در مصاحبه ایران فردا با کوروش احمدی
به کوشش: امین احمدی
۱- بمبهای اسرائیلی در ایران فرود آمد؛تجاوز علنی بیگانه تجربه شد؛ آشوب ها و تلاطم ها در فضای فکری و حوزه عمومی ایرانیان ایجاد کرد و صف بندی ها و منازعات عمیق در تقبیح یا حمایت و محکومیت حمله و یا استقبال از آن در جامعه ایران پدیدار گشت.در این فضای تجاوز اسرائیل به ایران، چگونه نیروهای مقاومت مردمی، روشنفکران و فعالین سیاسی و مدنی مستقل می توانند به مقابله با تصمیمات و اعمال جنگ طلبانه و ذهنیت مروج «حمایت از دخالت غرب و اسرائیل» بپردازند؟
از چند منظر می توان به این بحث و اینکه هیچ گونه دلیلی نمی توانسته برای حمایت از دخالت غرب و اسرائیل در امور داخلی ایران وجود داشته باشد، پرداخت.
۱- پایبندی به اصول و مقید بودن به اخلاق اجازه دل خوش کردن به حل مشکلات جامعه از طریق مداخله نظامی قدرت های خارجی را نمی دهد. بدون تردید، به عنوان یک اصل مسلم و قطعی و عام، وطن پرستی با قرار گرفتن در کنار یک قدرت خارجی که کشور را هدف تجاوز قرار داده، مغایرت آشکار و اصولی دارد. این اصل همانقدر امروز مهم است که دیروز در جریان حمله عراق به ایران. در آن دوره نیز به یاد داریم که متاسفانه جمعی به بهانه مبارزه با حکومت با صدام همراه شدند و دیدیم که سرنوشت آنها چه شد و قطعا آن کار غیراصولی آنها یکی از دلایل سرنوشتی بود که یافتند. در چارچوب همین قاعده اصولی و مهم باید هیچگاه از یاد نبریم که مسائل داخلی ایرانیان نه دیروز به امثال صدام مربوط بود نه امروز به امثال نتانیاهو. دور از شان ایرانی است که پشیزی ارزش برای چنین دعاوی قائل شود. در اینکه ایرانیان در ارتباط با بسیاری امور بحق معترضاند، هیچ شکی نیست. اما این اموری است که باید در داخل ایران و بین ایرانیان و بدون دخالت امثال صدام ها و نتانیاهوها حل و فصل شود.
۲- به لحاظ اخلاقی نیز دل خوش کردن معدودی از هموطنان گرامی ما به قصاب قصه، مایه شرمساری است. مجاز نیستیم هیچ ارزشی برای ادعاهای نتانیاهو و افراطیون اسرائیلی در مورد جامعه و حکومت در ایران قائل شویم. عملکرد آنها در غزه که با هدف تصفیه قومی و انضمام غزه به خاک اسرائیل انجام می شود، مقابل چشم ما است. این جماعت طی دهههای اخیر با نفی کامل ابتدایی ترین حقوق ملت فلسطین و آزادی های مدنی و سیاسی فرد فلسطینی و جلوگیری از تشکیل یک میهن فلسطینی یکی از دلایل اصلی آشوبها و بیثباتیها در منطقه بودهاند. چگونه ممکن است کسانی نقض فاحش حقوق اولیه ملت دیگری را شاهد باشند و همچنان از عاملان آن انتظار صلاح و فلاح برای خود داشته باشند. باید توجه داشته باشیم که دعاوی نتانیاهو که به اتهام جنایت جنگی و نسل کشی تحت تعقیب دو دیوان کیفری و دادگستری بین المللی است، در مورد ایران و ایرانیان تنها تاکتیکی در جنگ روانی است. البته عرض من متوجه رهبران سیاسی و فکری این طیف است و قطعا مردمان عادی را که ممکن است تحت تاثیر شرایط دشوار و ناامیدی از آینده تحت تاثیر این رهبران فکری قرار گرفته باشند، شامل نمی شود.
