آموزش بهعنوان زیربنای تمدن بشری باید وسیلهای برای پرورش اندیشهها و شکوفایی استعدادهای انسانی باشد، اما در ایران، این فرایند بهتدریج به یک دستگاه بیروح و تهی از معنا تبدیل شده است. نظام آموزشی ایران نهتنها از بهبود ساختاری عاجز است، بلکه همچون دیواری کوتاه برای طبقات محروم، و فرصتی برای انحصار قدرت و ثروت در دست اقلیتی محدود در مدارس خصوصی تبدیل شده است. در این شرایط، دانشآموزان بهجای آنکه در جستوجوی حقیقت و دانش باشند، در پی گذران زندگی روزمره و درگیر یک سیستم فریبندهاند.
این بحران ساختاری در آموزش، دستاوردهای نسل جدید را به گروگان گرفته است. شکافهای طبقاتی هر روز بیشتر از گذشته دانشآموزان را در معرض نابرابریهای آموزشی قرار میدهد و در چنین شرایطی، تنها چیزی که در کانون این معادله ناپایدار قرار دارد، بیانگیزگی، سرخوردگی و نارضایتی است. در این میان، اعتراضات دانشآموزی از جمله پارهکردن کتابهای درسی به نوعی فریاد از دل شکافهای طبقاتی است؛ پارهکردن، استعارهای از پارهشدن روابط انسانی با نظامی است که برای همه دسترسی برابر به علم را نمیسازد.
نظام آموزشی ایران: شکافهای طبقاتی و ناکارآمدی ساختاری
آنچه امروز بهعنوان نظام آموزشی ایران شناخته میشود، یک ساختار آموزشی است که عمدتاً در خدمت گروههای خاص است و از نظر مفهومی و عملی، شکافهای طبقاتی را تثبیت میکند. در این زمینه، نکات قابل توجه به شرح زیر است:
۱. نابرابری دسترسی به منابع آموزشی: مدارس خصوصی که هزینههای گزاف آن تنها در دسترس اقلیتی از جامعه است، همواره شرایط نابرابری را در اختیار دانشآموزان قرار میدهند. در همین حال، مدارس دولتی به مکانهایی بدل شدهاند که در آنها تنها میتوان از «آموزش حداقلی» صحبت کرد. طبق دادههای یونسکو، در کشورهایی با سیستم آموزشی ناکارآمد، میزان دسترسی به آموزش با کیفیت برابر، بهشدت پایین است و این شکافها معمولاً در جوامعی که مدارس خصوصی و دولتی وجود دارند، بیشتر خود را نشان میدهد.
۲. محتوای آموزشی بیروح و سرکوبگر: محتوای آموزشی در ایران، بیشتر بر مفاهیم ایدئولوژیک و حفظی تکیه دارد تا بر پرورش تفکر انتقادی و تحلیل عمیق. این وضعیت باعث شده است که نهتنها دانشآموزان از درک حقیقتها محروم شوند، بلکه در دام تفکرات بسته و نظرات یکسویه گرفتار شوند. این امر با نظریات پائولو فریرە در تناقض است که بر آموزش دموکراتیک و پرتاب دانشآموزان به دل نقد و پرسشگری تأکید دارد.
۳. تحمیل ایدئولوژی بهجای علم: محتوای درسی بیشتر به ابزاری برای ترویج دیدگاههای خاص تبدیل شده تا کاتالیزوری برای رشد علمی و فرهنگی. این شیوه، نهتنها استقلال فکری دانشآموزان را از آنها میگیرد، بلکه بهشکلی سیستماتیک، آگاهی انتقادی را سرکوب میکند. بوردیو در تحقیقات خود اشاره کرده که اینگونه سیستمها نهتنها دانش را به انحصار قدرت درمیآورند بلکه شکافهای اجتماعی را پایدارتر میسازند.
پارهکردن کتابها: اعتراض یا آغاز یک تحول؟
پارهکردن کتابها و دفاتر در مدارس، در نگاه اول شاید بهعنوان یک رفتار ناشیانه یا اعتراض ابتدایی به نظر برسد، اما در باطن، این اقدام نشاندهنده آگاهی عمیق و شجاعانه است. این حرکت، اعتراضی است که از درون سیستمی به وجود میآید که بهجای ایجاد زمینهای برای شکوفایی فکری، به انجماد اندیشهها و سرکوب خلاقیت میپردازد.
به نظر میرسد که این اعتراض دانشآموزان، بیش از هر چیز، بازتابی از فهم عمیق آنان از ناکارآمدی و فساد درونی سیستم آموزشی است. پائولو فریرە معتقد است که «آموزش یک فضای دموکراتیک برای تبادل افکار و اندیشهها است» و در جایی که این تبادل آزادی را از دانشآموز سلب میکند، آتش اعتراض بهتدریج شعلهور میشود. این اقدام میتواند نقطه عطفی برای بیداری اجتماعی باشد. زیرا آنچه دانشآموزان با این حرکت نشان دادند، چیزی فراتر از اعتراض ساده است؛ این حرکت، پایهگذاری بر تغییرات عمیق و ریشهای در نظام آموزشی کشور است.
تحسین اقدام شجاعانه دانشآموزان: آغاز تحول یا ادامه سرکوب؟
شجاعت و آگاهیای که دانشآموزان در این اعتراضات از خود نشان دادند، مورد تحسین و حمایت است. پارهکردن کتابها، نه صرفاً یک عمل ساده، بلکه نمادی از شکستن زنجیرهای تحمیلشده بر ذهنها و ایجاد یک پرسشگری سازنده است. بر اساس گفتههای پییر بوردیو، سیستم آموزشی در جوامع طبقاتی اغلب به مکانیزم بازتولید نابرابریها بدل میشود. حال، این نسل از دانشآموزان نشان دادهاند که دیگر تحمل این نظام را ندارند و برای آزادسازی اندیشههای خود آمادهاند.
آنها رهبران تحول فکریاند و بهجای انتقاد از محتوای درسی دست به اعتراض ساختاری زدند که بهمعنای ایجاد بستری برای انقلاب در تفکر آموزشی است. این عمل از چنان بار معنایی و فلسفی برخوردار است که باید درک کنیم که پاره کردن کتابها چیزی بیشتر از یک اعتراض سطحی است؛ بلکه آنها از بنیانهای نظام آموزشی فاصله گرفتهاند و خواهان آموزشی واقعی و برابر هستند.
در نهایت، نظام آموزشی ایران بهطور فوری نیازمند تغییرات ساختاری است. این تغییرات باید حمایت از عدالت آموزشی را در اولویت قرار دهند و تمام دانشآموزان، فارغ از پیشینه اجتماعی و اقتصادی، باید از فرصتهای برابر برخوردار باشند. در این مسیر، مهمترین عنصر، توجه به آزادی اندیشه و تفکر انتقادی است.