی که دست راستیها قدرت را قبضه کردهاند یا اساسا امکان شکلگیری یا به قدرت رسیدن دیگر گرایش ها وجود ندارد، در حال الگوگیری گام به گام از این شیوه حکمرانی فساد آلود هستند و این در حالی است که خود ادعا میکنند، ایدئولوژی و مدل مستقل برای حکمرانی دارند و تحت نام دین یا ناسیونالیسم و غیره آن را به خورد حامیانشان میدهند و آنها را میفریبند.
خصوصیسازیهایی که هیچ نشانی از الگوی اقتصاد آزاد ندارند و واگذاری اموال ملی به گروهی خاص یا اشخاصی در سازمانها و نهادهای حامی حکومت، نشان بارز این حکمرانی فاسد است.
سرکوب مخوف و اسرارآمیز مخالفان، ایجاد رعب و وحشت بین عموم جامعه به منظور ممانعت از اظهار نظر آنها در مورد مقولههایی که امنیت ملی را تضعیف میکند، امنیتی کردن هر اعتراض مدنی، سیطره کامل بر شبکههای اجتماعی و توزیع نابرابر امکان دسترسی به گردش آزاد اطلاعات، تهی کردن نهادهایی همچون دانشگاه از قدرت خلق جنبشهای اعتراضی و نقادی و تولید بحرانهای انحراف کننده، همه و همه از دیگر نشانههای حکمرانی روسی است.
خلق مداوم قدرتهای شیطانی و دشمن یا سوژههای انحرافی، تنها رمز بقای این نوع حاکمیت است. «اگر ملتی با حمله خارجی یا قدرتهای شیطانی مواجه شود، چه کسی برای نگرانی از بیمارستانهای بسیار شلوغ و رودخانههای آلوده وقت دارد؟ با تولید جریان پایان ناپذیری از بحرانها، الیگارشی فاسد میتواند، حاکمیت خود را تا بینهایت ادامه دهد.»؛ لذا یکی از وظایف اصلی فرهیختگان، فعالان حوزه های مختلف اجتماعی و اندیشمندان در چنین کشورهایی، روشنگری و هدایت افکار عمومی به سمت بحران اصلی است که همان بزرگ شدن اختاپوس الیگارشی فساد با سودای حاکمیت بی نهایت است.
@tahkimmelat