به تازگی وزیر وزارتخانه ای که تصمیماتش سرنوشت آینده ی یک کشور را مشخص می کند، خود را سرباز یک انسان سرکوبگر و آدم کش دانسته است، نه خدمتگزار یک میلیون فرهنگی و ۱۶ میلیون جوان دانش آموز، وزارتخانه ای که باید، فرهنگ و هنر یک سرزمین هنر پرور، با سابقه ای ۶ هزار ساله را رقم بزند. سرباز یک آدمکش است. وزیر انتصابی و اشغالگری که به زور سرنیزه وزارت آ.پ را اشغال کرده است.
جناب وزیر آموزش وپرورش، به راستی شما لیاقت مدیریت این وزارت خانه ی فرهنگی را ندارید، شما همان سربازی هستید که خودتان میگویید، شما بهتر است سرباز همان سردار سرکوبگر باشید، نه وزیر فرهنگ و فرهنگیان، شمارا چه به وزارت فرهنگ و هنر؟!
ایمان دارم، اگر ذره ذره ی وجود شمارا بشکافند، نه نقطه ای از هنرو فرهنگ بهره برده اید، نه از احساس انسانی، نه وظیفه شناسی و نه آنچه که خودتان وظایف دینی می نامید.شما نه دین میدانید چیست، نه اخلاق انسانی!
فرمانده نیروی انتظامی نماد چماق و مشت و داغ و درفش است، وزیر آموزش و پرورش نماد فرهنگ وآگاهی و دانش وهنر، قصه ی «کبوتر با کبوتر، باز با باز…..» را هم شنیده ای وهم عملا دراین ورطه افتاده ای.
افسوس که معلمان چنان سرکوب شده اند که یارای نطق ندارند، وگرنه تو باید یکروزه به همان همکاران سرکوبگرت می پیوستی.
تو و سردارات امنیت خیابانها را برای زنان فراهم کرده اید؟ تو و سردارت، امنیت را برای بانکها و طلا فروشی ها و بانک مرکزی و مرزهای کشور فراهم کرده اید؟
آیا فراموش کرده اید که امنیتی ترین نقطه کشور، که سرمایه ی مردم در آنجا به امانت گذاشته شده ( بانک مرکزی ) در دوران همین سردار به غارت رفت؟
آیا غارت و چپاول آثار باستانی کشور دردوران ایشان نبود؟
چرا ایشان، برای پاسبانی از ثروت ملی در بانکها و خیابانها و منابع طبیعی و ذخایر نفت و گاز و طلا و مس و…. احساس وظیفه نمی کند، اما برای بیرون بودن تار موی دختران، آنهم در محیط بسته ای به نام مقدس مدرسه خون غیرتش به جوش می آید؟
آیا رفتار شما مصداق شعر زیر نیست، که گفته است:
ندارم وحشتی از یوز و ببر و حمله ی شیران
ازآن گرگی که می پوشد، لباس میش می ترسم!
تو همان آدم کشی هستی، که لباس فرهنگ و هنر پوشیده ای!
رسول بداقی معلم اخراجی، عضو هیات مدیره کانون صنفی معلمان اسلامشهر
کانال چالش صنفی معلمان ایران
https://t.me/kchaleshFI