حسن مایلی
رابرت مرتون از جامعهشناسان کارکردگرای ساختاری در کنار کوششهای نظری خود مفهوم کارکرد آشکار و کارکرد پنهان را ارائه میدهد. به تعبیر او کارکرد آشکار را میتوان کارکرد مطلوب و کارکرد پنهان را کارکرد ناخواسته توصیف کرد (۱). با نگاهی به پروژهی سیاسیِ اصلاحطلبان طی ربع قرن گذشته، گرچه کارکرد آشکار پروژهی سیاسی آنان را میتوان بهبودِ اندک، میرا و ناپایدارِ عملکرد جمهوری اسلامی صرفا در دایرهی تعیینشدهی نظام آن هم صرفا در حوزههای تعریفشده، توصیف کرد؛ اما کارکرد پنهان پروژهی آنان را میتوان گذار اصلاحطلبان از عاملیت سیاسی به نیرویِ کارِ نظام سیاسی دانست.
در جامعهشناسی سیاسی عاملیت از عمل (رفتار) متمایز و به معنای توانایی ایجاد تفاوت است؛ ازاینرو «عامل/کنشگر» به فردی اطلاق میشود که با انتخابهای غایتمند در راستای ایجاد تغییر مؤثر حرکت میکند و در صورتی که اقدامات صرفا تکرار مکررات بدون ایجاد تغییر مؤثر باشد، انجامدهندهی آن نه عامل و کنشگر بلکه «نیروی کار» تلقی میشود (۲). به نظر آرنت نیز کنش سیاسی برای تحقق اصول اساسی مانند آزادی، برابری، عدالت و … صورت میگیرد. در مقابل رفتار سیاسی اغلب شامل تمرکز بر موفقیت فردی توام با جاهطلبی، فرصتطلبی و تلاش برای کسب قدرت و موقعیت است.
با این وصف با نظری گذرا بر رفتار اصلاحطلبان طی ربع قرن گذشته میتوان عاملیت سیاسی آن را برباد رفته توصیف کرد و ماحصل رفتار و عمل آنان در میدان سیاست را گذار آنان از عامل سیاسی به نیروی کار نظام سیاسی توصیف و راهکارها و راهبرد اخیر آنان را تیر خلاص به این عاملیت در حال احتضار قلمداد کرد. مسئلهی اصلی عاملیت سیاسی ایجاد تغییر موثر و گذار از «آنچه هست» به «آنچه خواهد بود» است که البته چنین مسئلهای در راهبردها و راهکارهای اصلاحطلبان کماکان غایب بوده و با نظری بر رفتارها، مواضع و بهویژه آنچه بر زبان کاندیدای آنها جاری است، میتوان تأثیرپذیری بیش از حد آنان از ساختار نظام سیاسی را به سهولت رویت نمود و رفتار آنان را نه عاملیتی سیاسی بلکه آنان را نیروی کار تحت انقیاد ساختار نظام سیاسی توصیف کرد!
ارجاعات درون متن:
(۱) نظریهی جامعه شناسی، جورج ریتزر، نشر نی.
(۲) گذارها به دموکراسی، حسن قاضی مرادی، نشر اختران.