سهیل عربی، زندانی سیاسی که دوران تبعید را به دلیل سهلانگاری دادستانی برازجان با تحمل ۹ ماه تبعید اضافه به پایان رساند و در مجموع تاکنون ۱۷ ماه حبس اضافی را متحمل شده، با انتشار پیامی در شبکههای اجتماعی اعلام کرد؛
نمی دونم! باید شاد باشم یا غمگین؟ خشمگین یا متعجب، حیرتزده، غرق شده در مرداب حسرتها …. همه محکومیتشون تموم میشه، خوشحال میان بیرون، با حلقه گل میان به استقبالشون…
این سومین پایان محکومیت هم مثل محکومیتهای قبلی … طعم اندوه، خشم، حسرت و …داره. چشم راستم چند ماهه هی چرک میکنه و کاسه خون میشه،از بس اشک میاد که مجبورم ببندمش و فقط با چشم چپ کار کنم،چند بار همینجا تو برازجون رفتم دکتر، یکی گفت خشک شده چشمت، چند ماه اشک مصنوعی ریختم خوب نشد، یکی دیگه گفت فشارت بالاست میزنه مویرگها رو پاره میکنه …
اومدم دادسرا که بهشون بگم چند روز غیبت نزنه، نریزن خونه مادرم یا عمو و خاله دنبالم … دیروز رفتم گفتن حاج آقا جلسه است، امروزم بعد چند ساعت معطل کردنم، منشی شعبه یک اجرای احکام گفت: دی ماه پارسال محکومیتت تموم شده،چرا بهت ابلاغ نشده؟
ما چند بار به دادستانی برازجان نامه دادیم ،چرا بهت ابلاغ نشد؟ ( با یک لحنی این جملات را چند بار اعلام کرد که انگار من مقصرم که کارمند دادستانی برازجان( سهیلا عبدالله پور) کوتاهی کرده و به کلانتری اعلام نکرده که محکومیت من تموم شده که اونم به من بگه و من ۹ ماه کمتر زجر تبعید بکشم …
بهش میگم چطوره که موقع احضار و بازداشت سراغ هفت جد و آباد و حتی همسایمونم میاید ولی موقع پایان محکومیت … تو محکومیت اول هفت ماه، محکومیت دوم یک ماه و این بار هم نُه ماه اضافه کشیدم. تو محکومیت دوم اگه اون یک ماه اضافه زندانی نمی موندم ،شاید پدرم سکته نمی کرد یا دستکم روزهای آخر کنارش بودم …
بحث بیفایده است. برگه خروج گرفتم و به زور خودمو تا اتوبان رسوندم و یه گوشه نشستم… دیگه مغزم به معنای واقعی کلمه هنگ کرده، نمیدونم باید از پایان محکومیت خوشحال باشم یا خشمگین و اندوهگین باشم از اینکه ۹ ماه اضافه شکنجه شدم از اینکه از ده سال محکومیت به حبس و تبعید که کشیدم ۱۷ ماهش حتی طبق قوانین خودشون اضافه بوده و به دلیل کوتاهی چند کارمند ۱۷ ماه اضافه حبس و تبعید کشیدم…
بماند که اگر یک وکیل پیگیر میشد و تو این مدت که تبعید بودم یک بار می رفت دادستانی، خیلی زودتر از اینها تموم می شد… و به این فکر میکنم که چند نفر ،چند هزار انسان دیگه مثل من به ناحق زندگیشون تو حبس و تبعید نا عادلانه و حتی غیر قانونی سوخت…
گذشت اگر چه سوزاند و ویران کرد و گذشت… سوگواری و حسرت بی فایده است، راه دراز و دشواری باقی مانده تا آزادی، عدالت، نظم و برابری … پارو بزن، طاقت بیار، پارو بزن…
اینکه آزادی نیست، تلافی این خشم و اندوه بماند برای جشن روزی که واقعا آزاد شدیم. پایان محکومیت تکمیلی/ اقامت اجباری / تبعید. به امید نابودی هر چه شکنجهگاه و شکنجهگر …به امید آزادی برای همه…
بینهایت سپاس از شما خوبان که طی این سالها حامی و دلگرمی من و هر زندانی یا تبعیدی دیگری بودید… و سپاس ویژه از مردم عزیز برازجان، بوشهر، وحدتیه ،شیراز و … همه عزیزانی که در این سالهای حبس و تبعید کنارمان بودید …