حمید آصفی
در شرایطی که ایالات متحده دور تازهای از تحریمها را علیه جمهوری اسلامی اعمال کرده، پرسش اصلی این است که آیا واشنگتن در نهایت حاضر خواهد شد خواستههای خود را با مطالبات تهران همسو سازد؟
پاسخ به این پرسش ساده نیست، اما از منظر دیپلماتیک میتوان به برخی مسیرهای واقعبینانه اندیشید.
یکی از راهکارهای ممکن، نه بازگشت کامل به سیاست “غنیسازی صفر” است و نه پذیرش کامل سیاستهای هستهای جمهوری اسلامی. بلکه راهی میانه میتواند شکل بگیرد: تعلیق چند ساله فعالیتهای غنیسازی ایران در مقابل تعدیل بخشی از تحریمهای آمریکا.
این مدل، نه برای ایران “شکست” تلقی میشود و نه برای واشنگتن “کوتاهآمدن”.
اما راهحل دوم، که هنوز تهران رسماً به آن نپرداخته، مذاکرهای جامعتر است. مذاکرهای که نهتنها برنامه هستهای، بلکه مسائل منطقهای، و حتی امکان عادیسازی رابطه با ایالات متحده را در بر گیرد.
چنین چارچوبی، هرچند بلندپروازانه و پرهزینه به نظر میرسد، اما میتواند زمینه نزدیکی واقعیتری میان دو طرف فراهم آورد.
در وضعیت کنونی، هر دوی این مسیرها قابلیت اجرا دارند.
از دیدگاه واشنگتن، و بهویژه دولت کنونی به رهبری دونالد ترامپ و معاون اول او، جی.دی. ونس، هزینههای درگیری نظامی با ایران همچنان بالا است. از اینرو، مدلهایی که بتوانند به “غنیسازی صفر” از منظر عملیاتی (ولو نه اسمی) و نظارت فراگیر بینالمللی بینجامند، جذابیت دارند.
این مدلها هم در خدمت شعارهای ترامپ هستند، هم جلوی دستیابی ایران به سلاح هستهای را میگیرند.
در همین راستا، تأیید جمهوری اسلامی درباره ادامه مذاکرات در وین (اکنون وارد دور پنجم شده)، خود نشانهای از فضای انعطافپذیر در نظام تصمیمگیری ایران است. اما این فضای انعطاف، بهتنهایی کافی نیست.
شرط موفقیت مذاکرات، سه عامل کلیدی است: نخست، نگاه واقعبینانه جمهوری اسلامی به وضعیت منطقه و داخل کشور؛
دوم، پذیرش مذاکرات مستقیم و بیواسطه با آمریکا؛
و سوم، ارتقای سطح مذاکرات به مرحله تصمیمگیری نهایی.
برای مثال، اگر تهران پذیرای سفر شخصیتهایی چون آنتونی بلینکن یا جی.دی. ونس به ایران شود، و در نهایت، توافقی امضا شود که امضای رئیسجمهور ترامپ پای آن باشد، چنین توافقی میتواند نهتنها بر برنامه هستهای، بلکه بر آینده کل روابط منطقهای ایران سایه افکند.
تغییر راهبردی در سیاست خارجی ایران و ورود به مسیر عادیسازی روابط با آمریکا، بهویژه در بستر نیاز به نیروگاههای هستهای و همکاریهای فناورانه، میتواند توافقی پایدار و محکم رقم بزند.
در غیر این صورت، سناریویی که جمهوری اسلامی در ذهن دارد ـ نوعی توافق موقت برای عبور از فشارهای کنونی ـ ممکن است تنها مسکنی باشد برای رد کردن موج فشارهای ترامپ، نه راهی به سوی توسعه پایدار.
چنین توافقهایی، به دلیل شکنندگی ذاتی و وابستگی به تحولات غیرقابل پیشبینی در منطقه میتوانند در معرض فروپاشی قرار گیرند.
جمعبندی آنکه جمهوری اسلامی بر سر یک دو راهی تعیینکننده قرار دارد: یا تعلیق مشروط و زمانمند غنیسازی را بپذیرد و وارد مذاکرات جامعتر شود، یا ریسک ورود به دورهای پرهزینه و خطرناک را بپذیرد.
فرصت برای رسیدن به توافقی پایدار با امضای دولت ترامپ ـ و در حضور چهرههایی چون جی.دی. ونس ـ هنوز از دست نرفته، اما پنجره آن، بهسرعت در حال بسته شدن است.