۳- ایران کشوری است با یک هویت و اصالت خاص تاریخی و یک دولتمداری بادوام چند هزار ساله که ریشه در سوابق بدیع دیوانی و نهضتهای فرهنگی و ادبی و هنری و حس جمعی تعلق اقوام ایرانی به یک سرزمین و تاریخ مشترک بی نظیر دارد. در ارتباط با ایرانیان همیشه از نوعی “خودآگاهی تاریخی” و “غرور ملی” مبتنی بر آن سخن رفته است. حال واقعا به زبان ساده دور از شان ایرانیان با چنین مختصاتی است که چشم امید به زمامداران کشوری برای حل مسائل خود بدوزد که عمرش به ۸۰ سال نمی رسد و از نظر وسعت و جمعیت نیز در حد یکی از استان های متوسط ایران است.
۴- باید توجه داشت که اسرائیل طی دوره حیاتش هموار یک استراتژی مشخص را در دستور کار داشته و آن اینکه چون خود کشوری کوچک و کم جمعیت و داری عمق استراتژیک محدود و در واقع ادامه غرب در منطقه است، همواره تلاش داشته که اسباب تضعیف و فروپاشی و تجزیه کشورهای بزرگ خاورمیانه را فراهم کند. به همین سیاستی که اسرائیل بویژه در دوره بعد از سقوط بشار اسد در سوریه دنبال کرده، نگاه کنید. اسرائیل تقریبا تمام دارایی ها نظامی اسوریه را در جریان خلاء قدرت ناشی از فروپاشی دولت اسد نابود کرد. طی چند ماه گذشته نیز در جهت سوق دادن کردها و علوی ها و دروزی ها به سوی تجزیه عمل کرده و هدف فروپاشی کشور سوریه را پی گرفته است. بدون تردید اسرائیل در قبال ایران نیز اهداف مشابهی را دنبال می کند. برخی اقدامات نظامی اسرائیل در ایران در جریان جنگ 12 روزه تردیدی در این مورد باقی نگذاشته است. ناگفته نماند که در این رابطه، آمریکا با راهبرد اسرائیل موافق نیست و برعکس اسرائیل، بی ثباتی و تجزیه ایران و سرایت ناامنی از یک ایران بی ثبات به منطقه را به ضرر خود می داند.
2️⃣ تحلیل گران به نامی، از فقر «فرهنگ صلح» در جامعه فکری و سیاسی ایران صحبت می کند و ادبیات موجود در اپوزیسیون در ترویج صلح و مخالفت با جنگ را قلیل و ضعیف می داند.آیا این نقد – با توجه به تجربه و کارنامه روشنفکری سیاسی ایران و نیروهای سیاسی دموکرات اپوزیسیون- وارد است و اگر چنین است، چه راهکارهایی برای گسترش همه جانبه گفتمان خشونت پرهیز، جنگ ستیز و مروج صلح در ذهنیت مردم و نخبگان جامعه ایرانی پیشنهاد می شود؟
من مطالعه خاص و منسجمی در این مورد نداشته ام و بویژه در مقام مقایسه نمی دانم که از این نظر ایرانیان در مقایسه با مردمان دیگر کشورها در چه موقعیتی قرار دارند. تردید نیست که هر ملتی بطور غریزی مخالف جنگ است و حداقل از این نظر شاید نیازی به ترویج صلح و ابراز مخالفت با جنگ نباشد. خاصه اینکه ایرانیان بیشماری هنوز خاطره دهشتناک جنگ هشت ساله با عراق را به یاد دارند. من بیشتر به آن سوی معادله یعنی به حاکمیت توجه دارم. تردیدی نیست که مهمترین وظیفه هر نظام سیاسی با فاصله زیاد با سایر وظایف مصون نگه داشتن ملت از عفریت جنگ است و اگر جنگی به کشور تحمیل شد، هدف حاکمیت باید نیل به آتش بس و صلح از راه های دیپلماتیک باشد. من فکر می کنم که نظام سیاسی ما برای سالها بی توجهی شگفت انگیزی به مسئله جنگ و جلوگیری از آن نشان داد و از این نظر بسیار در خوش خیالی و ساده انگاری و بی توجهی به واقعیات عینی و زمینی و خاکی به سر می برد. و متاسفانه این بی توجهی و ارزیابی نادرست از توان واقعی خود و توان واقعی مجموع حریفان همچنان ادامه دارد و اگر قرار باشد که جنگ از سر گرفته شود، مهم ترین دلیل آن همین خواهد بود.
