آنچه از دست رفته، فقط نان و جان جوانان ایران نیست!

یک: پیروزی داعش بر خامنه‎ای

سخنان اخیر آقای خامنه‎ای نگران کننده است. حرف‎هایی که می‎گوید، با امور جاری جور نیست. چیزهایی که بر زبان می‎آورد: تکه‎هایی از اوهام شخصی است. او مسائل را نادیده پشت‎سر می‎گذارد- و یا از آن بی‎خبر است و نمی‎داند چه پیش آمده و وضعیت چگونه است. وقتی از سقوط سوریه حرف می ‎زند، لحن و گفتارش را خون‎سَرد و خنثی می‎سازد. و از آن انقباض‎های پر از خشم و عصبانیت و نفرت خبری نیست. گویی درونش تهی شده و، احساس غرور آور بُرد و پیروزی و حس خِفَت و خواری و سر شکستگی ناشی از باخت و شکست به درونش نفوذ نکرده، فقط به گوشش خورده و عبور کرده است.

دیگر، واژه‎هایِ دشمنِ صهیونیستی و آمریکایِ جنایت‎کار با تندی بیان نمی شود. خواه ناخواه درماندگی‎اش به چشم می‎آید و محسوس است. هر آن‎چه می‎گوید، تهی است: هم از معنا و هم از تصمیم. به نظر چنین می‎آید: خامنه‎ای حافظه‎ی خود را از دست داده و به یاد ندارد در ۲۹ بهمن ۹۶ درباره آمریکا چه گفته و اکنون دارد چه می‎گوید.

اما یقین، او حافظه‎ی خود را از دست نداده، می‎خواهد نعل وارونه بزند. درست در همین‎جا است که همه چیز به مسخره و مضحکه تبدیل می‎شود. خوشبختانه اسناد غیرِ محرَمانه همه در دسترس است و دسترسی به آن راحت و آسان.

“جنگ سوریه که شروع شده بود بعضی‌ها می‌گفتند یک خرده کوتاه بیاییم بشار جابجا شود. حضرت آقا آن روز گفتند بشار اسد باید حفظ شود.”

خودِ شخص آقا در آن دیدار که بشار اسد بدون اطلاع دولت ایران- و رئیس جمهور و وزیرِخارجه با همراهیِ سردار سلیمانی وارد ایران شد و با او دیدار کرد، اسد را «سردار جهان عرب” نامید. حالا در موقعیتی که قرار داریم،  اسد سرداری فراری است و  سلیمانی نیز توسط آمریکایی‎ها کشته شد. در واقع از آن دو سردار، یکی توسط اسرائیل و آمریکا کشته شد و دیگری توسط همان دو فراری داده شد.

از زمان آغاز جنبشِ اعتراضی مردم سوریه علیه رژیم اسد، هدف رهبر ایران حفظ رژیم بشار اسد بود. مبارزه با دشمن فرضی که اگر در دمشق نابود نمی‎شد، باید در پشت مرزهای کشور با آن می‎جنگیدیم، دروغ است:

“رهبری به سردار سلیمانی گفت برو بشار اسد را حفظ کن. آن موقع هنوز داعش نبود، مخالفین بشار اسد بودند که قیام کرده بودند. داعش بعدا به وجود آمد.”

صدها هزار نفر در جنگ داخلی سوریه کشته شدند. مثلث ایران و روسیه و سوریه در قتل صدها هزار نفر کشته و میلیون‎ها آواره، و ویرانی کامل کشور سوریه دخیل هستند و رژیم ایران دستش به همه آن خون‎ها آلوده شده و پاک شدنی نیست.

اکنون با شکست مفتضحانه در سوریه این دست‎های خون‌‎آلود را چه باید کرد؟ رهبر ایران تلاش می‎کند آن‎ها را پنهان سازد. ببینیم او در باره ضرورت حضور ایران در سوریه چه می‎گوید:

” داعش یعنی بمب ناامنی. داعش به معنای این بود…به نقطه اصلی و هدف نهایی، یعنی جمهوری اسلامی ایران بیاید، جمهوری اسلامی ایران را ناامن کند. معنای داعش یعنی این”.

خامنه‎ای می‎گوید: ما برای خنثی سازی این بمب به سوریه رفتیم و آن‎جا جنگیدیم تا داعش را نابود کنیم و ناچار نشویم در پشت مرزهایِ‎ خودمان با آنان بجنگیم. این ادعا بارها توسط نیروهای ارشد سپاه رد شده و  زمان لشگرکشی نظامی ایران به آن کشور نیز در ماه‎های آغازین ” بهار عربی ” بوده که برای سرکوبِ مردم معترض و اپوزیسیون رژیم آدم‎کش سوریه صورت گرفته است.

