علی شمایلی
ما بسیار بیش از نیازمان از جور و ستمها می دانیم. قهرمانان بسیاری نورها را بر نه توی قدرت و ساختار آن تابانده اند تا همه چیز برای ما روشن گردد، و اکنون سخن گفتن از آگاهی مردم، نه ابلهانه ترین نظرها، بلکه می تواند برامده از ترس و بیم کنشگری جدی برای دیگر کردن وضعیت کنونی است.
امروز برای ایرانیان آنچه اهمیت بنیادین دارد، پاسخِ دقیق، روشن و عملی به پرسش “چه باید کرد؟” است. روشن است که وظیفه سنگین و مهم پاسخ به پرسش “چه باید کرد؟”، بر دوش روشن اندیشان و رهبران فکری جامعه است. ولی این قشر یا گروه خود را در درون ایران در برابر دو فشار فزاینده و خرد کننده می بیند که پاک اعتماد به نفس آن را ربوده و در بیرون و فضای فکری جهانی هم ارزش هایی ساخته و به فرهنگ ایران وارد شده است که کنشگری سیاسی آنان را با دشواری دو چندانی روبرو کرده است.
روشنفکران ایران یکبار به در دهه های سی و چهل و پنجاه خورشیدی به این پرسش پاسخ داد و امروز از هر سو گریبان آنان را به پرسش و فریاد و گاه به دشنام می گیرند که آن چه پاسخ پست، سست و ابلهانه ای بود که به آن پرسش دادید! در نبود این اعتماد به نفس نزد روشنفکران، جامعه امروز ایران گرفتار ایده ها و خواست و بحران های فزاینده ی رنگارنگی است که ورود و پرداختن به آنها نخست اعتماد به نفس فراوانی را می خواهد و سپس توش و توان علمی و اجتماعی درخور تا نفوذ و اقتدار یافته ها و نگرش ها و اندیشه ها آنها را ایجاد کند.
در فضای فکری جهانی و به ویژه پس از شکست تجربه تلخ مارکسیسم و کمونیسم در بسیاری از کشورهای جهان، کنشگری سیاسی با پرواگری بسیاری روبرو شد. در حالی که در دهه های قبل فیلسوف لیبرالی مانند پوپر می نوشت “تنها جایی که می توان و بیاد دست به اسلحه برد برای دفاع از آزادی است”، در جهان امروز هر گونه خشونت ورزی در کنشگری های سیاسی برای مبارزه با بیداد و ستم هر آن می تواند با برچسب بینادگرایی، خشونت طلبی و تروریسم روبرو گردد. تاثیر ملایم شده این ارزش گذاری های جدید در درون ایران پافشاری بر کنشگری های سیاسی تهی از خشونت است؛ یعنی پرهیز کردن از هر گونه روش و شکل مبارزه ای که در آن امکان و احتمال خشونت وجود دارد. این ارزش گذاری های جدید موجب رواج حرمت جان و سلامت تن و جان و روان در میان مردم گشته که کنشگری سیاسی و رهبری آن را آنجا که پای مسئولیت اخلاقی هزینه های انسانیش در میان است دشوارتر می سازد.
روشنکفران ایرانی که تحت فشار اندیشه های پرسشگر از چرایی اتخاذ روش و هدف کنشگری سیاسی پیش از انقلاب ۵۷ قرار دارد که در درون با مطالبات مهم و بحران های بزرگی روبرو است، که می بایست بر اساس وظیفه ذاتی به آنها ورود کنند، در حالی که بخاطر رواج ارزش های جدید در کنشگری سیاسی، خود را ناتوان از ورود جدی به پرسش “چه باید کرد؟” امروز می بیند. او نگران از خویش می پرسد، با توجه به چالش و نقد جدیی که مردم نسبت به کنشگری ها و ایده های روشنفکران برای انقلاب سال ۱۳۵۷ دارند، آیا اساسا برای کسی دیگر سخنان، یافته ها و اندیشه های ما در میان مردم اهمیت و اقتدار لازم را دارد؟
اگر پاسخِ پرسش “چه باید کرد؟” مبارزه ای باشد که ناخواسته راه به خشونت می برد، چه کسی تاوان و مسئولیت اخلاقی آن را بر دوش می گیرد؟ و از آنجا که روشنفکران ایرانی بخاطر نتیجه انقلاب سال 57، نسبت به توان خود بدگمان گشته اند، این پرسش شاید به شکل وسواس آزار دهنده فکری در آمده است که اگر این بار هم در اندیشه ها و شیوه و نتیجه کنشگری سیاسی خود اشتباه کنیم چه؟
نتیجه آنکه امروز روشنفکران ایرانی دچار پروگویی های بی فایده، گفتگوهای بی سرانجام و آویختن خسته کننده و زیانبار به مفهوم “آگاهی” شده است تا بتوانند مسئولیت ورود جدی به پرسش چه باید کرد را از خود دور و دورتر کنند. گوی می خواهند با بهره بردن از مفهوم اگاهی، مسئولیت چه باید کرد را از آغاز تا پایان متوجه خود مردم کنند!