ناصر دانشفر
نگارنده تا مدتها سید حسن نصرالله را بسیار عاقلتر از مسئولان نظاممقدس میدانست، چرا که از گفتههای او اینطور برداشت میشد که هم به جنگ بیاعتقاد است، هم به دنبال منافع ملی کشورش و یا حداقل سازمان تخت امر خود میباشد و هم بنا دارد در چهارچوب قوانین جاری بر کشور لبنان به کنشگری بپردازد.
اما پس از آنکه حاضر به خلع سلاح نگردید و گمان برد که زرادخانههای اهدائی ایران به وی امکان پیشبرد اهداف خود را خواهد داد، دانستم که این مرید بیچونوچرای حضرتآقا تفاوت چندانی با ولیامر مسلمینجهان ندارد.
ما در ابتدای انقلاب تجربهٔ گروههای مسلح را در کشورمان داشته و تبعات ویرانگر آن را با گوشت و پوست خود لمس نمودهایم. سازمان مجاهدین خلق و دیگر گروههای مسلح، با عدم تمکین به تحویل سلاح، وضعیت کشور را به گونهای رقم زدند که شاید با درایت تام و تمام رهبران انقلاب هم نتیجهای جز آنچه به وقوع پیوسته، رقم نمیخورد.
اکنون سپاه پاسداران که یک ارگان قانونی کشور ماست، به دلیل تزاحم منافع با ارتش و دیگر نهادهای امنیتی بلای جان مردم گردیده و یکی از دلایل استقرار دیکتاتوری در این سرزمین بلازده، قدرت بلامنازع این نیرو میباشد. حالا شما به این موضوع که حزبالله قدرت فائقهای ورای همهٔ کنشگران سیاسی لبنان است، نظری اجمالی بیندازید و بگویید که آیا ممکن است که دولتی با یک آقا بالاسر قدرتمند اینچنینی به وظایف خود عمل کند؟
راستی چرا باید هنوز ارتش اسرائیل پا در رکاب نکرده، نیروهای مسلح قانونی این کشور منطقه را ترک و ادامهٔ جنگ را به حزبالله بسپارند؟ آیا دلیلی جز این دارد که ارتش لبنان با توجه به رویکرد دولت این کشور دلیلی برای ورود به این مخاصمه نمیبیند؟ علاوه براین آیا این کنش به معنای آن نیست که نظامیان لبنان با نیروهای حزبالله همدلی ندارند و در برابر خسارات وارده به آنان خود را مسئول نمیدانند؟
اکنون دولت لبنان هم به طور رسمی و هم در دیدار صورت گرفته با رئیس مجلس کشورمان، اعلام نموده که خواهان اجرای بیکم و کاست قطعنامهٔ ۱۷۰۱ شورای امنیت است. با یک نگاه اجمالی به مفاد این توافق، درمییابیم که حزبالله لبنان باید به ساحل شمالی رودخانهٔ لیتانی عقبنشینی کند تا راه را برای استقرار ارتش ملی لبنان و نیروهای پاسدار صلح هموار سازد.
همچنین ارتش اسرائیل موظف است که با آغاز استقرار این نیروها، نیروهای خود را از مناطق جنوبی لبنان خارج کند. این به معنای آن است که حزبالله حق ناامن نمودن شهرکهای یهودینشین مجاور جنوب لبنان را ندارد و باید دست از موشکپرانی بردارد.
اینک حزبالله بر سر یک دو راهی مانده، اگر دست از جنگ نکشد خود را در برابر بخش بزرگی از مسیحیان، اهل سنت و حتی برخی از شیعیان لبنان قرار خواهد داد. عدم پشتیبانی دولت این کشور هم مزید بر علت خواهد شد و شاید راه را برای تروریست جلوه دادن آنها باز کند. این باعث ویرانی هر آن چیزی است که رهبران و مردم عاشق این گروه سیاسی سالها در پی درانداختن آن بودهاند.
اما اگر دست از جنگ بکشند و به روزهای قبل از عملیات هفتم اکتبر برگردند، آنگاه باعث سرخوردگی کامل نیروهایی خواهند شد که هم اکنون بواسطهٔ انفجار پیجرها و حذف رهبران درجه اول خود در حالتی بسیار بحرانی قرار دارند. علاوه براین تمامی نیروهایی که پس از جنگهای ۳۳ روزه به دلیل توفق بینظیر حزبالله به محاق رفته بودند و انتظار لغزش آنان را میکشیدند، ممکن است از این فرصت استفاده کنند و خواهان انحلال بازوی نظامی آن گردند و پذیرش این موضوع قطعاً برای حزبالله بسیار دشوار است.
حزبالله اکنون نه راه پس دارد و نه راه پیش، بجنگد باخته، دست از جنگ بکشد، باز هم باخته است.
شخصاً تأسف میخورم که این نیروی مردمی که با تحمیل اولین شکست رسمی به رژیم صهیونسیتی در بالای ابرها سیر میکرد، چرا باید با اتخاذ یک راهبرد نادرست، اکنون در موقعیتی قرار گیرد که بخواهد یا نخواهد، تمامی دستاوردهایی را از دست دهد که با خون فرزندان شیعهٔ سرزمینی که روزی عروس خاورمیانه نامیده میشد، بدست آمده بود.
ای کاش این جنگ با معجزه ختم به خیر شود و ای کاش رهبران حزبالله از این غائله درس بگیرند و بفهمند که قدرت در پشتیبانی مردمی است و سلاح در مرتبهٔ دهم توانمندی یک جنبش هم نیست. البته واقفم که این بمانند آن است از حضرتآقا انتظار تغییر مسیر و بازگشت به مردم داشته را باشیم.