3️⃣ مقابله با جریان و گرایش راستِ غربگرا که توانسته با تبلیغات عظیم فکری و رسانه ای بخشی از ذهن و ضمیر مردم ایران را تسخیر کند، می بایست بر چه محورها و زمینه های عینی تاکید کرده تا بتواند با رویکرد مدلّل و واقعگرایانه، بر اذهان جامعه -در جهت ایجاد نیرویی ملّی در سطح وسیع برای خواست عدالت و آزادی در داخل بدون اتکاء به بیگانه- تاثیرگذاری داشته باشد؟
این سوال بجایی است و این مشکل یکی از بزرگترین مشکلاتی است که امروز داریم و ممکن است در آینده تشدید شود و مسئله ساز شود؛ بخصوص اگر درست با آن مواجه نشویم. متاسفانه سران این راست غرب گرای افراطی به شدت مورد حمایت مادی و معنوی جریان های راست گرای افراطی در کشورهای غربی و کشورهای منطقه قرار دارند و امکان مالی و مادی که از این طریق به دست می آورند، اصلا قابل قیاس با امکانات طیف های دیگر فکری در بین ایرانیان نیست. البته اینجا منظور طیف محافظه کار ایرانی که متکی و متعهد به فرهنگ و اخلاقیات ایرانی است و هیچگاه تکیه غیراصولی به قدرت های خارجی نداشته، نیست. این طیف همیشه جزئی مهم از جامعه ایرانی بوده و نقش مهمی نیز در روندهای مثبت جامعه داشته است. بلکه منظور اقشاری است که به لحاظ فرهنگی از جریان اصلی فرهنگ ایرانی دور افتاده و به لحاظ سیاسی عملا به پایگاه اجتماعی نوعی از اقتدارگرایی مدرن و با افکار افراطی دست راستی تبدیل شده واعتنایی به اصول اولیه دمکراسی و حقوق بشر و حقوق و آزادی های مدنی ندارند.
شاید رشد نوعی از سلطنت طلبی غیردمکراتیک و بی اعتنا به اصول مشروطه که مانند پهلوی اول و دوم به دمکراسی و حقوق شهروندی بی اعتنا است را بتوان در مرکز این جریان راست افراطی بشمار آورد. یک ویژگی دیگر این راست افراطی ایرانی که حاکی از بی اعتنایی آنها به حقوق و آزادی های مدنی است، حمایت از افراطیون اسرائیلی است که هیچ حقی برای مردم فلسطین قائل نیستند. رویکرد نهادهای سیاسی و فرهنگی نظام جمهوری اسلامی را باید در راس مقصران گرایش بخش هایی از مردم به این نوع راستگرایی افراطی دانست. این رویکرد ضمن اینکه طی نزدیک به 50 سال گذشته موجب شد تا اولا چند نسل در نظام آموزشی و ارشادی کشور بهره در خوری از فرهنگ و ادب و هنر و تاریخ ایران نبرند، با دلزده کردن این چند نسل آنها را گاه از سر لجاجت مهیای پذیرش فرهنگی سطحی و تبلیغات مبتذل کرد. فکر می کنم یکی از کارهایی که با هدف ایجاد تعادل در جامعه لازم است بیشتر انجام شود، تلاش برای آشنا کردن نسل های جدید با تاریخ، بویژه تاریخ معاصر و فرهنگ و ادب و هنر ایرانی است.
