پرویز پیران
اجازه دهید ابتدا به سابقه جنبش ها هر چند گذرا اشاره گردد. نگارنده از سال ها پیش، به سطح آمدن و مشهود شدن جنبش های اجتماعی خشونت پرهیز ایران را از انتخابات مجلس شورای اسلامی دوره پنجم رصد کرده و بارها اعلام داشته است. بر اساس پژوهش های دامنه داری که تا کنون ادامه یافته است، علیرغم فراز و فرود های کنش های دستجمعی و به ژرفای جامعه رفتن جنبش ها، در مقاطعی که بسیاری آنها را دال بر انفعال کنشگران و پایان هر جنبشی به شمار آورده اند، چنین باوری نداشته و بر پویایی جنبش ها تاکید کرده است. روشن ترین برهان عدم امکان انفعال ، درک هزار توی جامعه ایست که انقلاب و مدت کمی بعد جنگی عجیب و هشت ساله را تجربه کرده است.، جامعه ای که تا بوده تجربه های هولناک همگانی را بارها به تکراری باور نکردنی در تاریخی دور و دراز تجربه کرده است. ولی هنگامی که دشمن در خانه است، مشکلات گوناگون و همرا ه آنها ، گله ها نیز رشد می کند، اما وجدان جمعی جامعه اجازه طرح آنها را نمی دهد. پس شکوه ها فرو خورده ولی دایما فربه تر و متنوع تر و گسترده تر می شوند. در جامعه ای که معنوی بودن عام چند هزار ساله اش ، گرچه به شدت صدمه دیده است، به ساکت ماندن و افزایش همنوایی ارادی و آگاهانه فرمان می دهد.
با پایان جنگ و دگرگونی های ناخوشایند پس از آن، گلایه ها پر رنگ تر به سطح می آیند و مورد تاکید قرار گرفته، به بحث روز بدل می شوند. پس از مدتی تحمل و انتظار ، زمینه شکل گرفتن و به سطح آمدن جنبش های اجتماعی فراگیر آماده می گردد. همانگونه که تاکید شد، اولین جنبش در انتخابات مجلس پنجم خود را نشان داد.
وجدان جمعی جامعه نیز آگاهانه میل به دگرگونی ژرف مورد درخواست خود را با گرایش به جوانانی که نشانی از جنگ بر زندگی خود داشتند، به روشنی نشان داد. زیرا همنوایی بسیار چشمگیر و همگانی دوران انقلاب و جنگ گرچه در حال تضعیف شدن و تجزیه بود، ولی هنوز قدرت عمل میدانی و تاثیر گزاری بر جریان های سیاسی واجتماعی را داشت. انتخابات دوم خرداد در جامعه ای به شدت جوان به بهترین وجه، تجزیه ساختار رسمی قدرت را آشکار ساخت. در چنین شرایطی درس آموزی از جامعه اجبار می کرد که با یکپارچه کردن قدرت رسمی ، دگرگونی های معنا دار و منزوی کردن فعال ترین تضاد آفرینان، برخی از خواسته های طبیعی جامعه جوان مورد پذیرش قرار گیرد و توسعه فراگیر مردمی جامعه رخ دهد و پایدار گردد. آنهم همراه جلوگیری و مبارزه بدون استثنا و چشم پوشی با سالم سازی و قدرت بخشی همراه با نظارت نیرو های مبارزه با جرایم و قوه قضایی، از فساد در حال رشد و هدف قرار دادن صاحبان زور و وابستگان آنان جلوگیری شود و مبارزه ای سالم و شفاف، نهادینه و پایدار گردد. از دیگر سوی با حفظ وتقویت همبستگی و علاقه میهنی شکل گرفته در دوران جنگ ، علیرغم رو به کاهش بودن آن ، در جهت افزایش سرمایه اجتماعی و مهمترین وجه آن یعنی اعتماد همگانی استفاده شود.
متاسفانه در گیری های گروه های داخل حکومت ، دلسردی ها ی دستجمعی را قدرتمند تر کرد و در عمق جامعه جنبش اجتماعی در حال ورز دیدن و قوام گرفتن را تا حدودی واکنشی ساخت که فرصت بیان ویژگی های گوناگون آن وجود ندارد. با تداوم این شرایط ، انتخابات هشتاد و هشت جنبش اجتماعی بسیار قدرتمندی را در متنی قطبی شده اصحاب زور به سطح آورد. بی تدبیری های دوران مبارزات انتخاباتی ، متن قطبی شده را حداقل در سطح گفتمانی تخاصمی ساخت وکلید تجزیه همبستگی اجتماعی تضعیف شده را زد. در همان حال از پیشتر همبستگی تضعیف شده ، با فساد رو به رشد، آغاز شدن سواستفاده و رانت خواهی برخی کنشگران در قدرت باز هم نحیف تر و پر تناقض گشت. نکته ای که برای جامعه نیز مشهود و رو به گستردگی نهاد. از دیگر سوی به دلیل عدم رعایت بخشی از اصحاب زور و منزلت از همان ارزشها و هنجار ها، در سطح جامعه نیز آرام آرام علامت کمرنگ ، شدن ارزش ها و هنجارهای مورد تاکید شدید اصحاب یادشده ، آنهم به اغراق و به شکلی روزمره ،مشاهده می شد و در لحظه های معینی تشدید می گردید. باز هم و به ویژه در جامعه ای شایعه محور.
