صفدر نظری
مردم آلمان در جنگ جهانی اول از دیدن تعداد صفرهای موجود در قیمتها چنان سرگیجه میگرفتند که یک اختلال روانی بهنام «سکته مغزی صفر» در جامعه آلمان شیوع یافت.ابرتورم، چنین بلائی را بر سر جامعه میآورد. صد افسوس که در اقتصاد امروز ایران علائمی از چنین وضعیتی دیده میشود.تصمیم گیران به داد اقتصاد برسید.بار اقتصاد کج شده است و بار کج به منزل نمیرسد. سیاستمداران باید دمی تعلق خاطر جناحی و حزبی را فرو نهند و به جای اینکه اقتصاد را در خدمت سیاست قرار دهند سیاست و منویات سیاسی خود را در خدمت اقتصاد گذارند.اقتصاد بیمار و تورم زده ایران حال و روز خوشی ندارد.یک اقتصاد تورم زده علاوه بر معیشت مردم،روح و روان،سلامتی و زندگی اخلاقی مردم را هم تهدید میکند.
اخلاقی زندگی کردن در یک جامعه تورم زده اگر محال نباشد بسیار سخت و مشکل است.چگونه میتوان از سوپری سر کوچه انتظار رفتار اخلاقی داشت که اجناس خود را به قیمت خرید ماه قبل بفروشد؟اگر قصد فروش اخلاقی داشت چرا اجناس را انبار می کند که سود بیشتری نصیبش شود؟تصور کنید سوپری سرکوچه به چنین فروشی راضی باشد آیا با این کار اخلاقی، اقتصاد خود را بر باد نداده است؟ مگر نه اینکه او ناچار است برای خریدهای بعدی با مبالعی افزونتر از قیمت فروش تامین کند؟کدام زنجیر اخلاق میتواند محاسبات او را در بند بکشد که معامله خود را بر مبنای زمان خرید محاسبه کند و نه بر مبنای زمان فروش؟
از چه کسی میتوان انتظار داشت که برای دارو و درمان همسایه بیمارش ده میلیون تومان بهصورت قرض در اختیار وی قرار دهد که در سر رسید مقرر به او عودت داده شود؟او چرا نباید محاسبه نکند که با توجه به این اقتصاد افسارگسیخته ده میلیون تومان او دیگر ده میلیون تومان نخواهد بود؟چگونه کارمندی که باید سرش به کار خودش باشد فکر و ذکرش این نباشد که به جای کار صادقانه از ساعت اداری برای ثبتنام در بازار سکه و خودرو و پرسه زدن در سایتهای ایران خودرو و سایپا و بانک مرکزی و… استفاده نکند؟چنین کارمندی با این تلاطم روحی چه گرهی از مشکل من و شما خواهد گشود؟ او در خویشتن گم شده است. آیا انتطار داری که تو را همراهی کند؟
از یک کارگر ساده ساختمانی تا یک پیمانکار و از یک مدیر اداره تا یک تاجر کدامیک لحظهای به کار صادقانه و اخلاقی اصالت خواهند داد و در این تنازع به فکر بقای خود نخواهند بود؟در یک جامعه تورم زده هر کس به فکر خویش است. در چنین جامعه ای مردم در حالت «جنگ همه علیه همه» به سر میبرند و از چنین حالتی هیچ موقع اخلاق و نوع دوستی نمیزاید.ما در حال تجربه کردن یک وضعیت «هابزی» هستیم که در نبود تدبیری موثر در اقتصاد کلان کشور به حالت طبیعی «جنگ همه علیه همه» برگشتهایم. امید است چنین نباشد.اما متاسفانه به هر سو که مینگریم علائم و شواهدی از این وضعیت میبینیم.وضعیتی که جز ستیز مداوم،خستگی و فرسودگی آدمیان حاصلی برای ایران و ایرانیان بههمراه ندارد.