اگر جمهوری اسلامی نه محور مقاومتی داشت نه دشمنی با اسرائیل و آن را به رسمیت نیز میشناخت، همین وضعیت با تفاوتهایی در شیوه جنگ و جدالها و تحریمها علیه آن پیش میرفت. حتی اگر به سمت انرژی هستهای نرفته بود جبهه غرب-آمریکا بهانه دیگری مییافتند/ میبافتند، مانند «خطر زرادخانه عظیم جنگافزارهای شیمیایی، میکروبی و حتی احتمالاً هستهای در عراق» که قبل از جنگ مارس ۲۰۰۳ در رسانهها و مجامع بینالمللی تبلیغ میشد و بعداً بهآرامی گفته شد مشکل از اطلاعات اشتباهی بود که به ما رسیده بود. جان کلام این موضع آمریکا را ترامپ در هفته گذشته تکرار کرد: «ایران باید به نظم جهانی “بازگردد”»، یادآور گفتههای مشابه بوش پدر و کلینتون در جریان جنگها و سیاستهای فرسایشی تحمیلی برای بازپسگیری دولت عراق پس از حدود نیم قرن جداشدنش از جبهه غرب و نزدیکی به ایدئولوژی بلوک شرق. در مراحل بعد موضوعات دیگری را مطرح میکنند؛ رفع خطر موشکی، پهپادها، انحلال فلان سازمان نظامی، مسائل انسانی و حقوق بشری، دموکراسی و … در ایران. مسأله اصلی، تقابل دولت ایران با آمریکا و بودنش در جبهه روسیه و چین است. گرچه فهم هیئت حاکمه ایران نیز نادقیق است و در جهان کنونی قطبها دیگر ایدئولوژیک نیست و اقتصادی است.
هدف آمریکا استحاله/ سقوط دولت ایران و قرار گرفتنش در سمت آمریکا است. خواه دموکراتها حاکم میبودند خواه جمهوریخواهان، کلیت مسیر تحولات «خاورمیانه» همین میبود. شاید شکل رفتار آنها و پیشبرد مراحل تسخیر خاورمیانه تفاوت اندکی مییافت. فراموش نکنیم بایدن دموکرات که در دوره معاوناولی خودش در دولت اوباما برجام منعقد شد در پی احیای آن نبود. سقوط دولت سوریه نیز در دوره بایدن تحت هدایت دموکراتها رقم خورد. طراحی عملیات و نحوه حمله به فوردو و همین پروژه بمبهای بانکر باستر استراتژیک که ویژه فوردو طراحی شده در دولت اوباما صورت گرفت. بگذریم از سوابق دور و دارزتر مؤید خط سیر سیاست بینالمللی نسبتاً همسوی احزاب حاکم در امریکا. پس، نبرد ادامه دارد خانه به خانه تا تسخیر خاورمیانه، مگر اینکه واقعهای کاتاستروفیک در نظم سیاسی-اقتصادی جهانی رخ دهد. جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل با ایران در ادامه چینش قطاع «جورچین بلندمدت خاورمیانه» است که مسیرنمای آن در سال گذشته هنگام سقوط دولت اسد تشریح شد. اکنون نیز، این که ترامپ با پیشبینیناپذیری سیاستهایش از جمله جنگ با ایران را پیش میبرد یا دولت اسرائیل متحد استراتژیک امریکا، که در این مرحله ژئواستراتژیشان همسو است، در پی از بین بردن توان هستهای، موشکی و پهپادی دولت ایران است که علناً آن را تهدید وجودی میکند و همزمان میخواهد از آن عبرتی بسازد که کسی جرأت حمله به اسرائیل را نداشته باشد، چنین مواردی نباید تحلیل ما از کلانسیاست و تحولات ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک را به بیراهه برد. بیتردید، واقعیت سیاست بسیار پیچیده است، اما در عین توجه به جزئیات و پیچیدگیها باید برای فهم تصویر کلان تحولات کوشید تا جامعهشناسی سیاسی و اقتصادی نظام بینالملل راهگشای جامعهشناسی دولت ایران و مناسبات اثرگذار درونی و برونی بر جامعه ایران باشد.
