درباره‌ی برخی دلالت‌های رشد جهانیِ مهاجرستیزی؛ به‌بهانه‌ی تشدید فشارها بر مهاجران افغانستانی در ایران و آلمان

نیما صبوری

کارگاه دیالکتیک | شهریور ۱۴۰۳

مهاجرت در اغلب موارد نام رسمی‌تر و به‌همین‌سان بی‌خطرتری برای نامیدن پدیده‌ی آوارگی و گریز اجباری‌ست. مهاجرتِ اجباریْ آوارگی‌ست، حتی زمانی که دلایل آن صرفا جستجوی امکان بهتر برای تامین معیشت و چشم‌انداز امن‌تر برای زندگی آینده باشد. پناهجویانْ مهاجرینی هستند که‌ راه آسان‌تری برای این گریز اجباری پیدا نکرده‌اند و به‌همین گناه، در قعر هرم مهاجران اجباری جای دارند. پناهجویان و مهاجران‌ اجباری (با تفکیک صوری) گروهی از بی‌دفاع‌ترین انسان‌ها در جوامع میزبان هستند که در عین سودرسانی به چرخه‌ی کار ارزان (بیگاری) در جوامع‌ میزبان و/یا تامین نسل آتی کارگران ارزان و مالیات‌دهندگان در این جوامع (خصوصا در جوامع غربی)، در مواقع لازم ابژه‌هایی سهل‌الوصول برای دولت‌های مربوطه‌اند تا تنش‌ها و بحران‌های برآمده از سیاست داخلی‌شان را مدیریت و بازتنظیم کنند. مشخصا از این‌طریق که این‌ دولت‌ها، در مواجهه با تجمیع این تنش‌ها، مشکلات اقتصادی و اجتماعی ساختاری را به نفس حضور مهاجران (معمولا بی‌پناه‌ترینِ آنها) نسبت می‌دهند و بدین ترتیب، نارضایتی و خشم توده‌های فرودست را به سوی این گروه «بیگانه» کانالیزه می‌کنند. کانالیزه‌کردن دولتیِ نارضایتی و خشمِ عمومی به‌سوی پناهندگان و «خارجی‌ها» نه‌فقط سوپاپ اطمینانی برای تنفس حاکمان است، بلکه بازتولید ناسیونالیسم را که از ارکان ایدئولوژیک دولت‌های سرمایه‌داری‌ست تسهیل می‌کند.

خارجی‌ستیزی در زمانه‌ی ما پدیده‌ای حادث و موقتی نیست، بلکه ثمره‌ی ساختاری مناسبات دورانی‌ست که بحران‌ها و نابرابری‌های فزآینده ابعادی جهانی و کیفیتی مزمن یافته‌اند. دورانی که از یک‌سو رنج و دهشت آوارگی را بر بسیاری از مردمان جنوب جهانی تحمیل کرده است؛ و از سوی دیگر، همزمان، مرزهای ملی را با دیوارهای ناسیونالیستی مستحکم کرده است. دورانی که ستم و استثمار و نابرابریْ جهانی شده‌اند، اما انبوه ستمدیدگان به‌میانجی ناامن‌سازی نولیبرالیِ حیات اجتماعی، ایدئولوژی‌ها، مرزهای ملی و سازوکارهای مهندسی اجتماعی و تحکیم سلسله‌مراتب تبعیض (از جانب دولت‌ها) پراکنده‌تر و گسیخته‌تر از همیشه شده‌اند. خارجی‌ستیزی دست‌مایه‌ای سهل‌الوصول برای دولت‌ها درجهت حفظ این پراکندگی‌ها و پنهان‌سازی سازوکارهای اصلی ستم و نابرابری‌ست، که هر دوی آنها تداوم سیادت دولت و مناسبات مسلط را تضمین می‌کنند. بر همین اساس، توسل دولت‌ها به خارجی‌‌ستیزی/پناهنده‌ستیزی نه‌فقط امری حادث نیست، بلکه مختص انواع خاصی از دولت‌ و جغرافیای سیاسی هم نیست. هم دولت‌های قدرتمند و هم دولت‌های پیرامونی به فراخور شرایط داخلی (و خارجی) و نیازهای‌شان به این حربه متوسل می‌شوند. اکنون برای مثال، بیش از هر زمانی می‌توان دید که چگونه نحوه‌ی مواجهه‌ی دولت‌ لیبرال-دموکرات آلمان با پناهندگان افغانستانی تفاوتی ماهوی با برخورد شووینیستی دیرین دولت خودکامه‌ی ایران با مهاجران افغانستانی (که اخیرا ابعاد موحش‌تری یافته) ندارد.

از این نظر، در عصر ما «خارجی‌»ها و خصوصا پناهندگان/پناهجویان همان نقش بلاگردانی را برای دولت‌ها ایفا می‌کنند که زمانی دراز با نام یهودیان پیوند داشت. پناهجویان و آوارگانْ یهودیان زمانه‌ی ما هستند؛ زمانه‌ای که اگرچه همچنان بر پایه‌ی استثمار بی‌امانِ انسان و طبیعت استوار است، اما هزینه‌های انسانیِ بازتولید شالوده‌هایش سنگین‌تر شده‌اند؛ ازجمله با آواره‌سازیِ نظام‌مند بخشی از انسان‌های جنوب جهانی و سپس انسانیت‌زُدایی از آوارگان در قالب «بازندگان».

حقوق پناهندگان به‌مثابه شهروندان درجه‌ی سه یا به‌واقع «ناشهروندان» همواره از شکننده‌ترین حقوقِ قانون بورژوایی بوده است و لذا همزمان شاخصی برای تشخیص درجه‌ی فعلیت‌یابی تناقضات درونی دولت‌های بورژوایی. با این حال، در سال‌های اخیر به‌موازات تشدید بحران‌های جهان سرمایه‌داری و چرخش فراگیر به‌سوی راست‌گرایی افراطی، حقوق پناهندگان‌ بیش از هر زمانی در معرض تعدی دولت‌ها قرار گرفته است. البته دولت‌ها به‌مدد سازوکارهای مهندسی اجتماعی با دست‌کاری رویدادها و افکار عمومی، چنین تعدیاتی را در پوشش خواست عمومی جامعه و منافع جامعه پیش می‌برند، یعنی در پشت ارتجاعی‌ترین نگرش‌هایی سنگر می‌گیرند که از قضا در اثر سیاست‌های متناقض خود دولت نزد بخشی از توده‌ها برانگیخته شده‌اند. برای مثال، اکنون دولت ائتلافی آلمان با سهولتی خیره‌کننده اجرای رسمی سیاست‌هایی را در پیش گرفته است که حزب نئوفاشیستی آ. اف.د. (آلترناتیو برای آلمان)، که عروج سیاسی‌اش مدیون طرح شعارهایی در این‌جهت بوده، دیرزمانی رویای تحقق آنها را داشته است.