نگار ذیلابی
يكی از ويژگیهای کنشگری مدنی و سیاسی در سالهای اخیر، نمود سرزنده و سرعت برقآسا و تیزهوشی خلاقانهی آن در بدنهی اصلی جامعه است که به نظر میرسد در کنار عوامل متنوع، به یمن حضور جوانان و نیز تکنولوژی شبکهی نت رقم خورده است.
شاید در نگاه اول به نظر برسد که جامعه پس از سرکوبهای سخت، در رخوتی عمیق فرو رفته و صبر و سکوت پیش گرفته، اما دقیقتر که بنگریم میبینیم مردم با پیشاهنگی جوانان در رخدادهای مختلف، واکنشهای سریع و عمدتا غیرمنتظره از خود نشان دادهاند؛ چنانکه عمدتا مستقل و بیپروا و خارق عادت پیش رفته و منتظر نماندهاند که بزرگان قوم و روشنفکران و رجال سیاسی خطمشی آنها را روشن سازند.
تغییر اساسی جامعهی پیش و پسامهسا در این خصلت عمده است که جوانان، خود مشعلدار هستند و بر خلاف دهههای قبل که معمولا روشنفکران و ایدهپردازان، کلاف تحلیلها و سرانجام، سمتوسوی کنشها را در دست داشتند و نیز برای خود رسالتی متصور بودند که باید در جهت آگاهیبخشی و بیداری جامعه تلاش کنند، اکنون تودهی پرشمار جوانان، بدون ملاحظهی پیران و مرشدان قوم، طلایهدار و پیشگام هستند و با سرعتی شگفتآور تابوها را نه یکییکی که دستهدسته میشکنند و سیلآسا قلمروهای بزرگتری را در میان تودهی خاکستری (عمدتا از نسل والدینشان) به قلمرو خود ضمیمه میکنند؛ چنانکه گویی با نوعی کشورگشایی فکری و فرهنگی مواجهایم.
گشتاور یا شتاب این حرکت فاتحانه را نمیتوان با صبر و برنامهریزی درون چارچوبهای کلیشهای نظریات کهن، محدود و مهار کرد. جامعهی جوان و بیشفعال، صبوری برنمیتابد و منتظر نمیماند که بنشیند و مثل کودکی آرام، به قصههای پدران و پدربزرگهایش (دستورالعملهای اخلاقی یا رهنمودهای سیاسی و فرهنگی و …) گوش فرادهد. او اینک خود خلاقانه روایتگری ماجراها را بر عهده گرفته است. مثالها فراوان است، اما در همین فقرهی اخیر درباب سقوط هلیکوپتر رئیسجمهور، فارغ از تنوع روایتها درباره علل حادثه، پیران قوم درباره نحوهی واکنشهای عاطفی بر تذکرات اخلاقی پای فشردند و تلاش کردند آبروداری کنند و با پیشکشیدن مفاهیمی مثل “شهادت” یا حتی “مرگ شهادتگونه” و با بهرهبردن از رقت قلب مردم در قبال پدیدهی مرگ، عواطف جمعی را در قالبهایی کلیشهای سر وسامان بخشند و در نهایت از “مرگ در لباس ایدئولوژی”، وسیلهای برای مظلومنمایی و جلب مهر و توجه فراهم سازند (با التفات به اینکه در فرهنگ ما گویا مرگ به یکباره و بهطور خودکار چندین درجه رزومهها را ارتقا میبخشد و اکسیری است که کینهها و کدورتها را به اغماض و شفقت بدل میکند). این تلاش درباره گروههایی از نسلهای دهههای پنجاه و شصت جواب داد، اما در قشر قابلتوجهی از مردم هم تاثیری نداشت و روایتگری جوانان با همان ویژگیهایی که گفته شد، کار خودش را در نهایت خونسردی، استقلال و بیپروایی پیشبرد.
اتفاق عجیبی که در این سالها افتاده این است که انگار رشتهای نامرئی آحاد جامعه را به یکدیگر متصل کرده و رهبری کاریزماتیک در آن واحد کنشی هماهنگ را به کل جامعه منتقل میکند. این رهبر کاریزماتیک همان روحیهی جوان و خلاق است که با رشتههای نامرئی نت و فضای مجازی، قلمروی چنین گسترده و زنده و شبکهوار ایجاد کرده است.
در چنین وضعی که روشنفکران و ایدهپردازان فرسنگها از طلایهداران عقب افتادهاند، به نظر میرسد برای رسیدن به تحولات شتابناک جامعه، باید قدری تر و تازهتر و چابکتر حرکت کنند، نه از آنکه بتوانند نقش رهبری ایفا کنند، بل از این جهت که بتوانند واقعیتهای جاری در جامعه را بهتر درک کنند و از واقعیات روز برای درسگفتارهای خود نت بردارند و بهرهگیرند.