مجید ناصری
چند نکته
در خلال ۴۴ سال گذشته پیکر جمعی جامعه ما به قدری از طرف پاسداران رژیم منفور جمهوری اسلامی زخم خورده است که ما فرصت اندیشیدن نداشته ایم ، چه بلایی سرما آمده در کجای تاریخمان ایستاده ایم. قصدم از این نوشته کوتاه، طرح نکته وار آنچه که در بستر پنهان همه این وقایع خونین۴۴ ساله رخ داده است، می باشد.
نکته اول : بی آینده شدن رژیم جمهوری اسلامی
رژیم جمهوری اسلامی درسرتاسر دهه ۶۰ بی محابا و بی رحمانه دست به کشتار نیروهای آگاه و آگاهیبخش جامعه ایران زد. کودکان ، دختران و پسران کم سن و سال، غالبا دانشجو و دانش آموز ، بدون محاکمه ، بدون وکیل ، حتی خیلی زمان ها بدون شناخته شدن هویت افراد به قتل رسیدند . هدف چی بود ؟ تثبیت حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی. در تابستان سال ۶۷ رژیم جمهوری اسلامی با فرمان خمینی به کشتاری دست زد که در دنیا سابقه نداشت . هزاران زندانی سیاسی را در دادگاه های ۲ دقیقه ای توسط هیئت های مرگ به قتل رساندند و اجساد آنها و حتی تن های نیمه جان آنها را با کامیون ها حمل و در گورهای دسته جمعی دفن کردند . هدف چی بود ؟ بیمه کردن عمر نظام.
تثبیت حاکمیت و بیمه کردن عمر نظام و به قول خودشان ” حضور تا ظهور” با کشتار دانشجویان در تیر ۷۸، سرکوب خونین جنبش “رای من کو” در خرداد ۸۸ ، سرکوب قیام سرتاسری تهی دستان در دی ماه ۹۶، سرکوب قیام سرتاسری آبان ۹۸ و سرکوب جنبش عظیم اجتماعی ” زن، زندگی ، آزادی ” که با قتل مظلومانه مهسا “ژینا” امینی جرقه زده شد ادامه یافت. به این خیال که با این کشتارها حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی قرن ها ادامه خواهد یافت . اما در عمل درست عکس آن اتفاق افتاده است. آنانی که جان خودرا فدای آزادی و عدالت کردند همچون ستاره هایی درآسمان رهایی مردم ظاهر شده و ماندگار شده اند اما آینده رژیم قاتل و جنایتکار جمهوری اسلامی از بین رفته است. رژیم نه تنها در فکر و اندیشه و قلب مردم جایی ندارد بلکه بیش از ۸۵ درصد مردم ایران خواهان نابودی آن هستند، این را چهره های رده بالای رژیم دریافته اند و می دانند که الان به زور سلاح و سرکوب سر پا هستند ومی دانند اگر توازن قوا برهم خورد، جامعه ایران جهنم سوزانی برای رژیم و تمامی عوامل سرکوب وغارت، جیره خوار و رانت خوار خواهد شد. به همین خاطر تمامی سران رده بالای رژیم دنبال انتقال سرمایه غارت شده و پیدا کردن محل اسکانی امن در دنیا برای بعد ازسرنگونی رژیم می گردند .
نکته دوم : بیدار شدن از خواب گران ۱۴۰۰ ساله
خون ریخته شده ده ها هزاران انسان بیگناه، مردم ایران را از خوبی گران و سنگین ۱۴۰۰ ساله بیدارکرد و آنها را با ماهیت منحط مذهبی که قرن ها بر فکر و قلب و فرهنگ آنها تسلط پیدا کرده بود آشنا کرد. ماهیت و محتوای احکام دینی که در واقع مجموعه ای مدون شده از سنت های خشن اقوام نیمه بدوی استوار برتبعیض های گوناگون دینی، جنسیتی، قومی و قبیلگی و طبقاتی است، که لباس تقدس مذهبی پوشانده شده و به نام اسلام و البته با خشونت و قهر به مردم ایران تحمیل شده و طی قرن ها تبدیل به فرهنگ شده است را با هزاران جلد کتاب و فیلم و روشنگری اینچنین نمی شد آشکار کرد.
نکته سوم : تحول فکری در جامعه ایران
اساس هر تحولی ، تحول فکری است و در خلال این ۴۴ سال تحول فکری عظیمی در جامعه ایران رخ داده است. آن فریاد های در گلو مانده قربانیان دهه های ۶۰، ۷۰، ۸۰ ، ،۹۰ و ۱۴۰۱، در اطاق های تاریک شکنجه و تجاوز و قتل، لاجرم دیوار های تاریک اندیشی را شکست و افکار ایرانیان را از مذهبی که فکر و ذهن آنان را به عقب ماندگی ، فقر ، اسارت و از خودبیگانگی کشانده بود آزاد کرد.
