«ما فقط یک زندگی ساده می‌خواستیم؛ همین هم زیاد بود؟»

در روزگاری که مردم زیر بار تورم و فشار اقتصادی خم شده‌اند، قطعی‌های مکرر برق و بی‌برنامگی مسئولان، رمقی برای زندگی باقی نگذاشته است. آیا یک زندگی ساده، با آب و برق پایدار و امکان کار کردن، مطالبه زیادی است؟

وقتی حاکمیتی با این‌همه منابع و ادعا، حتی از تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای مردم یعنی آب و برق عاجز است، مردم چطور امید داشته باشند؟
صدای اعتراض نانوا، دامدار، کشاورز، تولیدکننده، بازاری، کارگر و کارفرما از هر گوشه بلند شده، اما پاسخی نیست.

در یکی از کارگاه‌های تولید شیرینی:
“بچه‌ها از ۷ صبح آمدند سر کار. سه بار برق رفته، الان ساعت دو بعد از ظهر است. ۱۰۰ کیلو شکر آماده شده که دارد خراب می‌شود. چه کسی خسارت این‌همه مواد و زحمت را می‌دهد؟”

دستگاه‌ها از نوسان برق سوخته‌اند، کولرها از کار افتاده‌اند، کارگرها دست خالی به خانه برمی‌گردند و حتی پمپ بنزین‌ها هم به تولیدکننده سوخت نمی‌دهند؛ چرا؟ چون نمی‌دانند با چه منطقی باید فعالیت اقتصادی ادامه پیدا کند وقتی “تولید” در این کشور روزبه‌روز سخت‌تر می‌شود.

تولیدکننده‌ای می‌گوید:
“می‌گویند مصرف برق را کم کنید تا به همه برسد؛ چطور؟ دستگاه را خاموش کنم؟ تولید را بخوابانم؟”

این روایت فقط یک نفر نیست؛ صدای میلیون‌ها نفری است که فقط یک زندگی ساده خواستند، اما حتی همین خواسته هم ظاهراً زیادی است…

@Eterazebazar