دایره خودی و ناخودی که از طرف سلطهگران رواج یافته قرار است تا کجا گسترش یابد؟ بارها با تفرقهافکنیهایی مانند بازنشسته کشوری و لشکری و تامین اجتماعی مواجه شدهایم؛ برخی از جدایی میان بازنشسته و شاغل سخن میگویند؛ تعدادی دیگر شکاف میان معلم و کارگر را برجسته میکنند؛ و نیز از تفاوت میان کارمند و کارگر و معلم سخن میگویند. بیتردید میان همه این گروهها تفاوتهای وجود دارد اما با همان اطمینان و یقین میتوان گفت که شباهتها بسیار بیشتر از تفاوتهااست. مهمترین شباهت این است که تمام این گروههای شغلی باید از یک زندگی شایسته و سزاوار برخوردار باشند، در بند نیازهای زیستی خود نباشند و امکان زندگی شایسته توأم با رشد و بالندگی برایشان فراهم باشد. از آینده بیمناک نباشند و در فضایی انسانی کار و زندگی کنند، درمان و بهداشت و مسکن برایشان گران و غیرقابل دسترس نباشد. حق این است که هیچ فردی در یک جامعه سالم و عادلانه نباید خارج از شمول این حداقلها قرار گیرد.
دمیدن در تنور اختلافات، تفاوتهای بیمعنی ما را بیش از پیش در یک جامعه بیرحم و خشونت زده تنها میکند. ما باید بیش از گذشته نسبت به خودی و ناخودی حساس باشیم، ناخودیها برای ما کسانی هستند که در طلب منفعت خود حقوق ما را ضایع میکنند. جامعه بیمار هر روز در حال ناخودی تراشی است و رنج و خشم جامعه را متوجه گروههای فرودستتر میکند در دایره خودی و ناخودی حلقه روز به روز تنگتر میشود و به جای به هم پیوستن انسانهایی که از حقوق خود محروم ماندهاند آنها را دچار پراکندگی تشتت میکند، این همان روشی است که همواره امتیازوران و برخورداران و غارتگران از آن برای ایجاد تفرقه میان گروههای همسرنوشت استفاده میکند.
تنهایی، توان و آزادی ما برای اندیشیدن را از میان میبرد.تنهایی چیزی فردی نیست، بلکه موجی فراگیر است که با بهقدرترسیدن حکومتهای توتالیتر بر جامعه سایه میاندازد. اما تنهایی فقط محصولِ توتالیتاریسم نیست، بلکه سرچشمه و تقویتکنندۀ آن هم هست. در واقع، وقتی تنها باشیم، مستعد پذیرش تفکرات جزمی میشویم و تنها به خود میاندیشیم. برای زندگی معمولی اما شایسته نیازمند همبستگی هستیم.
اتحاد بازنشستگان