امروز مردم ایران دریافته اند عوامل انحطاط و از خود بیگانگی که صد ها سال است ایرانیان برای آنها عزاداری می کنند، نمی توانند ارزشی برای جامعه باشند بلکه آن عواملی ارزش محسوب می شوند که در رهایی و آزادی آن جامعه نقش داشته باشند. لذا به وضوح می بینیم که مهسا و نیکا و سارینا و کیان ونوید و ندا و هزاران تن از جانباختگان راه رهایی و آزادی جای کسانی را گرفته اند که ایرانیان قرن هاست عزادار آنها بودند و شب و روز اسم آنان را به زبان می آوردند، اسامی آنها را به فرزندانشان می دادند ، اما امروز امواج تحول فکری ایرانیان موجب شده که اسامی اکثریت کودکانی که در ده سال اخیر متولد شده اند غیراسلامی باشند.
نکته چهارم : زنان جسور ایران تلافی ۱۴۰۰ سال ستم وتبعیض و اسارت را در ۴۴ سال بر سر سردمداران ارتجاع مذهبی آوار کردند.
جنگ ۴۴ ساله زنان ایران با احکام واپسگرا، آپارتایدی ، پاسخی تاریخی به ستم و تبعیضی است که با توسل به احکام فقهی به آنان تحمیل شده و آنان را از حقوق انسانی شان ساقط کرده است، آنان را به ابزاری قابل تملک تبدیل کرده و در خدمت مردان قرار داده است، آنان را در ردیف کودکان و دیوانگان که خود توانایی تصمیم گیری ندارند و باید از “صاحبان” خود تبعیت کنند. زنان ایران در خلال ۴۴ سال با جسارت تمام علیه این احکام قرون وسطایی به پا خواستند و با پذیرش همه خطرات از دستگیری ، شکنجه، زندان، تجاوز و اعدام و حتی از دست دادن چشم هایشان بستر ساز جنبشی عظیم ، مدرن و ضد تبعیض شدند که با قتل حکومتی و مظلومانه مهسا ژینا امینی آغاز گردید و انقلاب ” زن، زندگی، آزادی ” نام گرفت . انقلابی که با پیشگامی زنان ایران، به نقطه عطفی در تاریخ رهایی مردم ایران از زیر سلطه استبداد و از خود بیگانگی مذهبی گردید. زنان ایران در خلال 44 سال با تاکتیک ها و روش های متفاوت روحانیت مدافع آپارتاید جنسیتی و مدافع تبعض دینی و مذهبی ، توجیه گر ستم و دشمن آزاد اندیشی و تحول فکری را رسوا کردند. زنان ایران با برداشتن حجاب اجباری از سرشان و آتش زدن آن، فساد و کثافتکاری درونی روحانیت و رژیم روحانیت را بیرون ریخته و آنان را در معرض دید خلایق قرار دادند و در این راه به سرمشقی جهانی تبدیل شدند . جنگ آنان نه تنها با نمایندگان این مذهب بلکه با همه سنت ها و احکام ارتجاعی است که چهارده قرن بر این جوامع حکم رانده . امروز با قاطعیت می توان گفت که زنان ایران در وجدان جمعی جامعه ایران پیروز شده اند و بدون تردید قانون مدرن مدنی ایران فردا با پیشگامی آنان مدون خواهد شد و تبعیض جنسی و جنسیتی جایگاهی در آن نخواهد داشت.
نکته پنجم : انقلاب ” ژینا “
جنبش “زن ، زندگی، آزادی” که نتیجه ۴۴سال مبارزه مردم ایران و خصوصا زنان با رژیم جمهوری اسلامی است. جنبشی، مدرن ، عدالتخواهانه، آزادی خواهانه و ضد تبعیض است که با شعار زن، علیه “همه تبعض ها” ، با شعار زندگی علیه “جامعه مرگ و ماتم و عزا” ، با شعار آزادی علیه استبداد مطلقه فقاهتی به مصاف برخاسته است. وبه آلترناتیوی روشن برای مردم ایران در مرحله سرنگونی رژیم تبهکار جمهوری اسلامی و پس از سرنگونی آن شده است و آن چنان در ذهن و فکر و قلب مردم جای گرفته و وارد روح و روان مردم ایران و حتی انسان های آزاده در سایر نقاط دنیا شده که خامنه ای ضحاک، خودکامه، تشنه به خون، همراه با همه اطاق فکر ها و عوامل امنیتی، نیروهای سرکوب و مزدوران آتش به اختیارش توان برخورد با آن نیست و دیر یا زود زیر حقانیت آن له خواهند شد و به جز ننگ و نفرت در ذهن انسان های امروز و فردای ایران و جهان نصیبی نخواهند داشت.