راه حل چیست؟ راه حل بده! مصطفی مهرآیین

یکی از مهمترین پرسش هایی که دائما با آن روبرو می شوم این است که این توصیفات شما از جامعه و وضعیت جامعه را همه حتی راننده تاکسی ها هم می دانند و شما مثل اونها حرف نزن و راه حل بده و بگو راه حل چیست.

پاسخم این است که به چند دلیل این پرسش “راه حل چیست” اصولا از بیخ و بن پرسشی نادرست و انحرافی است:

۱. اول طرح این پرسش حکایت از استیصال جامعه دارد. این به این معناست که عمده مردم ما به لحاظ روانی در حال تجربه استیصال و دلزدگی از واقعیت های موجود در جامعه هستند.

فارغ از اینکه ایجاد حس استیصال و عجول بودن و دستپاچگی و بی صبری و خشم و رفتن در حالت توهین کردن از مهمترین سازوکارهای قدرت موجود برای خارج کردن من از حالت تعقل و تعمق و پیوند داشتن با یکدیگر و منزوی و تنها کردن آنهاست، طرح خشمگینانه این پرسش باعث می شود مردم جامعه نتوانند فعالیت معمول زندگی خود را با تمرکز، توجه درست، هوشیاری درست و صبوری و آرامش انجام دهند و خود را از همین حداقل لذت موجود در زندگی کردن محروم می سازند.

نکته دوم آنکه طرح خشمگینانه این پرسش بدان معناست که مردم چنان از وضعیت موجود ناراضی اند که جز با نابودی کامل نظم موجود آرامش نمی گیرند و اصولا از هر گونه فکر کردن و بحث کردن و ایده دادن درباره شرایط جامعه متنفرند و تنها به فکر رسیدن خبر “فروپاشید” هستند.

گرفتار شدن در این وضعیت به این معناست که جامعه مهمترین قوه خود یعنی قوه فکر کردن را از دست داده و در وضعیت خشم کامل است که عامل تمام بدبختی های ماست. شما نمی توانید برای از بین بردن یک نظام سیاسی خشن از خشونت استفاده کنید چون این دقیقا گرفتار شدن در منطق همان پدیده ای است که در پی خلاص شدن از آن هستید. نمی توان برای تحقق آزادی، آزادی را قربانی کرد و خشن شد.

این یک پرسش درونماندگار است که اگر هدف شما خلق یک جامعه خوب است، کنش های خود شما چقدر علیه تحقق این هدف می باشد.

نکته مهمتر اینکه،بدون اندیشیدن و بدون گفتگو کردن و بدون خلق یک زبان مشترک انسانی و اخلاقی، اصولا خلق پیوند میان کثرت مردم ناممکن می شود و شما هرگز نمی توانید تبدیل به یک ” انبوه خلق” شوید.

اگر در گذشته بی سامان ایران، پرسش این بود کشور چگونه صاحب یک حاکمیت شود، الان با وجود یک “حاکمیت اقتدارگرا”، پرسش این است که چگونه مردم همدیگر را بیابند و در پیوند با هم قرار گیرند و مردم بودن خود را ممکن سازند که اصولا شر اصلی همین گسست در پیوندهای مردم با یکدیگر است.

بنابراین، خشمگین بودن و از دست دادن توان فکر کردن و تخیل سیاسی به معنای جدایی مردم از یکدیگر و تداوم وضع موجود است.

۲. نکته دوم اینکه مردم ما پیشاپیش راه حل خود را مطرح ساخته اند و در جنبش تحول ساز “زن، زندگی، آزادی” به نظام سیاسی موجود هشدار داده اند که خواست آن ها خواست “زندگی شرافتمندانه” است و از آن کوتاه نخواهند آمد.