 بر شکست چشم بستن و آن را به زبان نیاوردن یک چیز است، اما باز و باز، برای صدمین بار دروغ به خورد مردم دادن نابخشودنی است. خامنه‎ای برای توجیه حضور و از پی آن شکست فضاحت بار در سوریه، به روایتی از حضرت امیر متوسل می شود. روایتی که ناظر بر جنگ داخلی است و به ” کوفیان”دل‎زده از جنگ هشدار می دهد، اگر به جنگ نروید  مجبور می شوید با ” شامی‎ها ” در درون خانه های خود بجنگید.

او همیشه از تحریف محتوایی تاریخ، بنا به موقعیت و موضوعیت ماجرا استفاده می کند. چندی قبل نیز به تکه ای از یک نیایش امام سجاد اشاره کرد تا همکاری‎اش با ” حوثی‎ها ” که مورد لعن ” شیعه اثنی عَشری ” هستند را توجیه کند. مواضع او در باره اقلیت‎های شیعی و نیز مسلمانان اهل سنت واضح است. جمعه‎ی سیاه در بلوچستان از نتایج همان مواضع است. با این‎حال و به فرض پذیرفتن دلایلی که خامنه‎ای مطرح می کند، او شکست خورده است و باید مسئولیت این شکست مفتضحانه و فاجعه بار را عهده بگیرد و پاسخ‎گو باشد و بگوید:

پس چطور شد داعش بر سوریه حاکم شد. بشار اسد در روسیه چه می‎کند. با فروپاشی حزب‎الله و کشته شدن نصرالله، چه کسی و در چه زمانی در قدس نماز می‎خواند. حیفا و تل‌‌‎آویو کی با خاک یکسان می‎شود. …؟

دو: خامنه‎ای محروم از افتخار شکست

رهبر ایران در توجیه فرارِ ” سردار جهان عَرب ” و فروپاشی رژیم بعثی سوریه، و شکست ایران در آن کشور به بسته شدن آسمان کشور سوریه توسط ارتش اسرائیل و آمریکا اشاره می کند.  اگر این گزاره را پنهان‎کاری و یا ارایه گزارش غیر واقع تلقی نکنیم، باید بیش از حد کنونی، نگران اوضاع کشور، وضعیت رهبری، موقعیت و جایگاه نظام در منطقه و جهان و وقوع اتفاق‎های هولناک‎تر از این باشیم.

آن‎چه رهبر ایران درباره یک واقعه که همه ناظران جهانی شاهد آن بوده‎اند می‎گوید، از شدت ساده انگاری تعجب‎آور و هم باور ناپذیر است. اما به نظر نمی‎رسد خامنه‎ای چنین ساده‎اندیش باشد. اگر حتی او تا این حد ساده‎اندیش شده باشد، بار فاجعه‌‎ آن‎قدر شدید و سنگین است که هر آدم کرخت شده را حتی، تکان می‎دهد و به تکاپو می‎اندازد. با این حال، رهبر کشور که فرمانده کل‎قوا نیز هست، یک واقعه مهمِ فاجعه‎بار را به ساده‎ترین حد ممکن تقلیل می‎دهد.  او اگر به غیر عمد نکته اصلی را نمی‎گوید، پس هنوز به عرض نرسانده‎اند تا در جریان آن قرار بگیرد و متوجه شود: علت شکست ایران و فروپاشی رژیم بشار اسد، نه به دلیل بسته شدن آسمان سوریه توسط دو کشور نامبرده شده در بالا، بلکه به دلیل ترک آسمان سوریه توسط روسیه است:

روس‎ها آسمان سوریه را رها کردند و رفتند و با بی دفاع شدن آسمان، زمین نیز رها شد. در آن‎جا جنگی رخ نداد تا یکی بر دیگری غلبه کند. در واقع امر، یکی رفت و یکی دیگر آمد و در جای او نشست. به توجه به آن‎چه رخ داده اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم، باید بگوییم: ایران در ماجرای سوریه حتی افتخار شکست را نیز کسب نکرده است.

آن‎چه در آن‎جا رخ داد حیرت‎آور است: روسیه آسمان سوریه را ترک می‎کند و ایران نمی‎تواند یک هفته حتی مقاومت کند. در نتیجه زمینی را که یک دهه در اختیار داشت و ده‎ها مرکز نظامی و صد‎ها موشک و پَهباد در آن‎جا مستقر کرده بود را دو دستی تقدیم گروهی کرد که، نیمی از اعتبار منطقه‎ای خود را به مبارزه و غلبه بر آن گره زده بود.

