دکتر علیرضا آزاد
قائم مقام فراهانی: “عقل حکم میکند کشوری که ۶ کرور مالیات دارد، با کشوری که ۶۰۰ کرور دارد، درنیاویزد.”
۵۰۰ سال قبل، ایرانیان که گمان میکردند شاه اسماعیل صفوی، ظلالله (سایه خدا) و شکستناپذیر است و رشادت برای پیروزی کافیست، با ۴۰هزار سرباز در برابر لشکر ۲۰۰هزار نفری عثمانی صفآرایی کردند. پیشنهاد عقبنشینی و یا حمله پیشدستانه قبل از استقرار توپهای پرشمار دشمن، پذیرفته نشد. دورمشخان مغرورانه به شاه پیشنهاد کرد که بگذارد دشمن آرایش نظامیاش را کامل کند تا قزلباشان صفوی، جوانمردانه ترکان عثمانیان را شکست دهند. سرآخر ایرانیان نبرد چالدران را به عرّادههای توپ عثمانی و باورهای خرافی و غرور واهی خودشان باختند و ۲۵هزار نفر را به کشتن دادند و دشمن تا همدان آمد. شاه اسماعیل که همسرش هم اسیر دشمن شده بود، دیگر آن مرشدِ کاملِ سابق نبود و حکومتاش که الهی پنداشته میشد، به دیوانداری سلطنتی تنزل یافت.
۲۲۰ سال قبل، در جنگ عباسمیرزا با سیسیانوف روس، مردم قفقاز سپاه ایران را یاری نکردند زیرا به خاطر داشتند که ۱۰ سال قبل، آقامحمدخان قاجار، سرمست از غرور پیروزی در جنگی نابرابر، از سرهای بریده مردم تفلیس منارهها ساخته بود. اعتماد نابجا به پیمان فینکنشتاین با فرانسه، نفوذ عمّال بریتانیا و ناتوانی تکنولوژی نظامی نوپای ایران در برابر سلاحهای مدرن روس مزید بر علت شد تا مناطق وسیعی از ارمنستان و آذربایجان و گرجستان، طی عهدنامه گلستان از ایران جدا گردد.
۲۰۰ سال قبل، پندارِ ترمیمِ غرورِ ملیِ بر باد رفته، ایرانیان را وارد جنگ دوم با روس کرد. قاجار تلاش نمود که آن را جنگ اسلام و کفر جلوه دهد. رساله جهادیّه مرحوم کاشفالغطاء و فتوای جهاد عالمان شیعه مثل سید محمد مجاهد و ملا احمد نراقی، کار خودش را کرد. وقتی قائم مقام فراهانی خطاب به شیفتگان جنگ گفت: “عقل حکم میکند کشوری که ۶ کرور مالیات دارد، با کشوری که ۶۰۰ کرور مالیات دارد، درنیاویزد.” فیالمجلس فحشاش دادند. فردای آن روز بر منابر تکفیرش نمودند و به جرم اهانت به شاه و خیانت به کشور، خانهاش را غارت و خودش را تبعید کردند. فرماندهان نظامی و عالمان دینی سرمست از باده غرور، پا در رکاب یکدیگر، جنگ را آغازیدند و پیروزیهایی هم به دست آوردند اما در پایان، باز هم شکست خوردند و سپاه روس پس از فتح قفقاز، تا تبریز هم آمد. میرفتاح، والی و امام جماعت شهر، ناگزیر به استقبال دشمن رفت و حقیرانه بر منبر، زبان به مدح روس گشود و عهدنامه ترکمنچای منعقد گشت و ۳ ایالت دیگر قفقاز از جمله ایروان و نخجوان از ایران جدا شد. بخت یارمان بود که روسها تبریز را هم پشت قبالهشان نینداختند و به ساحل رود اَرَس، بسنده کردند.
۱۵۰ سال قبل، افغانستان پرچم جدایی از ایران را برافراشت. هرات ۲ بار به دست ناصرالدینشاه و محمدشاه قاجار، تصرف و شاه در قامت یک قهرمان ظاهر شد. اما انگلستان که افغانستان را دروازه هند میدانست، جنوب ایران را در ازای آن تصرف کرد و به دربار ایران التیماتوم داد. کار به استخاره پادشاه کشید و لشکر ایران که توان مقابله با نیروی دریایی مدرن بریتانیا را نداشت، دست از پا درازتر، عقبنشینی کرد و به جدایی افغانستان از ایران رضایت داد و بعدها از روی غرور توأم با ضعف، پیشنهاد استرداد امانی افغانستان را هم نپذیرفت.
۱۴۰ سال قبل، ایرانیان که پس از شکستهای پیاپی، دیگر توان مقابله با شورشهای مداوم ترکمنها و قدرت روزافزون روسها را نداشتند و نمیخواستند دوباره غرور ملی را بر باد دهند، ننگینترین معاهده تاریخ ایران، یعنی عهدنامه آخال را امضا کردند و بخشهایی از ترکمنستان و تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان و قزاقستان امروزی (مساحتی تقریباً به وسعت ایران کنونی) را بدون جنگ به روسها واگذار نمودند و خوارزم و سمرقند و بخارای عزیز برای همیشه از مام خویش، جدا افتادند. از خیل مدعیان و وطنپرستان هم جز چند بیت شعر اعتراضی و چند گلایه بیاثر، خماری برنخاست.
خاک جداشده از ایران در گلستان ۷ برابر، و در آخال ۴۰ برابرِ ترکمنچای بود. اما داغِ ترکمنچای بسیار سوزناکتر بود و ضربالمثل شد. چرا؟ چون این جنگ با هدف ترمیم غرور ملی ایرانیان آغاز شده بود اما در پایان، غرور ملی بیش از هر زمان دیگری زیر چکمه اجنبی لِه شد.
#کانال_تلگرامی_همراه_با_جنبش_زن_زندگی_آزادی
X👇 عضویت در کانال 👇X
https://t.me/nafarmani_madani_social