شورای سردبیری جامعه نو:
حکومتها معمولا به یکی از این دو وضعیت دچارند: یا میخواهند وضع موجود را حفظ کنند ولی نشاندهند دارند تعییراتی میدهند یا میخواهند وضع موجود را تغییر دهند ولی بهدلایلی تلاش دارند نشاندهند وضع موجود حفظ شده و در بر همان پاشنهی سابق میچرخد!
در ماههای اخیر رفتار متعارض حکومت در ایران این پرسش را پدید آورده که با کدامیک از دو موقعیت روبروییم و بنابراین موضع ما نسبت به آنچه پیش چشم است، چه میباید باشد؟ این سردرگمی حتی در بین اهلدقت و تحلیل سیاسی هم مشاهده میشود. یادداشت اخیر آقای آخوندی که پس از کناررفتن از امور اجرا در سالهای اخیر روی درک اوضاع و راهجویی تمرکز کرده، نمونهای از این سردرگمی است.
واقعش را بخواهیم، همهی حکومتها معمولا مایل به ساماندادن وضعیتشان در جهت مثبتاند و بخشی از این سامانیابی را هم بهبود نظر جامعهشان دربارهی آنها و افزایش سطح رضایت آن میدانند. پرسش بنیادی در اینجا این است که رفتار جمهوریاسلامی در نزدیک به سه ماهه اخیر کدام است؟ میخواهد همین را که هست حفظ کند و روکار بنای خود را خوشگل کند و یا متوجه به فرونشست زمینی که بر آن زعامت بهپاکرده و ترکهای اساسیاش است و میخواهد با تعمیرات اساسی استحکام و پایداری بنا را تضمین کند؟
ممکناست پاسخ صریحی برای این پرسش وجود نداشتهباشد؛ زیرا بخشی از دلایل و پیشرانههای پروسهی تغییر در ذهن حکومت حبس است و ما انگیزهخوانی نتوانیم کرد. اما پیرامون آنچه جریان دارد تاملاتی میتوان کرد.
نخست آنکه بالاخره پروسهی یکدستسازی که تمنای آن از دورهی دوم هاشمیرفسنجانی در حکومت پدید شد و در دورهی اول احمدینژاد اوجگرفت و یکباره سقوط کرد، فقط در سهسال اخیر تحقق کامل یافت و خیلی هم زود مشخص شد نیل به آن نه پیروزی بزرگی است و نه مشکلی را حل میکند. میشود نشانههایی را دید که پروژهی یکدستسازی در ذهن حکومت چنان چکشخورد و تکمیلشد که از دل آن شریککردن بخشهایی از گروههای محذوف، امری بیخطر از کار درآمد. بنابراین ما الان در روندی قرار داریم که یکدستسازی در دایرهی معقولتر و بهتری دنبال میشود که البته نمیباید هم چندان توجه بدنهی عامی و «اینهمه لشگر» را به خودش جلب کند. پس رفتار حکومت تناقضآمیز بهنظرمیرسد: پزشکیان و ظفرقندی و میدری بر صدر مینشینند، اما تاجزاده باید محکومیت تازه بگیرد، یا به کروبی رفع حصر تعارف شود ولی کسی خیال نکند میشود دور میرحسین حلقه زد. تعادل سترون و کمحاصلی است؛ ولی بههرحال قدمی به جلو است.
نکتهی دوم در موضوع عمق و سرعت تحول است: تحولات روبنایی معمولا به سرعت رخمیدهند ولی عمق ندارند و مثل روکار همان بنا اند که مثالزدیم. تحول عمیق اما معمولا سرعت کمی دارد؛ چون زمینهچینی و تدارک میطلبد و نتایجش در هم به مرور پدید میآید، ولی ماندگاری و ثبات دارد. بههمینعلت دربارهی تغییر اخیر و سردمداری پزشکیان احتیاط در صدور حکم واجب است – واضح است که ما بسیار خوشبین و امیدواریم؛ ولی اکنون دربارهی ذهن خودمان حرف نمیزنیم.
نکتهی سوم که اهمیت آن بسیار زیاد است، مسئلهی «ممکنات» است: یعنی آنچه هماکنون خارج از آرزوی ما و امیال رأسحکومت، روی زمین واقعا وجود دارد و تابعی از ارادهی ما نیست. بنایی را میتوان ستون زد که از جای دیگر و جای دیگر و جای دیگر در حال فروریختن نباشد. آنچه اکنون بهعنوان مصالح در دست حکومت هست، یک خانهی خراب و یک رئیسجمهوری خوب و سربهراه با اطرافیان امین است که منتظر است ببیند به کدام سو و تا به کجا میتواند برود و فعلا دارد دور آرزوهای برنامهی چشمانداز میچرخد. راستش حکومت جز این و یک فرقهی دشمنخو و خشمگین که بخشی از لشگر هم به توپخانهاش هبهشده، چیزی در دست و مقابل ندارد. به همین دلیل برخی تحلیلگران حق دارند که تغییر یا ارادهی تغییر و حتی امکان تغییر نبینند.
در نگاه افقدارتر پای «ممکنات مشروط» به میان میآید: امر الف را که هدف حکومت است، به حدوث امر ب و احتمالا آن را هم به رخدادن امر ج مشروط میکنند. البته که واقعبینانهتر است. مثلا مسعود نیلی که اقتصاددان متمرکزی است و با استدلال حرف میزند، در تازهترین ارزیابی مشروحش، نیل به اصلاحاتی را که در نظر حکومت است، به رفع تجدید بنای اقتصاد و این را به رفع تحریم و رفع تحریم را منوط به تغییر نگاه کلان حکومت به روابط بیرونی میکند.
هیچکدام از ما هنوز مطمئن نیست در ذهن حکومت چه رخداد و تحولات ذهنی آتی آن چیست؛ بنابراین نمیدانیم برنامهی اصلاحات حکومتی («اصلاحات کار حکومت است») به کدام اهداف وابسته است و به کجا میکشد. آنچه میدانیم و در این چهاردهه خیلیخوب فرا گرفتهایم، شناخت «ملزومات» موفقیت این اصلاحات است. حتی میشود گفت امروزه مردم کوچهوبازار هم این ملزومات را میشناسند. حکومت و مشاوران آن هم حتما میشناسند! نوبت حرکت بعدی آنهاست!