۱.در فضای سیاست زدایی شده جامعه امروز ما که سیاست به “انباشت خشم” تقلیل یافته است، تصور بر آن است که دعوت به اندیشیدن دعوت به انفعال و بی عملی ست.سامانتا رز هیل از شارحان آثار هانا آرنت در شرح کتاب ” حیات ذهن” آرنت نشان می دهد که چگونه آرنت فکر کردن و اندیشیدن را نه یک انفعال بلکه نوعی تجربه معنابخشی عمیق به زندگی می دانست. ما عمدتا تصور میکنیم که حیات فعال حیاتی در بیرون است که ذهن و فعالیت های ذهنی تنها به بیان این حیات بیرونی می پردازند و اصولا تاملات فکری خود نه یک فعالیت که نوعی انفعال هستند.
۲.آرنت فکر کردن را فعالیتی عینی و واقعی می دانست که “حاصلش ساختن معناست” و نه ” میل به دانستن و رسیدن به حقیقت”. آرنت فکر کردن و خلق معنا برای زندگی را در پیوند با “عشق” یا تمنای آنچه که فاقد آن هستیم می دانست. او معتقد بود همانگونه که عاشق راجع به معشوقش سخن می گوید تا او را آشکار سازد، انسان اهل فکر هم تنها می تواند همچون یک عاشق به عشق ورزیدن به امور دوست داشتنی چون آزادی، زیبایی، عدالت و خرد بپردازد و با توصیف آنها و سخن گفتن از آنها جهان ما را معنادار سازد. به همین دلیل، آرنت معتقد بود ما نمی توانیم به امور شرورانه بیندیشیم چون شر از جنس فضیلت نیست.
۳.او معتقد بود اندیشیدن فعالیتی همچون عشق ورزیدن و توصیف معشوق است و در این حال متفکر تجربه ای درونی را در خود می یابد که جز در فکر کردن ممکن نمی شود؛ فکر کردن عمل معنادار ساختن زندگیست. آرنت فکر کردن را مهمترین پاسخ ما به زندگی در دوره های تاریک زندگی انسان می دانست. او با شرح داستان زندگی متفکرانی که در دوره سیاه زندگی خود توانسته بودند ” نور” را از درون ظلمانی ترین دوران زندگی خود بیرون بکشند معتقد بود ” سخن گفتن از تجربیات زندگی” همان اندیشیدن و معنا بخشیدن به زندگی ست. او در عین حال، معتقد به وجود پیوندی عمیق میان اندیشه و دوستی بود و معتقد بود گفتگو و سخن گفتن دوستانه و تجربه ای که از حضور و سخنان دوست بر جان انسان می نشیند مهمترین وجه فعالیت فکری ماست. بنابراین، اندیشیدن نه صرف یک فعالیت ذهنی، بلکه حیاتی پویا شامل گفتگو، دوستی، پذیرش تکثر، شاعری، دوام آوری، داستان گویی، معناآفرینی و عشق است و اینها همه یعنی ” انسان بودن در زمانه ظلمت و تاریکی”. به زبان آرنت اندیشیدن نه یک انفعال بلکه مهمترین فعالیت برای ایجاد نور در درون تاریکی ست و این نور حیات خود را مدیون دیدار انسان های اهل گفتگو است. اینان اگر چه اندکند اما می توانند با زندگی اندیشه ورزانه خود زندگی تاریک مردم یک دوران را روشن سازند و معنا بخشند.
l