چنین شرایطی با درگیری گروه های از زورمندان با هم و مشهود شدن آن، سبب تجزیه نهایی و سخت نابرابر زور حاکم گردید. در همان حال در کنار بحران های رو به رشد اقتصادی ، افزایش تبعیض و ناکارآمدی از سویی و با پایان چندین سال از جنگ به شکلی قانونمند انواع تقاضاهای فرو خورده به دلیل درگیری با دشمن نیز ، مطرح گردید. از جمله چنان خواسته هایی رشد تمایل به شکل گیری نوعی سبک زندگی متفاوت در جامعهای به شدت جوان بود . متاسفانه به جای مدیریت آگاهانه رفتار با جوانان، برخوردهای خصمانه آنهم در زمان پیدایش و رشد دنیای ماهواره ای و سپس مجازی و فقدان یکپارچگی سازمانی ، زمینه ی حرکت جامعه به سوی با خود بیگانه شدن در متن جامعه و اغتشاش هنجار ها و ارزش ها (آنومیک شدن)، در سطح فرد ،گروههاو رفتارها را فراهم ساخت. در چنین شرایطی جنبش اجتماعی خشونت گریز دگرگونی خواه، گرچه به دلیل پیروزی در انتخاناتدوم خرداد جانی تازه گرفته بود، در سطح مشهود جامعه باید وارد مرحله نهادی شدنمی گردید ولی به حالت کمونی بازگشته در انتظار ماند. متاسفانه بخشی از زورمندان راه ناتوان سازی دولت شکل گرفته را بر گزیدند. دولتی که که خود کمبود های جدی نیز داشت. در چنین حالتی جنبش کمونی آماده فعال شدن میگردد زیرا از جمله ویژگی های جنبش های اجتماعی که به اهداف خود نرسیده اند و بخش پر شماره ای حداقل از جمعیت شهری و به ویژه کلان شهری هر جامعه ای را در بر می گیرند و در عین حال آن جوامع مفروض با تداوم مشکلات موردی ولی پایدار روبرو هستند و مشکلات دایما عمق می یابند و گروه های بیشتری را متضرر می سازند، هیچ دلیلی برای پایان یافتن ندارند. همان گونه که بارها تاکید کرده است، در چنین حالتی جنبش ها به وضعیت کمونی خویش باز می گردند و جامعه نیز دچار شرایط نه این نه آنی، همین، همانی و انتظار (ambivalence ) می شود. در شرایط عادی ، عدم افزایش گلایه ها، تا حدودی ثابت ماندن کنشگران درگیر، و هزینه بالای ادامه اعتراض، با گذر زمانی بیش از یکی دو سال، جنبش تجزیه می گردد. بخشی از کنشگران جنبش های خشونت پرهیز سر خورده شده و به ویژه چنانچه در جریان فعال بودن جنبش هزینه نسبتا سنگینی داده باشند حداقل در ذهن به سوی حرکات خشونت محور گرایش پیدا می کنند. گروه دیگری نیز سرخورده شده و به سوی شورش های سفید( انواع خود تخریبی) رهسپار می شوند وگروه بزرگتری منفعل شده به راه خود می روند.
