اجماع حول “انقلاب”، نیاز زمانه و ایران آینده

علی افشاری

انقلاب مفهومی و موجودیتی فراتر از تغییر نظام سیاسی مستقر دارد. انقلاب با براندازی متفاوت است. سرنگونی بخشی از انقلاب است  نه معادل آن. انقلاب علاوه بر واژگون کردن نظم موجود به دنبال تاسیس نهادهای جدید در پرتو گفتمان، مبنای مشروعیت و روابط قدرت نوین است. انقلاب به روی افق آینده گشوده بوده و بر گسست کامل سیاسی استوار است. اگرچه انقلاب‌های نسل جدید (آرام یا مخملی) چون انقلاب‌های کلاسیک داعیه خلق جهان و انسان طراز نوین را ندارند اما به دنبال ایجاد ساخت سیاسی متفاوت به لحاظ بنیادی هستند. انقلاب‌ها بر بستر بسیج گسترده اجتماعی و اتحاد بخش بزرگی از جامعه هدف رخ می‌دهند. به قول هانا آرنت، «آنچه رانه انقلاب است، نیروی نابی است که از یک ملت متحد با شناخت از آنچه می‌خواهد در شکل روشن و شفاف و بدور از پیچیدگی حاصل می‌شود.»  انقلاب نظم سیاسی حاکم را به مبارزه می‌طلبد و نظم جدیدی را دفعی یا تدریجی در شکلی ناگهانی ایجاد می کند که به شدت با نظم قبلی متفاوت است.

مبارزه برای رهایی و آزادی در ذات انقلاب است که یک ساخت نوین سیاسی را ایجاد می‌کند. غلط نیست اگر گفته شود که انقلاب لحظه رهایی از تاریخ و فرایندهای خودکار آن است. انقلاب به تاریخ شتاب می‌دهد. ذات انقلاب در اشکال تفاوتش رد گذشته‌گرایی است. در لحظه‌ای، انسان در فراسوی مسیر به ارث رسیده تاریخ نقش خود را بر زمانه می‌زند و مسیری تازه را با آزادی از غل و زنجیرهای ساختارهای موجود در پیش روی جامعه قرار می‌دهد. اتحاد در انقلاب محصول به هم پیوستن پاره‌های متفاوت حول گفتمان و ارزش‌های وحدت بخش است و از جنس همسانی انسان‌های ذره‌شده و عاری از هویت نیست که هستی جنبش‌های توتالیتر را می‌سازند. در انقلاب کثرت‌ها رای یک دوره منظم و همبسته می‌شوند و سیمای ملت واحد و مرکب را نمایان می‌کنند.

انقلاب در عین نظم‌گریزی از وضعیت موجود، نظم می‌آفریند بدون اینکه قوه قاهره‌ای در کار باشد. انقلاب رمانتیسم سترون نیست بلکه آرمان‌گرایی را خلق می‌کند که واقعیت تازه را پدید می‌آورد. ازاینرو تمامیت‌خواهی بازسازی شده در پساانقلاب از دل منازعه خونین نیروهای انقلابی و با حاکمیت ضد انقلاب بیرون می‌آیند. خشونت انقلابی اگر رخ بدهد موقت است و از جنس خشونت سازمان‌یافته و نهادینه شده نظام‌های اقتدارگرا نیست. آنها نتیجه منطقی و پیامد محتوم انقلاب نیستند.

انقلاب پیشبینی‌ناپذیر است و بر اساس معماری و مهندسی جلو نمی‌رود بلکه ظهوری غیرمترقبه و طوفانی دارد که عظمتش همه را به حیرت وا می‌دارد. فراتر از دردها و رنج‌ها و خشم‌های ناشی از مشاهده عاجزانه ستم‌ها و زجرها است. انقلاب به قول رزا لوکزامبورگ «خود انگیخته» است و اراده انسان‌های باورمند به عاملیت و آزادی بدون وجود یک مرکز هدایت‌کننده آن را شکل می‌دهد. هر انقلاب یک پدیده خاص است و قابل تبیین با نظریه‌های علوم اجتماعی موجود نیست و مدلی تازه را ارائه می‌دهد. بر تمامی پیشگویی‌ها و الگوهای قبلی مهر ابطال می‌زند.  انقلاب در پیروزی به پایان می‌رسد. نظم برخاسته از پساانقلاب و تحولات آن از جنس انقلاب نیست و نباید بین آنها این‌همانی برقرار کرد. انقلاب لحظه تعلیق قدرت مسلط است و رفتن به سمت شکل گیری روابط جدید قدرت. مقاومت شکل گرفته در برابر قدرت مسلط برای خلق اتمسفری جدید به نقطه اوج خود می‌رسد تا وضعیتی را بشارت بدهد که عاری از قدرت استیلابخش است.