این ماجرا چنان هولناک است که باید فقط از منظر وحشت به آن نگریست. هولناک‎تر از این ممکن و قابل تصور  نیست: رژیمی که مدعی تفوق نظامی بر تمام قدرت‎های منطقه است، چنین افلیج و زمین‎گیر است.

از هر سو که به ماجرا بنگریم، باز همه چیز به مضحکه راه می‎برد: نماینده ویژه رهبر ایران که به لبنان و سوریه اعزام شده بود، در مصاحبه با یک رسانه‎ی عربی گفت: نتانیاهو با آلت عاریه‎ای سکس می‎کند.

از زمان بیان این سخن توسط علی لاریجانی، نماینده ویژه‎ی رهبر ایران هنوز یک ماه نگذشته است و حالا بشار اسد در روسیه است و ایران از سوریه اخراج شده و ارتش اسرائیل تمام امکانات ،مهمات و مراکز نظامی‎ای را که با پول ملت ایران ایجاد و تولید شده بود را نابود کرده است. در همین حال که هنوز پرواز جنگده‎های اسرائیلی بر فراز آسمان آن کشور ادامه دارد، حاکم جدید سوریه گفت: مشکل ما اسرائیل نیست. ما با ایران مسئله داریم.

آن‎ها با ایران کار دارند. ایران کشوری است که در جنگی که در آن شرکت نکرده، شکست خورده است. اما، وقتی رو‎در‎رویی و تقابل رخ نداده، چطور و چگونه شکست رقم خورده است؟ آیا فهمِ دلیل این شکست برای رژیم ایران ممکن است؟

آن‎چه از ظواهر امر برمی‎آید، مسئولان امر از شدت هولی که این کابوس ایجاد می‎کند،‎ هذیان می‎گویند. هیچ‎یک از آنان شهامت نمی‎کند حتی نام مسبب شکست ایران در سوریه را بر زبان آورد.

ایران در سوریه به پیش نرفت تا از نیروی مقابل خود در نبرد شکست بخورد. قبل از این‎که گامی به جلو بردارد، پَس افتاد: نقش زمین گشت. فلج و زمین‎گیر شد و همه چیز را از دست داد.

آن‎چه از دست رفته، فقط پولِ نان ملت ایران و جان جوانان نیست، قرار گرفتن ایران در تند‎باد حوادثِ بنیان افکنی است که آغاز شده است. از این پس روند حوادث تندتر نیز خواهد شد و نظامی که از پُشت نقش زمین است، احتمالا قادر به بر خواستن نباشد. در این صورت لگدمال خواهد شد.

چنان‎چه ستون خیمه جبهه مقاومت فرو ریخت، اعتبار ایران در منطقه نیز بر باد رفت. حالا هم عمق استراتژیک از دست رفته و هم متحد استراتژیک که سرکوب مردم ایران در سال ۸۸ را سازمان‎دهی کرد. و چه بسا روسیه بخواهد یک هدیه‎ی بزرگتر را به ترامپ تقدیم کند.

اسب بازنده هنوز می‎تازد

اسب بازنده هنوز به تاخت پیش می‎رود. یک سال و چند ماه قبل از این بود که، خامنه‎ای ناتانیاهو و اسرائیل را اسب بازنده نامید. در آن سخنرانی با اشاره  به” پیمان ابراهیم” با بیان تلویحی امارات متحده عربی و بحرین و عربستان را تهدید کرد و گفت: آنان نباید روی اسب بازنده شرط‎بندی کنند.

چند هفته بعد از این سخنان، واقعه هفت اکتبر رخ داد. رهبر ایران یقین کرد: پاهای اسب بازنده پِی شده و سوار نیز نقش زمین است. با همین وَهم، خود اسبَش را هِی زد. او چنین وانمود می‎کرد: پیش‎بینی‎ای پیامبرانه کرده و بازنده‎ها می‎روند و  به زودی  خاورمیانه ملک مطلق او می‎شود. از موضع قدرت واژه‎های “غلط کردند”، ” بی‎خود می‎کنند”، ” ابلها خیال کردند” و سخنان تهدیدآمیز با الفاظ تحقیر کننده حواله شکست خورده‎های خیالی می‎کرد.

در مدت زمانی کمتر از یک سال و نیم همه بافته‎های رهبر ایران رشته شد و او، از آن سودا و بوالهوسی شکست و تحقیر را نصیب برد و  اکنون درمانده و منفعل غرق در کابوس است. ترجمان کابوس‎های او را در سخنانی از این دست شاهد هستیم:  ” بدبخت! شما کجا پیروز شدید؟ در غزّه پیروز شدید؟ آدم، چهل و چند هزار نفر زن و بچّه و کودک را با بمب بکشد و نتواند یک دانه‌ از مقاصدی را که اوّل اعلام کرده، تحقّق ببخشد، پیروز است؟ … شما پیروز نیستید، شما شکست خورده‌اید. بله، در سوریه جلوی شما باز بود، یک سرباز با یک تفنگ هم جلویتان نبود و توانستید چند کیلومتر با تانک و ابزارهای نظامی جلو بیایید، [امّا] این پیروزی نیست؛ مانعی در مقابل شما نبود، این پیروزی نیست.”