اگر قدرت پیشاپیش تسخیر شده است و رای و هشدار و جنبش مردم دیگر هیچ تاثیری ندارد، مردم هم پیشاپیش راه حل خود را مطرح ساخته اند و به نظام سیاسی پیام داده اند که مکانیسم ها و سازوکارهای تو همچون “کوچک سازی عمدی طبقه متوسط، خلق تورم ساختگی، خلق فقر ساختگی، گسترش عمدی دانشگاه ها برای به تاخیر انداختن ورود جمعیت جوان جامعه به بازار کار، تکرار ایدئولوژی خسته کننده و بی معنا ساختن کلمات، بستن عمدی فضای فرهنگی و فکری کشور، بحرانی سازی عمدی دائمی در فضای سیاست داخلی و خارجی، گرفتار ساختن عمدی مردم در بحران هایی مثل آب و برق و گاز، گسترش عمدی ترافیک در شهرهای بزرگ، و اشکال متفاوت دیگر سیاست های خلق “آقای گرفتار” دیگر قادر به کنترل میل جامعه برای زندگی کردن شرافتمندانه نیست”.

این راه حل از پیش مطرح شده و اکنون این نظام سیاسی است که باید راه حل خود در مقابل خواست مردم را مطرح سازد،

۳. نکته سوم آنکه تکرار پرسش ” راه حل چیست؟ راه حل بده” خود بخشی از سازوکار نیروهای سیاسی موجود برای منحرف کردن مردم از مساله ” زندگی کردن” و خشمگین کردن مردم است که نباید به دام آن افتاد.

خواست مردم ما یک چیز است: “زندگی”. شما باید زندگی کنید و زندگی خوب بخواهید تا ایده تغییر در ذهن شما زنده باشد.انسان طرفدار زندگی خوب از برق رفتن، نبود گاز، حمله به زنان و دختران، مفت خوری مسئولان و فساد مالی آن ها و…‌ناراحت می شود و در تمام این حوزه ها مطالبه گری می کند. بدون خواست زندگی و در حالت گرفتار بودن در “خواست خشم و مرگ” نمی توان مردم شد و مدعی زندگی خوب گردید.

بنابراین، به جای تکرار پرسش ” راه حل چیست” باید پرسید ” جامعه خوب چگونه جامعه ای است؟” و ” زندگی خوب امروزی چیست” و این را در جمع ها و حلقه های مردم به بحث گذاشت و به سمت تحقق آن حرکت کرد.

مردم ما بیش از هر چیز نیازمند فهم ارزشمندی خود و زندگی خود، نیازمند داشتن حرمت نفس و عزت نفس بالا، نیازمند فرم پذیر کردن زندگی خود ( از جسم و لباس خود گرفته تا ذهن و نحوه سخن گفتن خود تا..‌)، نیازمند شناخت الگوهای متفاوت زندگی موجود در جهان، نیازمند فراتر رفتن از مساله بقا و جمع آوری مال، نیازمند گرفتار شدن با مسائل بنیادی زندگی چون آزادی و عدالت و بالاخره نیازمند فهم ارزش خود زندگی و عمر محدود انسانی هستند که تمامی این نیازها صورت دقیق خود را تنها در وضعیت تامل ژرف درونی، آرامش، صبوری، گفتگو با همدیگر، فریاد رسی اجتماعی و به طور کلی حفظ انسان بودگی و عشق ورزیدن به هم و پرهیز از خشم و عجول بودن بدست خواهند آورد،

۴. نکته آخر آنکه طرح دائم پرسش ” راه حل چیست؟ ” در مقابل نیروهای فکری که همراه با مردم هستند و برخورد خشمگینانه با آن ها ( که بخشی از آن در فضای مجازی حاصل فعالیت نیروهای سایبری است) باعث جدایی مردم از نیروهای فکری حامی آن ها می شود.

قرار نیست نیروی فکر لیدر یا رهبر مردم باشد و به آنها بگوید چه کنند. این کار، کار دیکتاتورهاست.

نیروی فکری جامعه همراه مردم است نه پیشگام مردم. نیروی فکری درون مردم است نه بیرون مردم. نیروی فکری در درون مردم و همراه با مردم و با گفتگو و همفکری با مردم و طرح این پرسش که راه حل های پیشنهادی خود شما چیست می کوشد این پیشنهادات را در پیوند با دانش خود قرار دهد و با دادن صورتبندی علمی و فکری به آن ها، صدای مردم را به خودشان بازگرداند تا همه با هم آن را در مقابل قدرت موجود فریاد بزنند و تکرار کنند که به زبان آن فیلسوف فرانسوی ” تکرار مهمترین مکانیسم اجتماعی تولید قدرت” و من می گویم ” مقاومت” است./کانال نویسنده

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»