علی رجبعلی
کیست که نداند هر اندیشه و تفکری برای راهگشایی نیازمند بدنه جوان و علی الخصوص دانشجویی است
در ۲۵ بهمن با قدم زدن در خیابان انقلاب اولین چیزی که به نظرم آمد فقدان حضور بدنه جوان در بین شرکت کنندگان فراخوان بود،
و این پرسش اساسی را در ذهنم پررنگ کرد که چرا جنبشی که روزگاری با حضور پررنگ دانشجویان معنا مییافت، اکنون از این بدنه حیاتی تهی شده است؟
در مسیر حرکت، چهرههای آشنای نسلهای پیشین را میدیدم، کسانی که سالها پیش در متن وقایع بودند، اما در میان آنان، نسل جدیدی که انتظار میرفت ادامهدهنده مسیر باشد، دیده نمیشد.
آیا این به معنای گسست میان نسلهاست؟ آیا ارزشها و نمادهای گذشته دیگر برای جوانان امروز جذابیت و معنای پیشین را ندارند؟
واقعیت این است که هر جنبش سیاسی-اجتماعی برای تداوم و پویایی، نیازمند آن است که بتواند خود را در ذهن و زبان نسلهای جدید بازتعریف کند. اما گویی این اتفاق نیفتاده است. نسل جدید، یا با دغدغههای متفاوتی درگیر است، یا اینکه راه و زبان دیگری برای بیان خواستههای خود یافته که در چارچوبهای پیشین نمیگنجد.
شاید باید این پرسش را صریحتر مطرح کرد: چرا جوانان امروز دیگر همان تعلق خاطری را به چهرههایی مانند میرحسین موسوی ندارند؟ آیا صرفاً ناشی از گذر زمان و تغییر اولویتهاست، یا مسئلهای عمیقتر در کار است؟
شاید دیگر روایتهای گذشته نتوانستهاند با زبان و سبک زندگی امروز ارتباط برقرار کنند.
و این خودفریبی است اگر بخواهیم بایکوت رسانه ای را عامل آن بدانیم چرا که جریانات از پایین به بالا است.
اگر عموم مردم چیزی را بخواهند هیچ رسانه ای توانایی بایکوت را ندارد همانطور که بدنه جوان در ۱۴۰۱ بدون هیچ فراخوان رسانه ای به خیابان آمدند.