علیصاحبالحواشی
خبر انحلال “اخوانالمسلمین” در مصر، در صورت تائیدشدن، هرچند تکاندهنده نیست ولی اتفاق بسیار مهمی است.
چرا تکاندهنده نیست؟ زیرا مرگ “اخوانالمسلمین” در مصر را میشد از خوشحالی قاطبه مصریان از سقوط محمدمرسی و بیتفاوتی آنان به محاکمه و مرگ او در زندان، آشکارا دریافت.
اخوانالمسلمین که قریب صدسال با علمداریِ پرهیاهویِ “اسلام” و شعارهای تیز بنیادگرایانهی حسنالبناء و سیدقطب اوج گرفت، و از “مظلومنماییِ” سرکوبشدن توسط ناصر و سادات و مبارک بهرهها برد، و آنگاه رو به فریبِ “فعالیتهای خیریه” جهت جلبقلوب مصریان آورد، در کوتاهمدتِ ریاستجمهوری محمد مرسی بقدری منفور گشت که مردم مصر کودتای ارتش علیه او را عملاً با هلهله استقبال کردند! یعنی حاصل کوششهای جانی بنیانگذاران و مبارزات سیاسی و اقدامات نهادهای عریض و طویل خیریهاش، در کوتاهزمانی هباءًمنثورا گردید.
اما چرا این انحلال مهم است؟
زیرا این نخستین شاهد فروریزیِ عملیِ “بنیادگراییاسلامی” است که بیخاش در جهان عرب به بیش از یکقرن و در ایران بهحدود هفتادسال میرسد.
وانگهی “اخوانالمسلمین” هرچند که در مصر زاد ولی همه جهان عرب را گرفت و حتی ترکیه را هم در حزب “رفاهوتوسعه” متاثر نمود؛ از نجمالدیناربکان تا رجبطیباردوغان همدلانِ اساسیِ جریان “اخوانالمسلمین” بودند.
فروریختن این “بتبزرگ” را میتوان به معنای آغازِ پایانِ عملیِ بنیادگرایی اسلامی دانست که از رشیدرضا تا القاعده و داعش، و از جبههالنصره و حماس و جهاداسلامی فلسطین تا حزب اسلامگرای رفاه ترکیه، و جریانات پراکنده اسلامگرایی آسیای میانه تا تبهکاران “ابوسیاف” در فیلیپین امتداد داشت، و در جناح شیعی از فدائیاناسلام تا خمینی و جمهوریاسلامیاش تا حزبالله لبنان و انصارالله یمن گسترده بود.
این آغازِ انحلالِ “اتحاد جماهیر تکهپاره و خونیِ اسلامی” را باید به همه ملتهای غربآسیا و آسیای میانه و شمال آفریقا تبریک گفت.
همهجهان نیز بهیقین شریک این تبریک بزرگاند، زیرا جهان در غیاب “بنیادگراییاسلامی” به یقین جای بهتری برای “زندگی” خواهد بود.