شاید بتوان از نظریه جمعیت کانت برای هدف انقلاب بهره برد که انقلاب می‌خواهد قواعد تنظیم بخش بر اساس خیر همگانی باشد. البته این اراده در عمل لزوما به موفقیت منتهی نمی‌شود و شرایط مساعد دیگری علاوه بر تحول انقلابی لازم است. اما انقلاب از ارزش‌های اولیه اخلاقی برای برابری وآزادی استفاده می‌کند. انقلاب با حمله و نامحترم شمردن نهادهای پایه‌ای قدرت مستقر، بشارتگر تاسیس نهادها و رویه‌های جدید در شکلی کاملا متمایز از قبل می شود. انقلاب لحظه تولد دوباره یک ملت است که با گذار از احتضار تدریجی تحت نظام مستقر حاصل می‌شود که در پی منکوب کردن هستی معنادار آن بوده است. انقلاب آغاز حیات متفاوت و تکامل‌یافته یک ملت است؛ لحظه‌ای که سوژه علیه ابژگی طغیان می‌کند و به قول حافظ فلک را می‌شکافد و جهانی نو می‌آفریند.

دلیل شور و شعف استثنایی انقلاب همین حسی است که در کوشندگان و همراهانش پدیدار می‌شود. جایی که حس کرانمندی توانایی انسان و عجز در برابر مناسبات حاکم فرو می‌ریزد و بالقوگی نخستین انسان آشکار می‌شود.  کنشگری برای چند صباحی تعریف‌کننده موجودیت و کیستی انسان می‌شود که جزو لحظات نادر حیات اجتماعی ملل است. انقلاب‌ها در شروع خود به ارزش‌های بزرگ و فضائل اخلاقی تکیه می‌کنند. بی‌دلیل نیست که مفهوم لفظی انقلاب در غرب نوعی ارجاع دایره‌وار را هم تداعی می‌کند. بازگشت به نظم طبیعی و پیشامناسبات اسارت‌آور و منکوب‌کننده که انسان‌ها در پی هژمونی اندکی به به بهای فلاکت اکثریت ایجاد کرده‌اند. به این دلیل است که در انقلاب‌ها مردم آمادگی‌ پرداخت هزینه های بالا برای دگرگونی بنیادی را پیدا می‌کنند. انقلاب محصول تضاد آشتی‌ناپذیر بین وضعیت موجود و مطلوب در نگاه اکثریت بزرگی از جامعه است.

نظریه‌پردازی برای انقلاب‌ها، از جنس پسینی هستند. آنها نقشه راه انقلاب نیستند و کسی بر اساس نکات آنها نمی‌تواند انقلاب را پیشبینی و یا متحقق کند. اما این نظریات که از گوناگونی و حتی تعارض برخوردار هستند، معرفت انقلابی را شکل می‌دهند. در زمانه ما نسل سوم نظریه‌های انقلابی که توسط ساموئل هانتینگتون، آیزنشتات، پایژ، تریمبرگر و اسکاچپل ارائه شده‌اند بیشترساخت‌گرا وپساساخت‌گرا هستند که هم ساختارهای داخلی و خارجی را در نظر می‌گیرند و هم رفتار نخبگان و نیروهای سیاسی و اجتماعی را. شاید نظریه هانتینگون در توصیف بیرونی انقلاب روشنگر باشد که می‌گوید هر حرکتی که حاشیه را به متن بیاورد، یک انقلاب است. تئودور اسکاچیل، جامعه‌شناس آمریکایی انقلاب‌ها را یک فرایند تدریجی و پیچیده می‌داند که در پی احساس نارضایتی فزاینده در گروه‌های اجتماعی زیادی ایجاد می‌شود. او به درستی تاکید می‌کند که انقلاب چندوجهی است و نباید آن را پدیده‌ای تک بعدی دانست. مهمترین عامل انقلاب، ساختار قدرت حاکم است که با اصلاح‌ناپذیری و یا شروع دیرهنگام تغییرات معنادار راه را به روی ظهور انقلاب باز می‌کند تا یک اتفاق اولیه و چه بسا کوچک جرقه، شعله‌های انقلاب را بیفروزد. انقلاب نیازمند نیروهای مترقی است که توانایی ایجاد همبستگی اجتماعی و اعتمادسازی حول ایده‌های آلترناتیو را دارند. خود در میدان عمل و در ارتباط تنگاتگ با جامعه هدف هستند. ادعای آنها در کاهش مشکلات، ظلم‌ها و نابرابری‌ها پذیرفته شده و صداهای اقشار مختلف نارضای در پژواک فریاد آنها شنیده می‌شود.

ازاینرو انقلاب در رویکرد جدید که به “آرام” و یا “مخملی” مشهور است، نیاز ایران برای عبور از مشکلات و ابرچالش‌های گوناگون و پی‌افکندن بنیادی مستحکم برای شکوفایی میهن و سعادن ملت است.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»