به نظر نگارنده در ایران چنین حالت هایی یا وجود ندارند و یا جریان های به شدت ضعیفی به شمار رفته ، گرایش به خشونت هم در عمل ثابت شده که از اساس بی معناست. زیرا در تجربه تکراری از اوج به ژرفای جامعه رفتن جنبش ها، علایم تشخیص شناسنانه ی رفتار محور و رخداد مبنا، به بهترین وجه زنده بودن و ورز خوردن جنبش در عمق را نشان می دهند . اما علایمی از گرایش به خشونت به هیچ وجه قابل رصد نیست. آنهم برکنار از تقویت دایمی جنبش و افزودن نا آگاهانه محرک ها بدان .در همان حال با ادامه صدمه جدی به کشور و مردم که سبب کاهش شدید تر همبستگی دوران انقلاب و جنگ می گردید، دلیلی برای پایان جنبش در انتظار و در عین حال تقویت شونده وجود نداشت. متاسفانه ادامه در گیری های گروه های داخل حکومت سبب برخی دلسردی ها ی دستجمعی گشت و جنبش اجتماعی را تا حدودی واکنشی ساخت پیشتر هم اشاره شد که فرصت بیان ویژگی های گوناگون آن وجود ندارد. با تداوم این شرایط ، انتخابات هشتاد و هشت از راه رسید و جنبش اجتماعی بسیار قدرتمندی را در متنی قطبی شده به سطح آورد. بی تدبیری های دوران مبارزات انتخاباتی ، متن قطبی شده را حداقل در سطح گفتمانی تخاصمی ساخت وکلید تجزیه همبستگی اجتماعی تضعیف شده را زد. در همان حال از پیش، همبستگی تضعیف شده با فساد رو به رشد و نا کارآمدی جدی تر نیز روبرو گشت. چنین شرایطی باز هم ادامه درگیری گروه های حکومتی با هم و مشهود شدن آن، سبب تجزیه ژرف تر و سخت نابرابر توان یکدست گردید.
انتخابات سال ۱۳۸۸ فرصتی طلایی بود تا قطبی شدن جامعه در نظامی حزبی تا حدودی با الزامات واقعی نظام حزبی ، متوقف شود . در نتیجه از بعد سیاسی، جامعه ای شبیه ترکیه پدید آید( البته ترکیه تا کمی بیش از دهه پیش که منیت اوردغان مانند امروز غلیان نکرده بود و با همدستی او برای نابودی جریان گولان ، مافیای زمین و مسکن چنین میداندار نگشته بود). بدیهی است تحولات ممکن یادشده بامختصات ارزشمند و کم نظیرجامعه ایران، صورتبندی می گشت که سخت به نفع ایران عزیزمان بود. زیرا مهمترین مساله در چنان صورتبندی، رقابت نسبتا سالم گروه ها همراه با آموزش مدنی شدن، شکل گیری نوعی نظارت عمومی، سازمانی و قانونی از سویی و امکان تبلیغ همبستگی ملی از. دیگر سوی، است. در ضمن یکی دیگر از مهمترین نتیجه ها ی شکل گیری نظام حزبی، شکل نگرفتن گذار پارادایمی پاتولوژیک در مهمترین نهاد تاریخی ایران بود. به هر تقدیر با سرکوب شدید جنبش اجتماعی – سیاسی سال هشتاد و هشت، دوباره جنبش اجتماعی شدیدا زخم خورده همراه صدمه خوردن جدی وجدان جمعی جامعه از یک سو و ریزش شدید سرمایه اجتماعی حکومت ، سرمایه اجتماعی که در شرایط جهانی امروزین و رویارویی جهان غرب باحکومت ایران، حیاتی ترین پدیده مورد نیاز به شمار می رود، دوباره به عمق رفت تا به انتظار بماند.
در فقدان الگوهای مناسب حل تضاد ( conflict resolution ) آنهم در جامعه ای فاقد رسانه مورد اعتماد همگان، رسانه ای متعلق به اکثریت جامعه یعنی رسانه ای فارغ از خواست گروه ها و جناح هاو فرایندهای در سطح و در ژرفای جامعه، آنهم در جامعه ای حداقل با بیست و هشت تناقض در هم تنیده و بر هم افزا و با اندکی تسامح که به سی و شش تناقض افزایش می یابد، کاهش سرمایه اجتماعی به زیان های بسیار گسترده و چندین لایه و ابعاد ، منجر می گردد. از دیگر سوی ، وجود رسانه ای مورد اعتماد اکثریت قاطع مردم ، به ویژه در جهانی که به دلیل دستآوردهای انقلاب الکترونیک ، مفهوم قدرت و کنترل، از مرزهای ادراکی مفاهیم متعارف درگذشته، گذر کرده است، ضرورتی حیاتی و بی چون و چرا می باشد. زیرا مردم در فقدان چنان رسانه ای از سر ناچاری به رسانه های خارج از مرزها روی می آورند و در معرض تبلیغاتی قرار می گیرند که می تواندبر علیه منافع ملی جامعه خودی جریان یابد و بدتر آنکه مرجع رسانه ای گردد.در همان حال دستآوردهای اطلاع رسانی یاد شده در سطح جامعه و آحاد مردم نیز سبب آگاهی دهی و نظارتی است که در سالنامه زندگی بشری مانند ندارد. اگر در انقلاب صنعتی دست ساخته شد و اینهمه نوآوری و دگرگونی پدید آورد، اکنون بشر در حال تکمیل ساخت مغز است که ضرورت جهانی سازی از بالا یا از دریچه اقتصادسیاسی است. در نتیجه توانمندیهای بی مانند سخت افزاری و نرم افزاری ارتباطات ماهواره ای و شکل گیری دنیای مجازی هر رخدادی را در چشم برهم زدنی به آگاهی جهان می رساند.
