چرا شما پول خوبی برای بازسازی یک استادیوم خرج میکنید اما سر بزنگاه آبرویتان میریزد؟ چرا جادهای را که بابت آسفالتش کلی پول دادهاید عیب و ایراد زیادی دارد؟ چرا بیمارستان تازهساز چند سال بعد از ساختنش فرسوده به نظر میرسد؟ چرا بیشترین پول را به یک ارائه دهندهی خدمات میدهید اما او نازلترین خدمات را هم به شما ارائه نمیدهد؟
«قراردادی که در آن زمان با قرارگاه خاتم الانبیا برای برق ورزشگاه آزادی بسته شده استفاده از پروژکتورها به صورت گازی بوده نه ال ای دی و قطعا با هر بار قطعی برق زمان زیادی طول می کشد تا برق به مدار برگردد و این موضوع از دست ما خارج است.» (همشهری انلاین/ ۱ فروردین ۱۴۰۴/ مصاحبهی ایسنا با مدیرعامل شرکت توسعه و بهرهبرداری اماکن ورزشی)
به راستی مضحکتر از این هم میشود؟ مگر کسی که قرارداد را نوشته نمیدانسته است که برای کجا و چه چیزی را میخواهد سفارش دهد؟
چرا ازین دست اتفاقات اینهمه تکرار میشود؟
اگر بخواهیم یکجواب سرراست، محترمانه و با اغماض بدهیم باید بگوییم چون اقتصاد ایران دولتی است!
در این اقتصاد دولتی ۱۰۰ درصد بودجهی کشور و ۸۰ درصد منابع دست چند ده هزار مدیر دولتی است. به نظر من اکثر این مدیران انسانهای خوبی هستند و بسیاریشان هم از نظر حرفهای شایستهاند اما تعداد قابل توجهی هم نیستند و در کل مسأله فراتر از فرد است.
بیایید از آزادی خارج شویم و به طور کلی به پیمانهای دولت نگاه کنیم؛ من فروشندهی یک خدمت هستم. متوجه میشوم که دولت نیاز دارد تا برایش بیمارستان بسازم یا استادیوم را بازسازی کنم یا جادهای را آسفالت کنم. میروم مدیر مربوطه را پیدا میکنم و برایش اثبات میکنم که من بهترین پیمانکار ایران در این زمینه هستم. مدیر به دستورالعملهای برنامه و بودجه نگاه میکند و از من گرید و رزومه میخواهد، من ندارم یا که شرایط را دارم اما کسی شرایطش از من بهتر است منتها من در عوض کلی پارتی دارم که با مدیر یا مقام مافوق یا مقام خیلی مافوق لابی کنم و مدیر مربوطه را تحت فشار قرار دهم. پروژه را برمیدارم و میروم به امان خدا!
من مدیر هستم، نیاز به خدمات خاصی در سیستم تحت مدیریتم دارم، میروم بدون هرگونه فراخوان و رقابت، آن پیمانکاری را که میخواهم دعوت میکنم و برایش قرارداد مینویسم و تمام.
سر بزنگاه، تشت رسوایی از بام میافتد و گند کار در میآید. سیستم نظارتی حساس میشود. پرونده را باز میکند. متهم به جای اینکه بترسد میرود سراغ پارتیهایش. تهدید میکند. میگوید من پشتم به فلان و بهمان گرم است. پدرتان را درمیاورم.
مسئله به همین جا خلاصه نمیشود. یک زنجیره از انسانهای «المأمور معذور»، پشت این نوع افراد و پیمانکاران، به اختیار یا اجبار قرار دارند. و این قراردادها را مطابق قوانین موجود، محکمهپسند، تنظیم و امضا و پرداخت میکنند و اگر کسانی درستکار باشند را تهدید میکنند یا تحت فشار قرار میدهند. کارمند دولت، نهاد اجتماعی نیست که قدرت دفاع از جامعه را داشته باشد. مجبور است عقبنشینی کند. جامعه نهادی ندارد تا از خود در برابر این سیستم گسترده و پرپول و ضد اخلاق و توسعه محافظت کند. کسانی هم که باخبر میشوند، سر بیدرد را دستمال نمیبندند. خود را به کوچهی علی چپ میزنند. شتر دیدی ندیدی!
حالا دولت پزشکیان دائم برای خلقالله نهجالبلاغه بخواند. شما تا نتوانید این فرایندها را اصلاح کنید حضورتان چه ارزشی میتواند داشته باشد؟
این پدیده در کشور ما اکنون تبدیل به یک خرده فرهنگ شده است. خیلیها در داخل آن زندگی میکنند و از آن ارتزاق میکنند. در این خرده فرهنگ، دزدی از دولت، نوعی ارزش است. ورود به چنین قراردادهایی نوعی موفقیت محسوب میشود و غالبا بعید است مقامات بالاتر حتی بعد از دانستن جزئیات با چنین دزدان یا مدیرانی برخورد کنند. آنها دلایل خودشان را دارند. نهادی به نام مصلحت در کشور ما وجود دارد که تقریبا در هیچ جای دنیا به این صورت وجود ندارد. پاسخ مصلحتاندیشان این است، بله فرمایش شما درست است اما به مصلحت نیست با این برخورد شود. حالا مگر کل قرارداد چقدر است؟ و کذا و کذا.
تازه برخی از مقامات خود سناریو نویس این داستانها میشوند و آن را چنان مینویسند که چارلی کافمن و وودی آلن، اگر میخواستند، نمیتوانستند. نمایندگان مجلس و مقامات مذهبی و سیاسی هم گاه و بیگاه در کنار چنین افرادی دیده میشوند، دست به تلفن، نویسندهی مرقومه و توصیهنامه، ملاقات حضوری با مقام مافوق، اگر نگویم همیشه. و کسانی دیگر که ما هیچوقت نخواهیم دانست کیستند! در پروندهی چای دبش آیا شنیدهاید که گفته شود به چه علت دو وزیر اینهمه در دادن میلیارد میلیارد دلار به یک جاعل رند اختلاسگر عجله داشتهاند؟
اینجاست که رقابت و به تبع آن تولید بیمعنا میشود. وقتی من میتوانم پول مفت را با روابطی اینچنینی به دست بیاورم، چرا دیگر برایش زحمت بکشم؟ یا آن کس که زحمت میکشد تا پول حلال به دست بیاورد وقتی میبیند یک آدم زرنگ میآید و آش را با جاش میقاپد چرا باید در چنین جامعهای یا مملکتی زندگی کند و ادامه بدهد و یا مثلا به دعوت مقامات عالیه مملکت سرمایهگذاری کند؟
شما ابتدا عدالت را اجرا کنید، قول میدهم سرمایه آنقدر بیاید که نتوانید جمعش کنید. حتی بدون هیچ دعوت،حتی بدون هیچ برنامهریزی.
عدالت چشماندازی چنان جذاب برای یک جامعه درست میکند که دولتها و ملتها شیفتهاش میشوند و حکایتش را برای دیگران نقل میکنند. هیچ سرمایهگذار عاقلی در شهر دزدان و طراران سرمایهگذاری نمیکند. مطمئن باشید.
عدالت آنقدر زیباست که هنوز بعد از ۱۴۰۰ سال، پژواک نهجالبلاغهی امام علی(ع)، انسانها را مجذوب خود میکند، ولو اینکه شنونده میداند گویندگانش در عمل تا چه اندازه از علی(ع) دور هستند!
نویسنده: محمدحسین غیاثی
تاریخ انتشار: ۲ فروردین ۱۴۰۴
تلگرام نویسنده