متنی برای مردم و حکومت:جمهوری اسلامی، ایران را به کجا می برد؟

مصطفی مهرآیین

۱.بالاخره ” لحظه حساس کنونی” در سالهای زمامداری جمهوری اسلامی فرا رسید. این عبارت( یعنی لحظه حساس کنونی) که سالها مهمترین تکنیک جمهوری اسلامی برای ایجاد شرایط خاص در کشور، تعلیق قانون، بستن دهان ها و اعمال سرکوب و سوء استفاده از ثروت و قدرت و قانون کشور برای پیشبرد منافع یک گروه خاص( و نه همه مردم) بود، اکنون به لحظه ای دردناک برای خود حکومت تبدیل شده است. چرا چنین می گویم؟ چون جمهوری اسلامی شرایط را در نتیجه تصمیمات سیاسی و اهداف و تصورات باطل خود به گونه ای پیش برده است که در یک نابهنگام تاریخی( یعنی پیر شدن رهبر و نیاز به تعیین رهبر جدید)، خود را گرفتار در ” ضعیف ترین” و ” بی پناه ترین” وضعیت خود، قرار داده است: رهبر سالمند است، نیروهای نظامی و امنیتی تضعیف و چند پاره شده اند، ایدئولوژی نظام بی معنا شده است، بوروکراسی کشور به دلیل فقدان برنامه و بودجه به گل نشسته است، مدیریت کشور در حالت تعلیق قرار دارد، اقتصاد فروپاشیده است، مردم از نظام سیاسی قطع امید کامل کرده و از آن عبور کرده اند، هیچ نماد امیدی در حوزه سیاست در نظام سیاسی وجود ندارد که مردم بتوانند از او کمک بخواهند، اپوزیسیون مورد قبول نظام یعنی نیروهای اصلاح طلب در نظام سیاسی منحل شده و از نگاه مردم با آن همدست اند، فشار بیرونی و شک و تردیدهای درونی قدرت تصمیم گیری نظام سیاسی را از بین برده است، و…..در همین حال، نظام سیاسی با بالاترین میزان فشار و مداخله سیاسی و امنیتی و نظامی از سوی قدرت های بیرونی جهانی و منطقه ای روبروست و با دریافت پیام های متناقض از سوی آنها خود را گرفتار در یک سردرگمی بزرگ تاریخی می داند.

۲. در چنین وضعیتی نظام سیاسی باید چه کند و عملا چه می کند؟ در مورد آنچه باید بکند در ادامه خواهم گفت. اما آنچه نظام سیاسی در پی انجام آن است فقط یک چیز است: جلوگیری از تغییر نظام سیاسی و تعیین رهبر بعدی و ادامه کار نظام سیاسی. جمهوری اسلامی به خوبی می داند در این مسیر همراهی مردم را با خود ندارد و ” بی پناه” در ” دهان گرگ” یعنی “مقتضیات نظام بین الملل” رها شده است. ازاینرو، می کوشد در ظاهر با رجزخوانی و در باطن با معامله گری ذلیلانه خود را زنده نگه دارد و با گرفتن تضمین سیاسی از قدرتهای جهانی در خصوص عدم تغییر رژیم و پذیرش رهبری فرزند رهبر فعلی یا هر رهبر احتمالی بعدی، ادامه حیات خود را ممکن کند. این روش به عنوان روش مقبول سیاسیون این نظام سیاسی اما جواب نخواهد داد:تداوم این سیاست به زبان اهل حقیقت یعنی حرکت شبانه در یک جنگل تاریک و در هم پیچیده با هدف پیدا کردن یک نخ سیاه. شاید یافتن این نخ سیاه ممکن باشد، اما انجام اینکار باز به زبان اهل حقیفت تنها توسط کسانی ممکن است که از نور درونی برخوردار باشند و نه یک نظام سیاسی که درون و بیرون آن را تاریکی و سیاهی فرا گرفته است.

۳. جمهوری اسلامی چه باید بکند تا نخ سیاه را در شب تاریک خود در جنگل سیاه وضعیت سیاسی خودساخته خود بیابد؟ تنها یک نور وجود دارد: رجوع به مردم، مردمی که نشان داده اند سعی در پی خلق ” جامعه ای با چهره انسانی” دارند. جمهوری اسلامی، بویژه در دو دهه اخیر، کوشیده است مردم را از قدرت واقعی شان یعنی ” اعتمادشان به هم” محروم سازد و با ساختن تضادهای دروغین وجهه مردم را در میان خود مردم تخریب کند.اما در این کار ناموفق بوده است. اکنون تنها توان این جامعه همان مردم جامعه هستند که در اوج نبرد با مشکلات زندگی روزمره هنوز مردمانی اخلاقی باقی مانده اند و می کوشند مبتنی بر ” منطق ساده انسانی” و فارغ از همه در هم پیچیدگی های دغلبازی ها و حیله ها و فریب ها و سرکوب های سیاسی به زندگی پر از امید خود ادامه دهند و “نور حقیقت و عقلانیت و شرافت” را در زندگی خود زنده نگه دارند. این مردم با وجود همه نفرتی که از این نظام سیاسی دارند، هنوز هم تنها راه رهایی این سرزمین از فاجعه “حکومت ساخته” جنگ و فروپاشی و اضمحلال و تداوم استبداد هستند. مردم ما در این سالها بسیار از دست داده اند، اما هنوز یک ثروت را برای خود و کشور زنده نگه داشته اند و آن چیزی نیست جز ” عزت نفس” که این نظام سیاسی در تمام سالهای گذشته، خواسته یا ناخواسته،بنا به سیاست های ابلهانه خود، سعی در نابودی آن داشت.