از سال ۱۳۸۸ به بعدبا توجه به معضلات رشد یابنده و پایدار شده اقتصادی ، اجتماعی، فرهنگی و فشارهای رشد یابنده از سوی افراد مسوول و افراد عادی به ویژه بر علیه زنان، فساد دم افزون با ابعادی باور نکردنی، آکنده شدن دنیای مجازی از سو استفاده های مقامات و فرزندان آنان، تبعیض مشهود و گسترده، بیکاری به ویژه نزد تحصیلکردهها و ناکارآمدی بسیار ژرف و گسترده به دلیل بر گزیدن افراد فاقد صلاحیت، اعتراضات موردی، صنفی، نابودی محیط زیست، بی آبی و…ادامه یافت که در تمامی موارد ، در صورت تداوم با برخورد خشن روبرو گشت. نوبت به سال ۱۳۹۶ رسید. از هفت دی تا ۱۷ دی اعتراضات شدت گرفت . منابع رسمی از کشته شدن پنجاه نفر خبر دادند. رقم دستگیرشدگان را پنج تا هشت هزار نفر ، زخمی شدگان بیش از صد نفر، سه نفر کشته در زندان و چند نفر اعدام شده تماما مواردی است که ، در منابع رسمی بیان شده است. بدیهی است که در منابع غیر رسمی ارقام بیشتری مطرح گردید. در همان حال علت های عنوان شده برای چنان تظاهراتی همواره و بطور طبیعی متنوع بیان می شود. اولین دلیل گرانی و سپس فساد گروه ها و افرادی در حکومت و بیکاری مطرح گردید. مشهد را شهر آغاز شدن جنبش اعلام کردندو سخنگوی دولت وقت ادامه یافتن در ۱۶۰ شهر را تایید کرد. دوسال بعد دو باره جنبش اجتماعی به سطح آمده و تظاهرات خیابانی به دلیل گران شدن بنزین آغاز شد. بیست و چهارم آبان ماه ۱۳۹۸ زمان تبلور بیرونی کلیت جنبش رو به رشد بود. الگو ها در کف خیابان مشابه و کمییت جنبش حداقل سی در صد در مجموع و بر اساس کلیت تمامی عوامل مشهود، افزایش نشان می داد که بطور طبیعی حدسی است.بر این اساس سرکوب جنبش نیز گسترده تر بود. منابع رسمی سخن از ۳۰۴ تا ۶۳۱کشته، هفت کشته نیز در بین نیروهای دولتی را به میان آوردند. منابع غیر رسمی به طور طبیعی ارقام بیشتری حتی بیش از هزار نفر کشته را اعلام کرده اند. باز هم بر اساس منابع رسمی تظاهرات در بیست و نه استان، ۱۰۴ شهر و اعلام ۷۱۹ مکان در مجموع، رخ داده است. در جنبش ۱۳۹۸ حضور زحمتکشان چشمگیر تر از گذشته به نظر می رسید.
تاکید گذرا بر رخدادهای میدانی آنهم بر اساس داده های منابع رسمی تاکید بر ژرفای مساله به عنوان پدیده ای ملی است که در دو سوی درگیری میدانی ، هموطن یکدیگر قرار دارند.این نکته ای سخت اندوه زا و اندوه بار است. در چنان شرایطی کشته شدن یک نفر نیز هولناک،جبران ناپذیر ، فراموش ناشدنی و سخت مشکل آفرین است. از دیگر سوی تظاهر کنندگان بر اساس عکس و فیلم ها مردم عادی هستند؛ عمدتا از طبقه پایین و لایه های پایین و متوسط طبقه متوسط حضور باز هم پر رنگ تری داشتند. بطور طبیعی اکثریت قاطع نیز جوان بوده ، افزایش مشهود زنان به تدریج در جنبش ها قابل رصد است.تظاهرات خشونت گریز بوده است. در نتیجه باز هم چون موارد متعدد دیگری سوزاننده سرمایه اجتماعی نهاد ها، سازمان های حکومتی و اشغال کنندگان مناصب می باشد. نتیجه فوری ، همواره ودر همه جوامع ژرف تر شدن شکاف بین مردم و حکومت است. چنین پدیده ای کشور را با مخاطرات بیشمار و در مواردی بسیار عجیب روبرو می سازد. ترکیب این پدیده با فقر و استیصال، قدرت های بیگانه را در داخل هر جامعه ای به راحتی فعال می سازد که فاجعه بار است و تحلیل آن فرصتی دیگر می طلبد. تنها می توان هشدار داد که در این زمینه علایم تشخیص شناسنانه نگران کننده است.
