بازگشت آمریکا به خاورمیانه؟ ترامپ، توازن جدید و پایان عصر خاص‌گرایی اسرائیل

حمید آصفی

در شرایطی که بسیاری از تحلیل‌گران بر طبل خروج ایالات متحده از خاورمیانه می‌کوبیدند، ناگهان چرخشی دراماتیک، و چه‌بسا تاریخی، در سیاست خارجی واشنگتن در حال وقوع است؛ چرخشی که با ریاست‌جمهوری مجدد دونالد ترامپ، معادله‌ی دیرآشنای «آمریکا–اسرائیل» را با چالشی بی‌سابقه مواجه کرده و نوید یک بازگشت پرشور اما بازتعریف‌شده به منطقه می‌دهد.
آیا شاهد ری‌استارت روابط آمریکا و خاورمیانه‌ایم؟ و اگر بله، این بازتعریف چه معنایی برای آینده نظم منطقه‌ای دارد؟
دولت بایدن، به‌ویژه در سال‌های پایانی، به‌وضوح نشانه‌هایی از واگذاری نسبی خاورمیانه به دیگر قدرت‌ها را نشان داد. از سردی روابط با سعودی گرفته تا مماشات با احیای برجام بدون مشارکت بازیگران عربی، ایالات متحده عملاً میدان را برای مانور قدرت‌های رقیب—از چین گرفته تا روسیه—باز گذاشت. اما پیامدها چیزی نبود که در کاخ سفید پیش‌بینی می‌شد.
کشورهای عربی خلیج فارس، هوشمندانه بازی کردند. نه بر سر روسیه به دلیل کمک به رژیم اسد و حمله به اوکراین شمشیر کشیدند، نه آغوش خود را به روی چین بستند، اما به همه فهماندند که آمریکا دیگر متحد بلامنازع نیست. آنان هم‌زمان به چین آغوش گشودند و به روسیه پیام بی‌طرفی فرستادند؛ زیرا این بی‌طرفی، خود نوعی قدرت‌نمایی است. این بلوغ راهبردی دولت‌های عربی، عملاً واشنگتن را از خواب استراتژیک بیدار کرد.
در چنین بستری، ترامپ تشخیص داد که آمریکا نمی‌تواند میدان خاورمیانه را به دیگران واگذار کند. اما او با روشی متفاوت برگشت: نه با لشکرکشی، نه با تهدید، بلکه از درگاه اقتصاد.
سفر اخیر ترامپ به سه کشور مهم حاشیه خلیج فارس را باید فراتر از یک سفر سیاسی دید. این سفر، پیام علنیِ بازگشت بود؛ بازگشتی با زبان دلار، نفت، پروژه‌های مشترک، و مهم‌تر از همه: توازن در روابط. توازنی که در چند دهه اخیر عملاً از بین رفته بود.
شاید مهم‌ترین و جنجالی‌ترین نکته این سفر، نبود نام اسرائیل در سخنان ترامپ باشد. برای نخستین بار در تاریخ روابط آمریکا با کشورهای عربی، رئیس‌جمهور ایالات متحده با رهبری دیدار می‌کند که کشورش هنوز هدف حملات گاه‌به‌گاه اسرائیل قرار دارد—اما نه از تل‌آویو خبری هست، نه اعتراضی، و نه حتی هماهنگی‌ای.
ترامپ به خبرنگاران گفته که درباره سوریه با اسرائیل مشورت نکرده. این، در زبان دیپلماتیک، یک رخداد بی‌سابقه است.
به زبان بی‌زبانی، ترامپ دارد به اسرائیل می‌فهماند که دوران «حق وتوی نامرئی» این رژیم در سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا به سر آمده است. نه به معنای قطع حمایت، بلکه به معنای آغاز یک نظم چندقطبی در مناسبات امنیتی منطقه.
ترامپ نه دشمن اسرائیل است و نه قصد حذف آن را دارد؛ اما نگاهش، برخلاف بسیاری از روسای پیشین، خاص‌گرایانه نیست. او می‌فهمد که آمریکا دیگر نمی‌تواند در برابر میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری و تجارت با عربستان، امارات و قطر، صرفاً به سود یک شریک عمل کند که بیش از آنکه سرمایه‌گذاری کند، کمک مالی می‌گیرد.
در واقع، اسرائیل تنها بازیگری‌ست که در تمام این دهه‌ها نه سرمایه‌گذاری کرده، بلکه صرفاً کمک‌های بلاعوض مالی، اسلحه و مهمات رایگان از ایالات متحده دریافت کرده است.
ترامپ تلاش می‌کند منطق بازار را به سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا تزریق کند. او می‌خواهد توازن برقرار کند؛ توازنی که ایالات متحده را به شریک استراتژیک قابل اعتماد و منطقی برای همه طرف‌ها تبدیل کند. برای نخستین بار، ممکن است آمریکا بین عربستان و اسرائیل، نقش داور را ایفا کند، نه صرفاً مدافع یک طرف.
دیدار ترامپ با حاکم جدید سوریه، که کشورش همچنان تحت حملات پراکنده اسرائیل است، حامل سیگنال‌هایی چندلایه است:
نخست، مشروعیت‌زدایی از رویکرد «طرد دائمی»؛
دوم، بازگشایی درهای دیپلماتیک به روی قدرت‌هایی که به هر دلیلی از مدار غرب خارج شده بودند؛
و سوم، زدن تلنگری به اسرائیل که «هر که با ما نیست، الزاماً علیه ما نیست».
سوریه حالا برای ترامپ نه یک دولت سرکش، بلکه یک فرصت بالقوه در بازی توازن جدید منطقه‌ای است.
سفر اخیر ترامپ، آغاز یک دوران تازه در سیاست خاورمیانه‌ای آمریکاست؛ دورانی که در آن روابط براساس سود دوطرفه، توازن امنیتی و منطق اقتصادی بازتعریف می‌شود. اگر ترامپ موفق شود این سیاست را نهادینه کند، خاورمیانه از زیر سلطه‌ی دوگانه‌ی «خاص‌گرایی اسرائیلی» و «بی‌تفاوتی آمریکایی» بیرون خواهد آمد.
و شاید، برای نخستین بار در دهه‌های اخیر، معادله‌ای شکل بگیرد که در آن همه بازیگران منطقه‌ای فرصت بازی دوباره داشته باشند.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»