بهنام بهشتی
اکنون ایران به جای یک بازیگر فعال در معادلات بینالمللی، به مهرهای تبدیل شده که بر سر آن، نه با آن، مذاکره میشود. همزمانی بحرانهای بزرگ مانند جنگ روسیه و اوکراین، تهدید چین به اشغال تایوان، و افزایش تنشهای هستهای و نظامی در خاورمیانه، باعث شده تا ایران نقش متفاوتی در شطرنج قدرتهای جهانی ایفا کند: نقشی که نه الزاماً بر اساس سیاست خارجی فعال تهران، بلکه بیشتر بر اساس نیازها و اولویتهای راهبردی واشینگتن، پکن و مسکو تعریف میشود.
ایران در کنار تایوان و اوکراین: سه بحران در یک شطرنج
در تحلیل کلان، سه بحران جهانی فعلی به هم مرتبطاند:
بحران اوکراین: تهدید نظم امنیتی اروپا توسط روسیه.
بحران تایوان: تهدید برتری نظامی و اقتصادی آمریکا در شرق آسیا توسط چین.
بحران ایران: تهدید ثبات خاورمیانه و رژیم منع گسترش سلاحهای هستهای.
هر یک از این بحرانها دارای ویژگیها و اولویتهایی مستقل هستند، اما از منظر ایالات متحده، مدیریت همزمان آنها نیازمند نوعی اولویتبندی و چانهزنی میانقارهای است.
تئوری پیوند مسائل (Issue Linkage)
بر اساس تئوری “پیوند مسائل” در روابط بینالملل، کشورها ممکن است برای دستیابی به امتیاز در یک جبهه، امتیاز در جبههای دیگر بدهند. آمریکا میتواند از ایران به عنوان اهرم فشار در مذاکرات با چین یا روسیه استفاده کند. به عنوان مثال:
هشدار به چین: در صورت حمله به تایوان، آمریکا اجازه خواهد داد خاورمیانه نیز به آشوب کشیده شود.
فشار به روسیه: با حمله یا تشدید تنش با ایران، منافع روسیه در ایران دچار چالش میشود.
در این چارچوب، ایران به یک کارت بازی بدل میشود که در میز مذاکره پکن و واشینگتن یا مسکو و واشینگتن مورد معامله قرار میگیرد.
از بازدارندگی تا معامله
در سناریوهای ممکن، آمریکا ممکن است تصمیم بگیرد:
از طریق حمایت از اسرائیل، حمله به ایران را بپذیرد.
یا برعکس، برای کسب امتیاز از چین و روسیه، اسرائیل را به توقف حمله تشویق کند.
در هر دو حالت، تصمیمگیری بر اساس منافع استراتژیک ایالات متحده در سطح کلان صورت میگیرد، نه بر اساس شرایط درونمرزی ایران.
نتیجهگیری: ایران، مهره یا بازیگر؟
واقعیت آن است که به تدریج دیگر ایران به عنوان یک بازیگر در معادلات بینالمللی تعریف نمی شود، بلکه دیگران بر سر آن تصمیم خواهند گرفت و معامله می کنند. در چنین شرایطی، حتی مذاکرات احتمالی نیز نه “با ایران” بلکه “بر سر ایران” انجام خواهد شد.