با سرکوب ، جنبش ۱۳۹۸ نیز به عمق می رود. اما الگوی به سطح آمدن در بازه زمانی سریعتری رخ می دهدکه نشان دهنده به جان آمدگی بیشتر و سریعتر است. از دیگر سوی جنبش به سلولی شدن و خود مدیریتی تمایل بیشتری نشان می دهد. دنیای مجازی سلولی شدن را ساده تر ساخته است.
نکته بسیار مهم و عبرت آموز کاهش فاصله زمانی جنبش هاست که سرکوب را دور باطلی خطرناک می سازد. در چنین شرایطی حکومت به گونه ای قانونمند بیشترین هزینه را داده و بیشترین خسارت را دریافت می کند.همواره چنین است . این موضوع قانونمندی بسیار مهمی است. در عین حال چنین هزینه هایی کمتر جبران شدنی است.البته به ندرت و به سختی تمام، گاه قابل ترمیم است. در کناراین ضرر ، چنانکه پیشتر اشاره شد، گذار مهمترین نهاد جامعه نه تنها تسریع که آسیب شناختی نیز می گردد.
با این مرور ناکامل نوبت به جنبش اجتماعی سال ۱۴۰۱ می رسد که نگارنده آن را ابر جنبش تام و تمام نام داده است. دلیل این نام گذاری آنهم در نوشته ای که درست در اوایل فعال شدن جنبش بر قلم روان گردید، معرفی تفاوت های این جنبش با جنبش های پیش از آن علیرغم شباهت ها بود. تفاوت هایی که متاسفانه مورد توجه قرار نگرفت و هزینه های سنگینی را بر جامعه، برخانواده ها و فرزندان این سرزمین تحمیل کرد که هرگز جبران نمی شود. باید از زندگی درس آموخت همگان از این درس آموزی سود می برند. به خوانندگان عزیز اطمینان می دهد که تا آنجا که ممکن است می کوشد تا قانون مهم پرهیز از احساسات و حب و بغض های رایج که هیچ پژوهنده ای نباید به دلیل صداقت با جامعه و رعایت شرافت پژوهشی از آن تخطی کند را رعایت نماید. در همان حال وظیفه پژوهنده ای که شاهد اینهمه اشتباه زیان رسان به جامعه خویش، به فرزندان این مرز و بوم، به آینده کشور وبه خود حکومت کنندگان است، نمی تواند بی تفاوت باشد .
در نوشته مورد اشاره تاکید شد که یکی از دلایل ابر جنبش خواندن، اعتراض سال ۱۴۰۱، ماندگاری این جنبش است. دلیل این ماندگاری پایداری و در هم تنیدگی معضلات، مشکلات و کاستی های گوناگون مشهود در حیطه ها و در جنبه های متنوع زندگی همگانی از سویی و همچنین گواه لحظه ای شدن جامعه و عمق یابی توسعه نیافتگی از دیگر سوی است. شعار “زن، زندگی، آزادی” نیز گواه گستره معنایی چشمگیر و بلوغ فرهنگی جنبشی است خشونت پرهیز در جامعه ای کهنسال و با حکمتی ریشه دار . اکثریت شعارهای معرف جنبش های حتی خشونت گریز نیز تهیجی و دوگانه ساز و تجزیه کننده کنشگران روبروی هم ایستاده در جوامع دیگر محسوب می شود. حال آنکه زن زندگی آزادی بر آمده از معنویت کهنسال ایران زمین و برخاسته از وحدت تاریخی تمامی اقوامی است که برای سالیان بسیار دور، نگهبان ایران زمین بوده اند. واژه زن به مادران ما، همسران همراه ما، دختران آینده ساز جامعه، مدیران اجاق هر خانواده، تربیت کنندگان اصلی نسل هایی که از پی هم می آیند، گفته می شود. همچنین واژه ای به شمار می رود که مستقیما بر مفهوم بسیار مهم تمامی فرهنگ ها یعنی ناموس اشاره داردکه اهمیت آن در ایران به مراتب بیش از جوامع بسیاری است. در ضمن ناموس به معنای هنجارها و ارزش های اخلاقی جامعه است. این مفهوم در نظام اخلاقی افلاطونی از مهمترین مفاهیم تلقی می گردد.کافی است اندکی بیاندیشیم که کشورها زن هستند، در فرهنگ کم نظیر ما گرچه به بازبینی روزآمد نیازمند است، زن جایگاه و ارزش والایی داشته و دارد؛
وقتی که به بالا نگاه می کنیم
آسمان ، خورشید ، ستاره ، ناهید ، زهره ، مهتاب ، باران ، …
به دریا نگاه می کنیم؛
خود دریا، مروارید، صدف، موج ، پری ،…
به باغچه نگاه می کنیم
شبنم ، مریم ، نسترن ، رز ، ، نرگس ، یاس ، نیلوفر ، لاله ،کوکب، گلایل،…
به دشت نگاه می کنیم
آهو ، غزال ، گلشن ، کژال ،..
