مصطفی مهرآیین
پرسش این است: سیاست با ما چه کرده است و ما می توانیم با سیاست چه کنیم؟
۱.سیاست در جامعه ما از جنس نظام های ایدئولوژیک فراتاریخی است که خود را دارای این رسالت می داند که آدم های مورد انتظار و جامعه و جهان مورد انتظارش بسازد و در این راه هیچ ترس و حذری از کاربرد خشونت و ارعاب ندارد. اما این نظام ایدئولوژیک یک ساختار بوروکراتیک هم دارد تا بتواند هم جامعه تحت کنترلش را حفظ کند و هم برنامه های ایدئولوژیکش را پیش ببرد. بنابراین، ناخواسته در کنار ایده های پا در هوایش اندکی عقلانیت بوروکراتیک سلسه مراتبی مرید و مرادی نیز در خود نهفته دارد.
۲.قدرت در مسیر پیشبرد اهدافش بیش از پیش از مردم و نیازهای مردم دور می شود و از جامعه بیگانه و بیگانه تر می شود و اقتضائات توسعه کشور را به فراموشی می سپارد.
۳.در چنین شرایط جامعه دچار بحران های متعدد می شود و مردم جامعه تبدیل به “قربانیانی” می شوند که قاعده ” حذف ادغامی” بر آن ها جاری می گردد. چون کشور در بحران است، قدرت دائم این ایده را القا می کند که کشور در وضعیت حساس و بحرانی است و فضا باید امنیتی و بسته باشد تا دشمن به ما ضربه نزند و در ما نفوذ نکند. پس مردم یا باید تحمل کنند و ساکت باشند یا اگر اعتراضی کنند ” بنا به قانون آن ها را سرکوب می کنیم ولی آنها را از حمایت قانون محروم می کنید”: شما ذیل نظام زندگی می کنید اما نظام سازوکاری برای دفاع از شما ندارد.
۴.جامعه سرکوب شده در وضعیت انفجار است.جامعه نارضایتی خود را به شکل اعتراض خیابانی نشان می دهد و حاکمیت نظام را به چالش می کشد و نظام سیاسی دست به سرکوب مردم می زند و فاصله میان مردم و حکومت بیشتر می شود و اینبار مردم از سیاست بیگانه می شوند نه سیاست از مردم و جامعه.بیگانه شدن مردم از سیاست و فاصله گرفتن آن ها از کنش ها و سخنان و مراسم های مورد علاقه نظام سیاسی به نظام سیاسی می گوید تو دارای هیچ جمعیتی برای اعمال سیاست بر آن ها نیستی.وقتی سیاست می داند جمعیتی برای اعمال سیاست ندارد دست به دامان نظام انتخابات می شود که راه پیوند دادن دوباره مردم با سیاست است.راه آوردن مردم چیست: کاندیدای بیاورید که تمام سیاست های نظام را به آسانی نقد کند و بگوید حق با مردم است.
۵.جریانی به نام اصلاح طلب وارد فضای سیاست کشور می شود تا در کنار سیاستمداران کارنابلد تندرو، سیاسیونی را وارد فضای جامعه کند که از زبان مردم سخن می گویند و سعی در اصلاح مسیر کشور دارند و می خواهند خشونت و ارعاب موجود در سیستم را کنترل کنند. مردم باز به سیاست باز می گردند. نظام سیاسی می داند باز مردم را دارد و به انجام امور سابقش بر می گردد.اولین منازعه در درون خود حکومت شکل می گیرد: منازعه میان نیروهای طرفدار رهبری یا همان نظام با نیروهای طرفدار مردم. نیروهای طرفدار مردم از سیاست اخراج می شوند، مردم دوباره از سیاست بیگانه می شوند، سیاست جمعیت خود را از دست می دهد
چون کشور در بحران است، قدرت دائم این ایده را القا می کند که کشور در وضعیت حساس و بحرانی است و فضا باید امنیتی و بسته باشد تا دشمن به ما ضربه نزند و در ما نفوذ نکند. پس مردم یا باید تحمل کنند و ساکت باشند یا اگر اعتراضی کنند ” بنا به قانون آن ها را سرکوب می کنیم ولی آنها را از حمایت قانون محروم می کنید”: شما ذیل نظام زندگی می کنید اما نظام سازوکاری برای دفاع از شما ندارد.
آیا میدان اصلاح طلبی فقط میدان سیاست و انتخابات است که شما خود را فقط میانجی رابطه مردم و قدرت در فرصت بیگانه شدن مردم از سیاست می دانید تا به پاس ایجاد این پیوند شکننده کاذب به پست و مقام و میز و صندلی و راننده شخصی و تریبون و …دست پیدا کنید.
چرا در هیچ جای دیگر زندگی مردم در کنار مردم نیستید؟ چرا هر وقت که نماینده نظام، نماینده دولت و نماینده قوه قضاییه علیه مردم هست، مردم احساس نمی کنند که در کنار آنها اصلاح طلبی ایستاده است که از حق آنها دفاع می کند و مردم با بودن آنها احساس تنهایی و ناتوانی نمی کنند؟
… چرا یکبار هم که شده به جای پیوند دادن مردم بیگانه شده با قدرت نمی کوشید قدرتی که مردم را زائد می بیند و به آنها و نیازهایشان بی اعتناست را وادار کنید تا با تغییر در قانون اساسی و ماهیت خود، مردم را اساس قدرت حکومت قرار دهد؟
راه حل این است: از قدرت بخواهید تا بار دیگر خود را مبتنی بر خواست و نیازها و آرزوها و آرمان های مردم بازطراحی کند تا مردم به سیاست باز گردند و گرنه آوردن دوباره مردم به میدان سیاست به هر شکلی خیانت به مردم و این سرزمین است.
سیاست میدان مذاکره بر سر منافع است.قبل از رای دادن و ندادن از سیاست بخواهید به سر میز مذاکره با مردم بنشیند و گرنه در رابطه ای که میزی میان دو طرف گفتگو وجود ندارد، با اولین کلمه مذاکره منجر به خشونت می شود
متن کامل
B2n.ir/y68789