این‎ها پیروزی نیست، فرار بشار اسد و نیروهای ایرانی از سوریه پیروزی است. کشته شدن ده‌‎ها هزار فلسطینی و ویرانی و نابودی چندین شهر در غزه پیروزی است. بر باد دادن حزب الله بعد از چهل سال سرمایه‎گذاری و بردن و تزریق کردن پولِ نانِ ملت ایران به آن و جهاد اسلامی و حماس و حشدالشعبی که در اولین آزمون جدی سرشکسته شدند، پیروزی است. اما ورود ارتش اسرائیل به سوریه پیروزی نیست، چون کسی در برابرشان نبوده. این کسان پس کجا بودند و چرا در جایی که ستون خیمه انقلاب بود حاضر نبودند و از آن دفاع نکردند.  چطور مرزهای سوریه رها شد. آن همه نیرو و تجهیزات و امکانات مگر همراه بشار اسد از سوریه خارج و به روسیه رفتند. اسد جانش را که شما‎ها به بازی گرفتید را برداشت و رفت. آن‎جا ستون خیمه شما بود. بشار اسد” سردار جهان عربِ ” شما بود. اسرائیل و ناتانیاهو اسب بازنده و اسب شما تازنده و پیروز بود، پس چرا چنین؟

با تکرار کلمات واقعیت تغییر و شکست چهره عوض نمی کند: ” این پیروزی نیست؛ مانعی در مقابل شما نبود، این پیروزی نیست “. چرا در مقابل آن مانع ایجاد نکردید. برای چه در سوریه بودید. پادگان و پایگاه نظامی، کارخانه‎های تولید سلاح ساختید. لشگرهایی از” فاطمیون ”  ” زینبیون ” و نیروهای زبده‎ی سپاه قدس در آن‎جا بود. مرکز فرماندهی سپاه قدس به آن‎جا منتقل شده بود و همه فرماندهان ارشد این نیرو در آن‎جا بودند. در مدت زمانی حدود ده سال نتوانستید هیچ مانعی ایجاد کنید؟ اما موانع زیادی ساخته و ایجاد کردید، ولی با یک آزمون جدی رو به رو نشده بودید. در اولین تقابل جدی همه چیز فرو پاشیده: مگر کف روی آب بود؟ اگر وضعیت سوریه پیروزی برای اسرائیل نیست برای شما که شکست است. شکست از ملت سوریه، شکست از همان داعشِ که برای نابود کردن آن به سوریه لشگر کشی کردید و خیمه‎ی جبهه مقاومت را آن‎جا برافراشتید.

ذهن آشفته قادر به کنترل همه کلمات نیست و گوینده که می‎خواهد نعل وارونه بزند، در بیراهه‎های خود ساخته گم می‎شود. هجومِ کابوس نظام‎ِذهنی او را بر هم زده و به سبب آن فروپاشی اخلاقی‎اش نیز عیان‎تر به چشم می‎آید. اما با این نمایش‎ها چیزی تغییر نمی‎کند. شکست و فروپاشی امری واقعی است و کتمان آن موقعیت فرد را مضحک‎تر می‎کند: ” عنصر صهیونی تظاهر به پیروزی می‎کند، …بدبخت! شما کجا پیروز شدید؟”، “به خیال خودشون پیروز شدند”، ” احمق‎ها بوی کباب شنیدند”، و بلافاصله داغ و درفش را به سمت ملت ایران می‎گیرد و نمایش می‎دهد. نه! این بوی کباب نیست، خر را داغ زدند و تمام شد. کافی است زبان را در کام گیری و چشم باز کنی و پیش‎رو را تماشا کنی.

اما توهم و خود خدا‎پنداری و از غیب خبر دادن ادامه دارد: ” … این پیروزی نیست. البتّه جوانهای غیورِ شجاعِ سوری هم بلاشک شما را از اینجا بیرون خواهند کرد.” جوانان سوری بشار اسد و سپاه قدس را از سوریه بیرون انداختند و اسرائیل را بر شماها ترجیح می‎دهند. این اصلی‎ترین دست‎آورد سیاست منطقه‎ای و جهانی شما است. . نه فقط در سوریه، در همین ایران بیشتر مردم به فلسطینی که شما ساختید و پرداختید نفرین و آرزوی مرگ می‎کنند: مردم شما را نفرین می‌کنند.
l

*کانال نویسنده