به دل کوه نگاه می کنیم
طلا ، نقره، الماس ، یاقوت ، فیروزه ، …
به تن نگاه می کنیم
نفس، جان ، گیسو، کمند ، تن ناز ، ماه رو، کمان ابرو، آوا،…
و سرآمدهمه “ایران”
و زیبایی های فراوان دیگری که تمام و کمال نام خانمهاست.
مفهوم بعدی که تمامی هستی آدمیان را در بر میگیرد یعنی زندگی هم گزینشی فاخر و کم نظیر است. بالاخره آزادی که مقدس است و چون هوا ضرورت زندگی همه موجودات به شمار می رود.
نکته مهم دیگری که کاربرد ابرجنبش تام و تمام را توجیه می کند و مشخص می سازد که استفاده از آن حاصل احساساتی شدن یا هرنوع سوگیری دیگری نیست به شرایط زمانی، مکانی این جنبش باز می گردد. شرایطی که نتیجه موارد مهمی همزمان هستند که در هم تنیده شدند. تنها به چند مورد اشاره می شود.وقوع جنبش نه تنها در شرایط بد اقتصادی، سیاسی، فشارهای عمدتا غیر ضروری فرهنگی، بیکاری به ویژه در بین تحصیلکرده ها ، ناکارآمدی عمومی شده و مسایل و معضلات متنوع دیگری که به میدان آمد و پیشتر اشاره شد. همچنین در پس زمینه، جنبش های موردی- صنفی و قوام و تبدیل آنها به جنبش عام اجتماعی، سپس تبدیل شدن به جنبش اجتماعی-سیاسی رخداد. پس آنگاه در دو سال بعد، پیش زمینه های نوسان متغیر های شکل گیری جنبش اجتماعی به جنبش انقلابی مشاهده شد و سپس بازگشت به جنبش اجتماعی و با هر بار رفت و برگشت، بلور شدن و مشخص گشتن بیشتر و جا افتاده ترشدن جنبش مشاهده گشت آنهم در انتظار ماشه چکاندن یا رخ دادن محرک نهایی. در عین حال نباید فراموش کرد که تمامی فرایندهای یاد شده در حاکمیت دنیای مجازی و مشاهده روزمره زندگی در سایر کشورها حتی مسلمان، مقایسه دایمی شرایط ایران با ترکیه و کشورهای جنوب خلیج همیشه فارس وجایگاه آنها در چهل سال گذشته در مقام مقایسه با شرایط ایران آن زمان، به وقوع می پیوست . آنهم با چاشنی تمایل به گذشته گرایی ناچاری ایرانی که خوشبختانه در حال کاهش است و لی به شکل دیگری ادامه یافته است. دیگر آنکه برای نخستین بار شبکه های دیداری-شنیداری سراسری بیست و چهارساعته با امکانات روز، شگردهای جذب فرا مدرن، متخصصانی که ایران عزیز خودمان تربیت کرده و ناآگاهانه و در اکثر موارد بی مورد، از کشور رانده و تقدیم رسانه های برون مرزی کرده است. بالاخره شکل گیری و قوام جنبش در زمان مبارزه اطلاعاتی پیچیده ، گسترده و تلاش های مهندسی کردن و اطلاع نادرست دهی وآخرین یافته های مغز شویی غیر مستقیم با چاشنی همدردی مادرانه و پهن کردن تورهایی برای انواع صید.
در مقابل چنان وضعیتی ، فقدان رسانه مورد اعتماد اکثریت مردم، به شکلی باورنکردنی یکتازی رسانه های دیداری شنیداری فاقد کمترین شگرد های جذب و برعکس مملو از عوامل دفع. حجم بالای حرف زدن ملال آور، یعنی تبدیل رسانه دیداری به شنیداری به سان رادیو، محدودیت های زیبا سازی بصری، نکات تکراری به دفعات فراوان، توهین به شعور مخاطب نیمه آگاه و آگاه، سطح پایین تخصص، از دست دادن مداوم متخصص. گزینش های نادرست.