4️⃣ چه تحولات و تغییرات فکری و اجتماعی در جامعه ایران در سی و اندی سال اخیر و به ویژه از دهه هشتاد شمسی به بعد رخ داد که بخشی از فعالین سیاسی-مدنی و گروه ها و افراد مرجع فکری-فرهنگی،مبلغ و مروج تفکر حمایت از مداخله خارجی برای مقابله با استبداد داخلی شدند؟نقش هر کدام از تصمیمات و اقدامات حاکمیت و فضای فکری روشنفکری را به چه میزان در ایجاد این پدیده می دانید؟
من تفکر حمایت از مداخله خارجی را در آن حد در جامعه ندیدم و نمی بینم که بتوانم یا لازم بدانم که ریشه های آن را در تحولات فکری و اجتماعی جامعه ایران طی چند دهه اخیر جستجو کنم. البته همانطور که قبلا گفتم شاهد سوء سیاست های عظیمی از ناحیه حاکمیت و سیاست های فرهنگی و اجتماعی آن بوده ایم و این سوءسیاست ها واکنش های گسترده ای را در بسیاری از حوزه ها موجب شده که بخشی از آن را نیز از سوی بخشی از جامعه در جریان جنگ اخیر دیدیم. مشاهدات من حداقل در تهران که شاهدم به گونه ای نیست که بتوانم اصالت و قوت چندانی برای جریانی که مُبلغ و مروج تفکر حمایت از مداخله خارجی برای مقابله با استبداد داخلی است، قائل شوم. این گرایش را بیشتر در طیفی از ایرانیان مقیم خارج و برخی از رسانه های فارسی زبان خارج از ایران می توان مشاهده کرد. اینکه احیانا کسانی را در زندگی روزمره که سخت با نظام مشکل دارند، ببینیم که از اتفاقاتی که برای رده هایی از نظام افتاد ابراز خوشحالی کنند، را نمی توان الزاما به حساب حمایت از مداخله نظامی خارجی گذشت. این واکنش ها را بیشتر باید به حساب نوعی عقده گشائی و از سر لجاجت از جانب مردمی دانست که از سیاست های جاری ضربه خورده و نارضایتی عمیق دارند.
فکر می کنم که در سطح مردم عادی و حداقل در محیط زندگی من همه متوجه هستند که هیچ کاری از طریق مداخله نظامی خارجی به سامان نخواهد شد. نکته قابل ذکر دیگر در این رابطه ارتقاء نوعی همبستگی تحسین برانگیز در بین مردم ایران در دوره جنگ دوازه روزه بود که می توان آنرا “همبستگی مدنی” نامید؛ مشابه همبستگی مدنی که در جریان حوادث طبیعی مثل سیل و زلزه تقویت می شود. به این معنی که مردم در جامعه و در سطح افقی بیش از پیش میل به کمک به یکدیگر نشان دادند. شواهد بسیار زیادی دال بر تقویت همبستگی مدنی به این معنی بین مردم مشهود بود. اما اینکه آیا همبستگی ملی به معنی تغییری در کم و کیف رابطه بین مردم و حکومت را نیز شاهد بودیم یا نبودیم، یعنی اینکه آیا این جنگ 12 روزه تاثیری نیز در جهت رفع مشکل سرمایه اجتماعی حکومت داشته یا خیر، موضوعی است که احتیاج به بررسی ها و پیمایش های معتبر دارد . و مادام که نظرسنجی های معتبری در این مورد انجام نشده ، مشکل می توان در مورد آن اظهار نظر متقن و مستندی کرد.این تصور که با حمله اسرائیل مردم به خیابان بیایند واقعا فکری ساده لوحانه بود. چنین چیزی در یک شرایط جنگی حداقل در روزها و هفته های اول آن اساسا قابل تصور نبوده و نیست. در سطح فعالین سیاسی-مدنی، نیز از یک جریان سیاسی خاص که بگذریم، حداقل من به ندرت کسانی را دیده ام که به صراحت مبلغ و مروج مداخله نظامی خارجی باشند.