در فرآیند مذکور، غرب-آمریکا این فاز را با موضوع هستهای شروع کردهاند، دیگر خواستهها در گامهای بعد مطرح و مبنای عمل/ عملیات خواهند شد. با دست بالای فعلی که آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه دارند تمام تلاششان را میکنند که فرصت بازتوانیابی به ایران و بارتصاحب جایگاه در خاورمیانه به روسیه داده نشود. با فرض حفظ ایدئولوژی سیاسی و گروهبندی هیئت حاکمه ایران، احتمالا جدال و شرایط تحمیلی امریکا-غرب بر ایران با ترکیبی از کاربست دیپلماسی، زور، ترور و خرابکاری، تحریم، فشار رسانهای، تحریک نیروهای داخلی، ارعاب و میانجیگری برای فرسایندگی اقتصادی و سیاسی، تحدید مشروعیت دولت ایران و تلاش برای بازپسگیری رسمیت آن در عرصه بینالمللی برای کنترل واکنش ایران و چنین مواردی پیش خواهد رفت. اگر دولت ایران به سمت استحالهشدن نرود، با توجه به منابع سرزمینی گسترده و قدرت بالای نظامی دولت جمهوری اسلامی در درون مرزهایش از یک سو و احتیاطی که آمریکا-غرب ساینتیست و نگران تغییر و جایگزینیشان در هسته نظام جهانی با قدرتهای نوظهور دارند، ممکن است این فرآیند جدال ۱۰ سال یا بیشتر ادامه یابد. در تجربه افغانستان ۱۵ سال، عراق ۱۳ سال و سوریه ۱۴ سال به طول انجامید. تداوم چنین مسیری فرساینده و اثراتش بر ایران، از جمله موقعیت روسیه در ایران، چنان واضح است که روسیهای که حتی در قفقاز نیز پایگاهش تضعیف شده را واداشت سراسیمه طالبان را به رسمیت بشناسد تا شاید بعداً بتواند در افغانستان پایگاهی نیمهجان در خاورمیانه داشته باشد.
به هر حال، در این مرحله (جنگ اخیر) آمریکا توانست با جلوانداختن و بار اصلی جنگ بر دوش متحدش اسرائیل مانع از به خطر افتادن منافعش در منطقه از جنگی شود که در واقع برای آمریکا است. جامعهشناسی سیاسی و روانشناسی اجتماعی-سیاسی سیستمهای ایدئولوژیک را نیز به گونهای کار بستند که سناریو پایانبندیای یابد که هم ضربهای که میخواستهاند را به دولت ایران زده باشند و هم بهگونهای باشد که برای دولت ایران مصرف نمایشی لازم مبنی بر اینکه دشمن متخاصم تا دندان مسلح را به آتشبس و اتمام جنگ پیش از دوره ۱۴ روزهاش وادار کرده، داشته باشد. همچنین، در این مرحله، ایران را به همان مسیری هدایت کردند که قبلاً در جنگ اکتبر ۲۰۲۳ حزبالله را در آن قرار داده و ضربهپذیرش ساخته بودند؛ کشاندن رقیب به نبرد بر پایه ضعیفش. حزب الله که نقطه قوتش نبرد زمینی بود و نیروی هوایی، دریایی و پدافندی چندانی نداشت تا اواخر جنگ به سمت جنگ گسترده زمینی نرفت و عمدتاً موشکپرانی میکرد که اکثر آنها نیز خنثی میشدند؛ یا نباید ورود میکرد یا بر نقطه قوتش میجنگید. جنگ با ایران را نیز عمدتاً هوایی و همراه با نفوذ عملیاتی و اطلاعاتی در خاک رقیب (ترور و عملیاتهای نفوذی) پیش بردند و با ترساندن ایران از ورود امریکا به جنگ مانع از اقدام جدی ایران علیه منافع آمریکا و متحدانش در منطقه و نتیجتاً موجب تحمیل جنگی نابرابر به ایران شدند.
