تقی رحمانی
امروز راست افراطی به یک پدیده جهانی است. اما تفاوت اساسیاش با راست معمولی چیست؟ راست معمولی چرخش قدرت را میپذیرد و جامعه را به سمت جنگ یا تبعیض وحشتناک سوق نمیدهد. در مقابل، راست افراطی جامعه را به سمتی میبرد که میتواند به فاجعه بیانجامد. جالب این که حتی لیبرالها گاهی در مواجهه با خطر، با راست افراطی همپیمان میشوند، غافل از اینکه خود نیز ممکن است قربانی این اتحاد شوند.
برای درک این پدیده در ایران، ابتدا باید به ریشههای جهانی آن نگاه کنیم.
در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی،دولتهای لیبرال در غرب ظهور کردند که برخی سیاستهای سوسیالیستی را پذیرفته بودند.
این دولتها به دموکراسی، آزادی و چرخش قدرت اعتقاد داشتند، هرچند شاید چندان دغدغه عدالت نداشتند. اما راست افراطی با سلطهگری خود، چرخش قدرت را ناممکن یا بسیار دشوار میکند.
از دهه ۱۹۹۰ به بعد، اروپا به تدریج در چنگال راست افراطیگرفتار شده است. هرچند این جریان هنوز به طور کامل بر اروپا حاکم نشده، اما سیاستهای
لیبرال امروزه به گونهای تنظیم میشوند که راست افراطی را خشمگین نکنند. این جریانتوانسته با شعارهای خود بخشی از جامعه را جذب کند و پایههای مخالفت را در جامعه بنا نهد.
بحث را از اروپا شروع کردیم، زیرا جنبشهای اجتماعی در ایران همواره تحت تأثیر جنبشهای اروپایی و آمریکایی بودهاند. از انقلاب مشروطه و نهضت ملی تا انقلاب
۱۳۵۷ و حتی جنبش اصلاحات دهه ۱۳۷۰، همهوهمه ریشه در تحولات غرب دارند. حتیجنبشهای مدنی اخیر، مانند جنبش مهسا امینی، بازتابی از همان گرایشهای جهانی هستند.
متأسفانه ما فاقد علوم انسانی خلاق و نظریهپردازی مستقلیم. روشنفکران ما اغلب یا مقلدند یا در دام ارتجاع گرفتار شدهاند. همین امر باعث میشود هر آنچه در غرب میگذرد، سایهاش را بر جامعه ما بیندازد، حتی اگر این سایه مخرب باشد.
در ایران، دو گونه راست افراطی وجود دارد:
راست سنتی افراطی که هماکنون حاکم است و شکلی ایدئولوژیک دارد.
راست افراطی مدرن که همسو با جریان جهانی راست افراطی است و خود را در
قالب اپوزیسیون جمهوری اسلامی نشان میدهد.
این جریان دوم، با موج راست افراطی در غرب (مانند ترامپ در آمریکا و نتانیاهودر اسرائیل) همسو است و ویژگیهای مشترکی با آنها دارد:
دشمنسازی: راست افراطی برای انسجام بخشیدن به خود نیازمند دشمن است.
در ایران، این جریان با ساختن تصویری طلایی از دوران پهلوی و تقلیل انقلاب ۵۷ به “اقلیتی معدود”، سعی در یک غیریتسازی گسترده دارد.
ناسیونالیسم افراطی: این جریان از ایدههای دولتشهری و ناسیونالیسم خاکو خون حمایت میکند که در دوران رضاشاه به جنبشهای انحرافی کرد و ترک منجر شد. این
نگرش نهتنها اقوام ایرانی را حذف میکند، بلکه هرگونه مخالفت را سرکوب مینماید.
همراهی با قدرتهای راست جهانی: این جریان حاضر است برای مقابله با جمهوری اسلامی حتی با اسرائیل (با وجود جنایتکار بودن نتانیاهو) همپیمان شود.
تضعیف حقوق بشر: راست افراطی در غرب حقوق بشر را به حاشیه میراند (مانند
خروج ترامپ از شورای حقوق بشر). در ایران نیز این جریان با شعارهای ضدمهاجرتی و ضدعرب،سعی در ایجاد شهروندان درجه دو و سه دارد.
تغییر گفتمان رضا پهلوی: از لیبرالیسم به راست افراطی
رضا پهلوی در سالهای ابتدایی فعالیت سیاسی خود، گفتمانی لیبرالتر داشت و به آزادیهای مدنی احترام میگذاشت. اما امروز، سخنان او بیشازپیش همسو با راستافراطی شده است:
استفاده از ادبیات توهینآمیز و سخیف
غیریتسازی علیه مخالفان
تمرکز بر رهبری مطلق و نفی تکثرگرایی
این تغییر نشان میدهد که او نیز تحت تأثیر جریان راست افراطی جهانی قرار
گرفته است.
خطر راست افراطی برای دموکراسی:
تفرقه در اپوزیسیون: این جریان نهتنها با جمهوری اسلامی، بلکه با دموکراتهاو جمهوریخواهان نیز درگیر است و باعث تفرقه در صفوف اپوزیسیون میشود.
مشکل با جامعه مدنی: راست افراطی با مدنیت و نهادهای مدنی مشکل دارد و
این ویژگی جامعه ایران را به عقب بازمیگرداند.
تکرار استبداد در قالبی جدید: این جریان ادعای بدیل بودن دارد، اما درواقع نسخهای مدرن از همان استبداد سنتی است.
نتیجهگیری: هوشیاری ضروری است
ما باید در مبارزه خود با راست سنتی افراطی (جمهوری اسلامی) و راست افراطی
مدرن (اپوزیسیون سلطنتطلب) هوشیار باشیم. پذیرش راست افراطی به بهانه مبارزه با جمهوریاسلامی، تنها ما را به دموکراسی و آزادی واقعی نمیرساند.
درس تاریخ: اگر به هشدارهای پیش از انقلاب ۵۷ توجه میکردیم، شاید امروز با چنین حکومتی روبهرو نبودیم. بنابراین، باید از اشتباهات گذشته درس بگیریمو مسیر مبارزه را با آگاهی و دوری از افراطیگری ادامه دهیم.
امید است که جامعه ایران بتواند با عبور از این دوگانگی خطرناک، به سوی دموکراسی و آزادی گام بردارد.