شیوه های بی شور و خسته کننده آنهم در شرایط بمباران دایمی تبلیغاتی حساب شده خارج از مرزهای ملی.، آکنده از کلیشه های نخ نما و سوگیری پایدار. مجاز نبودن کوچکترین نقد. انگ زنی و ترور شخصیتی به مجرد احساس طرح کوچکترین انتقاد آگاهانه.
مساله دیگر که در تمامی جنبش های اجتماعی سیاسی عام خشونت گریز دیده می شود، دگرگونی شعارها به شعار های سیاسی رادیکال با شروع سرکوب است. این امر به خاطره جمعی بدل شده است. یعنی کنشگران میدانی جنبش که اکثرا آماج انواع مشکلات هستند، با شروع سرکوب مطمین می شوند که دیگر مصالحه ای در کار نخواهد بود و خیلی زود تعدادی از کنشگرانکشته، و آگاهانه نقص عضو یا مجروح و دستگیر می شوند. این برداشت فورا با خاطره جمعی گره می خورد و نکاتی بسیار منفی در جامعه ای فاقد رسانه مورد اعتماد جامعه و شایعه محور و در حال مهندسی از سوی کشورهای گوناگون با تهییج و دروغ پراکنی و هدایت آگاهانه، ده ها بار بزرگ نمایی موضوعات منفی در میدان که خود سخت دردناک و آزاردهنده است ،تایید می گردد. نتیجه فوری جنبش نیز در میدان رادیکال شده و با دگرگون شدن شعارها، جنبش سیاسی ومنفی می گردد.
دایما روز از نو وتکرار چرخه ای معیوب و سوزاننده سرمایه اجتماعی همراه عمق بخشی به شکاف حکومت و مردمی درگیر انواع رنج و مشکلات.فرصتی نیست تا به ایرانیان خارج از کشور و آسیب شناسی آن و نقش بسیار مثبتی که می توانند ایفا کنند، پرداخته شود. بهر حال شرایط فنی امکانی را فراهم آورده است که کنشگری خارج از کشورجزیی از کنشگری جنبش درونی گشته است. این ارتباط حاوی نکات مثبت و منفی است که باید ارزیابی شود. خلاصه آنکه جنبش زن زندگی آزادی نه در میدان ولی در جامعه زنده مانده است. مهمترین درس این جنبش که دشمنان را مایوس می سازد آشکار شدن وحدت ارزشمند و در هم تنیده ایرانیان هر که هستند و هر کجا می زیند است. دختر کرد نازنینی مهسای اسطوره شده،مظلومانه و بی دلیل کشته میشود ، آذری، بلوچ، لر، فارس، قشقایی، بختیاری، گیلک مازنی ، لک وتات، سیستانی، خراسانی، عرب ، جنوبی خونگرم و همه و همه همدلی همدردی نشان داده به میدان میآیند. این وحدتی است که در تاریخ ایران هر بار که تمامیت ارضی و هر گاه هویت ملی و مشترک همه اقوام، به خطر افتاده قدرتمند و قاطع خود را نشان داده است. اینجاست که اشتباهات و ناکارآمدیهای خطرناک و زیان رسان باید متوقف شود.هیچ حکومتی در هیچ جای جهان بدون مردمش هیچ است وناپایدار. با زور عریان و فقر گسترده می توان جامعه ای را ساکت نگاهداشت. ولی در حقیقت گورستانی را حکومت کرد. تاریخ ایران در پایان صبری تاریخی به ناگهان رفتاری از خود نشان می دهدکه پرداختن به آن فرصتی دراز دامن می طلبد و گفته اند که عاقلان را اشاره ای کافی است. این روزها کشورهایی در حال مهندسی در ایران هستند و گاه در لباس دوست ظاهر می شوند با هزار من دم خروس.ابر جنبش مورد بحث متنوع ترین تنوع جمعیت شناسی را نشان داده است، از نظر جغرافیایی معرف کل ایران بوده اکثریت سنی پانزده تا بیست و پنج سال را در بر میگیرد آنهم با بیشترین جمعیت از نظر شمارش، زنان کاملا فعال حضور دارند ، جنبش بیشترین دگیرشدن دانشگاهی را رقم زده است. با بیشترین صدمه انسانی و ژرف ترین جریحه دار شدن وجدان جمعی، نشان دادن همنوایی جمعی در بالاترین سطح که در انتخابات ریاست جمهوری گوشه ای از آن آشکار گشت. به نحوی که باید مفهوم جمعیت خاکستری را مورد تجدید نظر قرار داد. ویژگی های بسیار مهم دیگری رصد شده است که فرصتی دیگر می طلبد. به ویژه در مورد سلولی شدن ابر