فریبا نظری
حتما این روزها در شبکههای اجتماعی دیده ایم که در برنامه جعبه سیاه شبکه سیاست زده و ایدئولوژیک افق به مهمانان، کفن و اطلاعیه ترحیم هدیه میدهند با عنوان: آینده شما در این جعبه است!
هنگام دیدن گزیدهای از این برنامه در تلگرام، بیاختیار به سالهای ابتدایی دههی شصت پرتاب شدم، آن روزها که برای ما کودکان دورهی ابتدایی در مدرسه فیلم توبه نصوح پخش می کردند، یا نمایشی را بارها و بارها اجرا میکردند با تعدادی کفن پوش ایستاده که اشعار زیر را با صدای بم و سردی میخواندند! تا ما کودکان با توجه به معنای آن، به زندگی دنیا دل نبندیم و به مرگ بیندیشیم!
چه بسیار مردان پرقدرتی
که در این جهان از پی راحتی
به کوه و کمر قصرها ساختند
همه قصرها را بیاراستند
در اطراف هر قصر از بیم جان
گروهی مسلح، نگهبانشان
که تا این همه قدرت و سازوبرگ
کند دور، آن مردم از دست مرگ
ولی مرگ ناگه رسید و گرفت
گریبان آن نابکاران زشت
چو گیرد گریبان گردنکشان
به ذلت برون راند از قصرشان …
و به این نیز بسنده نمیشد، شب از تلویزیون فیلمهای مختلفی با مضمون مرگ پخش میشد: از جمله تله فیلم مرگِ دیگری ! و فیلم داستانی که جناب مرتضی ضرابی در آن نقش فرشته مرگ را بازی میکرد و درصدد گرفتن جان کودکی روستایی بود …
در ده سالگی تا مدتها این دو فیلم و آن نمایش، آرامش را از جسم و جانم گرفته بود …
اما پس از بازگشت به زمان حال از خود پرسیدم: چگونه اکنون من و کودکان هم نسلم از آن تبلیغات آزارگرانه ایدئولوژیک مرگخواهانه، به زندگی میاندیشیم و برای زندگی احترام فراوان قائلیم؟!
در عین حال که مرگ را نیز بهعنوان رخدادی قطعی میپذیریم، اما از زندگی گریزان نیستیم و برای داشتن آن، تلاش و مطالبهگری میکنیم و شادی و اهدای امید به زندگی به خود و دیگران را؛ نشانهای برای پاسداشت زندگی و پروردگار زندگی آفرین میدانیم.
شواهد میدانی و بازخوردهای عمومی نشان میدهد که جامعه ایران پس از چند دهه گرفتاری و رنج اقتصادی و فرهنگی در سایه انسداد سیاسی و اجتماعی، خشونت، تبعیض و بی عدالتی؛ همچنان خواهان و عاشق زندگی است.
گفتمان جامعه، گفتمان مرگخواهی نظام ایدئولوژیک سیاسی را – که صد البته مختص غیرخودی ها و تودهها به مثابه رعیت نظام تعریف شده است – پس میزند و خدا را در رویش گل و خنده و شادی و پایکوبی در فرصت محدود زندگی جستوجو میکند نه در کفن و قبر و گریه و مرگ!
گویی مردمان در پس این همه سیاهی و مرگ، در پی روشنایی و زندگیاند و گفتمان آنها دگرگون شده و به ستایش زندگی درآمیخته است.
در حالیکه گفتمان رسمی نظام ایدئولوژیک سیاسی همچنان در دههی شصت دچار ایستایی و درجازدگی است و به سیاق آن دوران، مبلغ و مشوق مرگ است.
این نوع گفتمان، حاصل خوانش سلیقهای فرادستان مسلط بر ساختارها و مناسبات قدرت است که با بیگانگی از امر اجتماعی و گفتمان عمومی جامعه، ساز خویش میزند و راه خویش میپیماید.
این تحول در گفتمان عمومی و غیررسمی ایرانیان، پدیدهای قابل درنگ و بررسی است که چگونه از میان تکرار مرگخواهی چند دهه برای این و آن، رخداد مرگ های فراوان خارج از روند طبیعی و هنجارمند در جامعه، تقدس و ترویج مداوم مرگ در رسانه و نهاد آموزش و فرهنگ؛ مردمان ایران بهدنبال زندگیاند؟ و با ستایش زندگی، آن را مشتاقانه به تجربه در میآورند؟
این موضوع میتواند در پایان نامههای دوره های آموزشی ارشد و دکتری و پژوهش های ملی مورد بررسی همه جانبه قرار بگیرد.
شاید با همین زمینه تحولی در گفتمان عمومی جامعه در اعتراضات طولانی و گسترده سال ۱۴۰۱، مطالبات محوری معترضان در گروههای سنی و جنسی و قومی و مذهبی مختلف در این سه مفهوم شگفت آور خلاصه شد:
#زنزندگیآزادی !
#زن به نمایندگی از همهی گروههای به حاشیه رانده شده و سرکوب شده و مورد تبعیض در هر جنس و قامت و باور،
#آزادی به عنوان عنصر ارزشمند و جدایی ناپذیر از زیست فردی و اجتماعی انسان،
و #زندگی بهعنوان نقطه مرکزی مطالبات برای انسان آزاد بدون تبعیض و سرکوب و نابرابری!