به نظر میرسد این فرآیند یک دههای ویژگیهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دیگری نیز خواهد داشت. اقتصاد ایران که اکنون مهمترین عامل متعینسازش سیاسی-بینالمللی است فرسودهتر خواهد شد. طبقه بالا کمترین تغییرات را خواهد یافت. لایههای میانی و طبقه متوسط ریزش شدیدتری خواهند یافت. طبقه پایین گستردهتر خواهد شد. مصارف فرهنگی و عوامل تقویت فرهیختگی در جامعه رو به افول خواهد نهاد، مخصوصاً بیشترین ضربه به تحصیلات کودکان و زنان و بویژه در مناطق و گروههای محروم وارد خواهد شد. بحران مسکن و دیگر ضروریات زندگی تشدید میشود. آسیبها و مسائل اجتماعی مخصوصاً در کلانشهرها و آنجاها که اقتصاد اجتماعی آن بیشتر خدماتی و دولتی است و در واقع متأثر از تحریمها افزایشی بیش از اکنون خواهند یافت. اما، این به معنای بینظمی و پیدایش قانون جنگل در ایران نیست. برخلاف نگاه شرقشناسانه، جامعه ایرانی در حالت اکثریتی آن جامعهای محجوب است و ای کاش حکمرانان قدر این مردم صبور را همیشه میدانستند نه فقط در لحظه وقوع مشکلات. بگذریم. امکان رویشها نیز فراهم خواهد شد. جامعه مدنی فضای بیشتری برای عرضاندام خواهد یافت. مهمتر از همه در حوزه اجتماعی، هویت اجتماعی یکپارچهتر و انسجام اجتماعی افزایش خواهد یافت. سطح تحصیلات در جامعه ایران بالا است و دلسوزان تحصیلکرده زیادی به میدان خواهند آمد. پوستاندازی فرهنگی با سرعتی بالاتر صورت خواهد گرفت. به نظر میرسد، در چنین فرآیندی هر نوع فرهنگ ارتجاعی سیاسی و اعتقادی نیز بیش از اکنون تضعیف و به حاشیه رانده خواهد شد. جهتگیری جامعه ایران نشان میدهد که نه خودکامه میخواهند و نه تعدیگر و حامیاش.
علاوه بر آن، در حوزه سیاسی پرسشی که این روزها بیش از همه مطرح میشود تداوم یکپارچگی سرزمینی است. به نظر نمیرسد که محدوده سرزمینی ملت-دولت ایران تجزیه شود. دستکم در حدود دو دهه اخیر بعید است برنامهای از سوی قدرتهای غربی برای تجزیه ایران وجود داشته باشد. ملت-دولت شیعه که تکیهگاهی محکم بر بستر سرزمینی ایران داشته باشد، حتی اگر سویه ناسیونالیستی باستانگرا یابد، همچنان عاملی مهم در تقطیع قدرت و تضعیف پایگاه اجتماعی-سیاسی دولتهای عربی زیادی از طریق متمایل ساختن شیعیان در کشورهای دارای جمعیت زیاد شیعه چون عراق، سوریه، کویت، عربستان، بحرین، لبنان و یمن است. همچنین، نفوذ ایران بر جامعه گسترده شیعه در جمهوری آذربایجان در مقابل قدرتگیری و نفوذ ترکیه در آذربایجان و نیز نفوذ بر شیعیان افغانستان، پاکستان و هند عاملی در توازن قوا و کنترل نسبی در آنجا است. علاوه بر آن، غربی که همچنان برای جلوگیری از وحدت کشورهای اکثراً مسلماننشین میکوشد بعید است جنبشهای اجتماعی-سیاسی سلفیگری و نوعثمانیگری را درنیافته باشد. ایران پهناور یکپارچه از دریای کاسپین تا خلیج فارس و دریای عمان نقشی حیاتی به مثابه فضای سرزمینی میانی و جداکننده دو بخش شرقی و غربی نیروهای جهادی اهل سنت دارد. همچنین، غرب-امریکا ایران یکپارچه و دارای دولتی نسبتاً قوی را به عنوان وزنه تعادلی در مقابل گسترش قدرت عربستان، ترکیه، مصر و حتی اسرائیل میخواهند. نیز، غرب نمیخواهد که اسرائیل و سرمایهداران و رسانههای یهودی نزدیک به آن احساس کنند به اروپا و امریکا بینیازند. توازن و تداخل قوا در خاورمیانه قدرت و نفوذ غرب را تأمین خواهد کرد. حفظ یکپارچگی چنین سرزمینی (ایران) همسو با سیاست کنترل کشورهای اسلامی مورد نظر اروپا و آمریکای شمالی است. گرچه ممکن است ترکیه، عربستان یا اسرائیل نگاهی به تجزیه ایران داشته باشند اما بعید است موارد فوقالذکر در تحلیلهای ژئواستراتژیک ناتو-امریکا جایگاهی درخور نداشته و به کشورهای منطقه که در مقابل اروپا و امریکا دست پایین را دارند اجازه تعیین تکلیف در مورد فضای سرزمینی ایران داده شود. مخصوصاً امریکایی که حتی اتحادیه اروپا را رقیب میداند و در پی تضعیف آن است، نمیخواهد قدرتی یکهتاز در خاورمیانه در شکل بگیرد که بعداً بتواند در مقابل امریکا قد علم کند.