آرمان امیری
بر اساس پژوهشهای علمی، عامل «تنوع ژنتیکی» راز ماندگاری یک زیستبوم (اکوسیستم) به شمار میآید. در واقع پژوهشهای پرشماری در حوزههای مختلف (از گرمایش زمین گرفته تا شیوع بیماریهای همهگیر) نشان میدهد زیستبومهایی که شامل تنوع ژنتیک گستردهتری باشند، در طولانیمدت شانس بقای بیشتری دارند. در مواجهه با تغییرات ناگهانی و یا خطرات پیشبینی نشده، تنوع ژنتیکی این شانس را به یک زیستبوم میدهد که دستکم بخشی از گونههای آن امکان سازگاری با وضعیت جدید را داشته باشند. از این مثال، میتوان برای بهینهسازی شیوهی تصمیمگیری در جوامع انسانی نیز استفاده کرد. جایی که «تنوع نظرات» به خوبی جایگزین «تنوع ژنتیکی» میشود.
در یک سیستم دموکراتیک، کمترین کارکرد «احزاب مخالف» همین است که با ارائهی راهحلهای جایگزین، همان مزیتی را برای یک سیستم حکومتی ایجاد کنند که «تنوع ژنتیک» برای یک زیستبوم ایجاد میکند. این راهحلها، بدون تردید باید از ایدهها، رویکردها، مبانی نظری و حتی جهاننگریهای متفاوتی هم سرچشمه بگیرند. یعنی نمیتوان توقع داشت که مخالفان بتوانند یک دگمهی جادویی در اختیار حکومت قرار دهند که با فشار دادن آن بنبست ایجاد شده برطرف شود، بدون اینکه هیچ یک از مبانی نظری و رویکردهای ایدئولوژیک دستخوش تحول شوند!
این روزها که به بهانهی نیاز دوباره به «وحدت ملی» پای چهرههای مطرودی همچون عطاءالله مهاجرانی به صدا و سیما باز شده، به نظرم میرسد که حتی ایدههای درست نظری هم چطور در فهم یک رژیم ایدئولوژیزده قلب میشوند و نه تنها کارکرد خودشان را از دست میدهند، بلکه اتفاقا به یک آسیب دوچندان بدل میشوند.
ایدهی «وحدت ملی» تنها از آن جهت میتواند مفید باشد که حکومت دایرهی شمول خودش را به سمت نگرشهای متنوعتری گسترش دهد. یعنی فرصتی استثنایی برای حکومتی که به دلیل سرکوب دموکراسی و آزادی بیان، پیشتر تنوع نظرات را در خودش محدود کرده، اما به دلیل شرایط اضطراری میخواهد با طرح «وحدت ملی» این ضعف را جبران کند. اما همین ایدهی منطقی، در دل رژیمی که به استبداد و تکصدایی معتاد شده، کارکردی وارونه پیدا میکند و به شکل نابودی و سرکوب مضاعف تمامی نگرشهای متفاوت در میآید. در واقع، نسخهی بومیسازی شدهی «وحدت ملی»، به جای اینکه در راستای «چند صدایی» گامی بردارد، به دعوتنامهای بدل شده برای «توابسازی»!
رویکرد حکومت را هم اگر نادیده بگیریم، جای تعجب از آن جریانات سیاسی است که در ظاهر خودشان را منتقد حکومت میدانند، اما در فقرهی اخیر با مبانی و پیشفرضهایی وارد گود شدهاند که دقیقا تکرار همان مبانی بحرانساز حکومت است! این گروهها شاید هم به واقع در حوزههای دیگری همچون حجاب و پوشش و مواردی اجتماعی با حکومت اختلاف نظر داشته باشند، اما موضوعی که امروز کشور را به بحران جنگ کشانده مبتنی بر رویکردی در روابط بینالملل، و نوع خاصی از نگرش دیگریستیز است که تمام جهان غرب را به چشم دشمنان بالذات و هویتی «کشور» (و نه رژیم) ما قلمداد میکنند. بر فرض هم که ادعا و روایت این گروه درست باشد، معلوم نیست اضافه شدنشان به صفوف به هم فشردهی غربستیزان درون حکومت قرار است چه کمکی به مملکت بکند!
(شاید هم ایده زدهاند که با افزودن به خیل متملقان و چاپلوسان و مجیزگویان حکومت، صورت حساب سفرهی انقلاب را سنگینتر از پیش کنند تا این قایق به گل نشده زودتر غرق شود! الله اعلم)
به هر روی، من گمان میکنم اگر قرار باشد از تکرار قریبالوقوع جنگی اجتناب کنیم که اینبار دهها مرتبه ویرانگرتر خواهد بود، راهحل مساله به قدری واضح و آشکار است که مثل یک فیل در وسط اتاق نشسته. فهرست جزییاتش هم چندین سال پیش از طرف دولت آمریکا به صورتی کاملا مشخص و مدون پیشنهاد شده بود. تصمیماتی بسیار ساده، صریح و سرراست که اتفاقا با منافع ملی (و نه جنون ایدئولوژیک حکومتی) ما هم سازگاری دارد. آنچه نیروهای منتقد وضعیت و نگران از فرجام کار میتوانستند انجام دهند تشکیل یک جبههی متحد بود برای اعمال فشار به حکومت که این تصمیم سخت را بگیرد و جام زهر را بنوشد. اینکه چرا چنین جبههای شکل نگرفت؟ به نظرم پرسشی است که آیندگان باید در موردش پژوهش کنند. احتمالا در وضعیتی که تمام این منتقدان نمایشی و گعدهای که بجز امضای بیانیه برای اثبات وفاداری خود در حلقههای هویتیشان کاری بلد نیستند به زبالهدان تاریخ سپرده شده باشند!
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
https://t.me/divanesara/1818