جنبش و در باره الگوهای نا متمرکز مدیریت جنبش در عصر دیجیتالی. در همان حال نقد جنبش نیز سخت ضروری گشته است، پاکسازی و شناخت جامعه مجازی هم بسیار مهم است. آسیب شناسی واکنش حکومت صد ها بار اهمیت دارد. تنها به اشاره ای باید نا گفته نگذاشت که سرمایه اجتماعی حکومت سخت صدمه خوردهاست. آنهم در شرایطی که تصمیم های فوق العاده سخت ،حیاتی شده و نیازمند حضور و همنوایی جامعه است. مردم عزیز و آگاه ایران نیز باید به وضعیت خطیر جامعه توجهی فوری و جدی نشان دهند. ثروتمندان شریفی که ازدست رنج سالم خود ثروت اندوخته اند باید به یاری دهک های پایین البته با حفظ کرامت وشخصیت آنان ،بشتابند و با تاسیس صندوق هایی از زحمات گرانقدر مشاغل حیاتی مورد بی توجهی قرار گرفته، تقدیر کنند تا آنان دلگرم ،مردمی بمانند و خدمت کنند. زمان عزم ملی ، پایان نهادن به ویژگی هایی منفی و زیانباری که از قرن ها پیش، برای بقا در وجود و جانمان به ناچار و طی قرن ها سرکوب و تحقیر، لانه کرده است، دیری است که در گذشته و دیگر برای باری به هر جهت زیستن و امروز به فردا افکندن ،باقی نمانده است . دیگر نمی توانیم خود را گول زنیم وبا توهمی فراگیر به زندگی غیر قابل پذیرش خود ادامه دهیم.
برای بقا ایران و فرزندمان به زدودن ویژگی های منفی درونمان ودر راس آن من من من کردن ویرانگر، بپا خیزیم و مشارکت دیگر خواهانه را جایگزین خود خواهی و خود محوری بیمارگونه ی همه گیر ومزمن شده، نماییم .فردا خیلی دیر است. یکدیگر را نه کلیشه ای، دروغین و نمایشی، به راستی دوست بداریم.
برای همگان با فروتنی، جنبش زن، زندگی، آزادی در مرحله ای و شکلی متفاوت پایداری نشان می دهد. باید آن را به درستی شناخت و با آن به مدارا کرد وبر زخمی بس ژرف مرهم نهاد. آنهم به زخمی غیر قابل فراموشی. باید خشم لگام گسیخته که تنها شکاف بسیار عمیق شده مردم با حکومت را ژرف تر خواهد کرد و راه حل هارا بی اثر می سازد ، کنار گذاشته و با آن مبارزه کرد. نباید به کسی هر که باشد و به هر توجیهی اجازه داد که خودسرانه عمل کند. کشوری که درست یا نادرست اینهمه دشمن پدید آورده است ، نمی تواند مردم حتی یک نفر را از دست دهد. آگاهان در تمامی زمینه ها را باید با دلجویی به کار گمارد. ضرورتی فوری است که فساد به غارت شبیه شده که تمام و کامل به دست زورمندان رخ می دهد، پایان گیرد وآنچه غارت شده بدون چشم پوشی، پس گرفته شده، دست همه سواستفاده کنندگان از امکانات ملی کوتاه شود. این اولین اقدام برای باز سازی باور و اعتماد از دست رفته و نابود شده است.نکته مهم درک شرایط خطیر کنونی است. باید دست به دگرگونی های گسترده و عمیق زد. برای چندمین بار تاکیدی جدی می کند، چنین اقدامات ضروری نیازمند همدلی و همنوایی مردم یا حداقل اکثریت آنان است. ناکارایی وتکیه بر مسوولان ناکارآمد و نابلد، دیگر کار ساز نیست ، ادامه فساد غارتی دور باطل زیانبار ویران کننده ی ، فراموش کردن و بی توجهی به این آینده این مرز و بوم صدمه دیده و فرزندان یکایک ایرانیان است. هر نوع خشونت به هر میزان دشمنان بسیار نزدیک و دورتر را شادمان می سازد و ماموران سخت متظاهر به ارزش های باب حکومت ولی در خدمت دشمنان را فعال تر و زیان رسان تر می سازد. فقر امکان جذب نیرو برای دشمنان را سخت ساده می کند.جامعه ایران لحظه ای و سخت واکنشی گشته است.باید مردم با حقوق و تضمین های اساسی وارد میدان شوند آنهم نه فریبنده وکلیشه ای که دیگر کارآیی ندارد و سخت ویرانگر است.
من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال
ایران فردا